Monday، July 13، 2009

فال قهوه آقا سعيد حجاريان

بعضي فنجان‌ها را فالگير كه بخواهد ببيند دستش مي‌لرزد، دستش نمي‌رود. بعضي فنجان‌ها را كه ببيند دلش مي‌لرزد، دلش نمي‌آيد. امروز فال آقا سعيد حجاريان را گرفتيم. ما مواظبيم دست‌مان نلرزد شما مواظب باشيد دل‌تان نلرزد. البته با توجه به حجم اخبار خجسته‌اي كه اين روزها از در و ديوار مي‌شنويم كلا دل‌تان را از ويبره خارج كنيد بهتر است.
*
آقا حجاريان! توي فنجان قهوه‌ات مي‌بينم كه همزمان با تو، در جامعه بشري چند سعيد به منصه ظهور مي‌رسند و هر كدام در كاري مي‌كوشند. يكي از آنها كه آقا سعيد - الف (و شركا!) نام دارد يك بنگاه زودبازده افتتاح مي‌كند و در آن بنگاه مشغول سرويس‌دهي به نويسندگان و دگرانديشان و آقا فروهر و آقا مختاري و آقا پوينده و اينا مي‌شود. شيوه كار اين بنگاه دلي‌وري است! يعني خدماتش را در محل و در خانه ارائه مي‌كند. خدمات آقا سعيد الف و شركا هم اين قدر خوب ارائه مي‌شود كه هر كسي كه مشتري‌شان بشود ديگر از خانه خارج نمي‌شود. در كل فال هر كسي از اهالي اصلاحات را كه نگاه كنيم، مي‌بينيم اين آقا سعيد - الف و شركا، آن جا يك شعبه زده‌اند. در ضمن آقا سعيد - الف روي اختراع كردن يك فناوري زودبازده ديگر هم كار مي‌كند؛ داروي نظافت كه اگر آمريكا و انگليس و اينا بفهمند اين فناوري چقدر خطرناك است ديگر بي‌خيال بمب هسته‌اي و اينا مي‌شوند. (اين از آقا سعيد – الف)
آقا حجاريان! از آن طرف يك آقا سعيد - ع ديگر هم هست كه جاي پسر تو است. اما دل شير دارد! آن قدر دلش شير است كه وقتي 20 سال دارد و تو 45 سال داري با اسلحه واقعي مي‌خواهد از تو امضا بگيرد. اما چون سوار موتور است، دستش مي‌لغزد و تيرش در مي‌رود و مي‌خورد توي گردنت. ميزان علاقه او به تو آن قدر زياد بوده كه تو از آن موقع تا به حال روي صندلي چرخدار مي‌نشيني. (در كل عشق رو ببين چه مي‌كنه.)
همين آقا سعيد - ع چند سال بعد از آشنايي با تو در صدر هيات بلندپايه‌اي! كه حدود 250 نفر بودند و همگي لباس‌هاي خودشان را پوشيده بودند تا كاملا شخصي به نظر برسند! از خوابگاه دانشجويان بازديد كردند و عشق‌شان را به تك تك دانشجويان ابراز كردند. (اينم از اون يكي آقا سعيد.)
خلاصه در فنجانت مي‌بينم كه هر كسي در اين مملكت در هر كاري باشد يك كاري هم دست تو مي‌دهد. يا هر طرفي كه برود يك جفت‌پا هم به تو مي‌اندازد. در كل اين طور كه معلوم است برادران تو را خيلي دوست دارند. مثلا همين الان برداشته‌اند تو را برده‌اند سانفرانسيسكو كه كمي آب و هوا عوض كني. اصلا يك جورهايي سر عيادت كردن از تو دعواست بين برادران. هي اين برادر و هي اون برادر مي‌خواهند از نزديك با تو عيادت كنند منتها چون اتاقي كه تو را در آن نگه مي‌دارند، تنگ و كوچك است مي‌روي توي كما.
آقا حجاريان! در فنجانت مي‌بينم كه تو مغز اصلاحات مي‌شوي. براي همين، براي اينكه تو از كشور خارج نشوي و فرار مغزها نشوي، تو را سر جايت مي‌نشانند. البته طوري تو را سر جايت مي‌نشانند كه از آن بعد اگر بخواهي حركت كني بايد دو سه نفر زير دست و بالت را بگيرند.
آقا حجاريان! توي فالت مي‌بينم كه داري تمارض مي‌كني و خودت را زده‌اي به كما! تا سياهنمايي كني و مردم و مسوولان و بين‌الملل و صهيونيسم و آقا اوباما و خانوم مركل را فريب بدهي. پدر جان! مثل اينكه طبابت برادران را دست‌كم گرفته‌اي؟ يادت باشد همين برادران هفته پيش به دفع پيروزمندانه يك سنگ كليه كمك‌هاي اوليه و ثانويه كردند. از آن طرف يكي دو هفته از يك خانم باردار مراقبت‌هاي ويژه به عمل آوردند. آيا ما نوبل پزشكي را براي طبابت در فضاي تنگ و تاريك از آن خود خواهيم كرد؟ ما نمي‌دانيم!
آقا حجاريان! توي طالعت مي‌بينم كه تو را دستگير مي‌كنند. ناراحت نباش پدر جان! در كل اگر بيرون هم مي‌ماندي خطر تهديدت مي‌كرد. الان خدا را شكر كن فقط رفته‌اي به كما و حالت خوب است!
آقا حجاريان! اين از فال قهوه تو. فنجانت مثل اخبار اين روزها، جسته گريخته و پراكنده مخابره شد.
*

روزنامه اعتماد ملی - ستون فال قهوه - 22 تیر 1388 - پوريا عالمي
(طنزها را همان طور که در روزنامه منتشر می‌شود- با حذف و تعدیل - منتشر می‌کنم اینجا.)

Saturday، July 11، 2009

چطور امور فرهنگي کشور را اداره کنيم؟

مشاغل مزاحم را از سطح شهر جمع مي‌کنيم و به بازپروري مي‌فرستيم. مشاغل مزاحم يعني گدايي، تکدي‌گري، دست‌فروشي و احتمالا روزنامه‌نگاري که براي جامعه ايجاد ناامني مي‌کنند!
گفتني ا‌ست مددجويان و روزنامه‌نگاران در بازپروري با مشاغل شريفي چون استفاده از وردنه و شلنگ و زنجير و اينا براي ايجاد فضاي امن و صميمانه در کشور و ... آشنا مي‌شوند.
روزنامه‌ها را بسته و به رونق صنعت بسته‌بندي در کشور کمک مي‌کنيم.
سايت‌ها را فيلتر مي‌کنيم تا دانشمندان جوان مغزشان را به کار بيندازند و به فناوري ساخت فيلترشکن (در زيرزمين خانه‌شان) دست پيدا کنند.
مجوز تجديد چاپ کتاب‌ها را (مثلا چاپ شونزدهم، هيفدهم کتاب آقا حسين سناپور را) لغو مي‌کنيم تا نويسندگان از کرختي خارج شوند و به توليد آثار تازه رو بياورند. با اين کار هم بررس‌هاي اداره کتاب بيکار نمي‌مانند و هم آمار توليد کتاب آقاي وزير بالا مي‌رود.
- در راستاي خصوصي‌سازي در کشور، به جوايز خصوصي ادبي مجوز نمي‌دهيم اما جوايز ادبي مهم و تاثيرگذاري مثل جايزه خانوم پروين اعتصامي و جايزه آقا جلال آل احمد و ... را راه مي‌اندازيم. تا هم مشتي به دهان استکبار جهاني زده باشيم و هم دور هم جشن گرفته باشيم.
- سينماي مستقل و سينماي مفهومي و سينماي مولف و سينماي جشنواره‌پسند و اينا را در کل بي‌خيال مي‌شويم و به توليد آثار فاخر، تاثيرگذار، جهانشمول و عميق همچون اخراجي‌هاي يك، 2 الي آخر، دلشکسته و ... مي‌پردازيم. اين کار به سينماي ايران در جهان يک حال اساسي مي‌دهد.
- در راستاي فرهنگ‌سازي عمومي در جامعه و به منظور رقابت با سريال‌هاي مزخرفي همچون لاست، فرار از زندان، 24، فرندز و ... به ساخت سريال‌هايي که استاندارد سريال‌سازي در جهان را بالا مي‌برد مانند يوزارسيف، سفر به زمان، پس از سال‌ها و اينا مي‌پردازيم.
- شعرهاي به اصطلاح شاعراني همچون و ... را حذف، تعديل و محو مي‌کنيم، تا جامعه از جميع بلايا مصون بماند! از اون طرف با راه‌اندازي يک جشنواره خودموني، بين برادران، دوستان و باقي بر و بچز به عنوان شاعر تعداد زيادي سکه تقسيم مي‌کنيم.
- نمايشگاه کتاب را در مصلي برگزار مي‌کنيم و چون فضا کم است به تعدادي از به اصطلاح ناشران مثل و... اينا مجوز شرکت در نمايشگاه نمي‌دهيم يا کلا مجوزشان را پاره پوره مي‌کنيم. با اين کار فضا هم براي ناشران خودي باز مي‌شود و هم براي مردم تا بتوانند براي استراحت کردن، روي موکت‌هاي داخل حياط بنشينند و پايشان را دراز کنند.
- فيس‌بوک، اس‌ام‌اس و ... را فيلتر مي‌کنيم تا ملت به خبرگزاري‌هاي مهمي مثل فارس، ايرنا، رجانيوز و اينا رو بياورند.
- ماهواره را در کل پارازيت مي‌اندازيم تا ملت به تحليل‌هاي عميق و کارشناسي آقا‌حيدري، آقا حداد، آقا ولايتي و اينا، و همچنين به برنامه هميشه و در همه حال گل و بلبل جان آقا محمد صالح‌علاء و در نهايت به برنامه اعصاب و روان آقا کامران نجف‌زاده رو بياورند.
- روزنامه‌هاي هم‌ميهن، شرق، ياس نو، کلمه سبز و ... را مي‌فرستيم قاطي باقالي‌ها، تا ملت به روزنامه‌هاي مستقل و حقيقت‌يابي همچون برادرمون آقا کيهان و وطن امروز رو بياورند.
- مجوز برگزاري کنسرت موسيقي پاپ را دو روزه مي‌دهيم تا ملت و خوانندگان وقت داشته باشند در باقي ايام هفته به فعاليت‌هاي مدني، حضور در خيابان، برخورد با جسم سخت و ... بپردازند!
- در کل تعطيلات نوروزي را از 25 خرداد تا 18 تير هر سال اعلام مي‌کنيم تا دور هم خوش باشيم.

اينجورياست که اوضاع فرهنگي کشور را مي‌توانيم تاکسيدرمي کنيم تا از بين نرود!

*

روزنامه اعتماد ملی - ستون فال قهوه - 20 تیر 1388 - پوريا عالمي
(طنزها را همان طور که در روزنامه منتشر می‌شود- با حذف و تعدیل - منتشر می‌کنم اینجا.)

Thursday، July 09، 2009

فال قهوه آقا جعفري

هر چه جلوگيري كردم كه نشود نشد. آخرش اينقدر دوست و دشمن گفتند براي آقا فرهاد جعفري* فال قهوه بگير، كه يكدفعه ديدم دارم برايش مي‌گيرم.
*
آقا فرهاد! در طالعت مي‌بينم كه در ابتدا روزنامه‌نگار مي‌شوي تا وارد مجلس شوي اما چون هر چه در مي‌زني كسي در را برايت باز نمي‌كند. تبديل به يك نويسنده مي‌شوي تا وارد سياست شوي. الان هم در حال وارد شدن و دخول به سياست هستي. احتمالا اگر در اين مرحله هم شكست بخوري مي‌روي مربي فوتبال مي‌شوي يا مي‌روي شهرام جزايري مي‌شوي يا مي‌روي به خودت نارنجك مي‌بندي شايد اين طوري پوسترت را چاپ كنند يا مجسمه‌ات را جاي مجسمه فردوسي در طوس بگذارند. خيلي دقت كن پدر جان! فردوسي درست است كه مثل تو مشهدي بود ولي علت ديده شدنش اين بود كه شاهنامه نوشت نه نامه به رئيس‌جمهور.
آقا جعفري! در فنجان قهوه‌ات تصوير يك نردبان مي‌بينم. آيا تو روي نردباني؟ آيا نردبان دوست داري؟ آيا خوانندگان كتابت را نردبان كردي؟ آيا 24 بار تجديد چاپ كتابت را چيده‌اي روي هم تا نردباني بسازي و به قله‌هاي رفيع سياست (كه هميشه خوابش را مي‌بيني و به قول دوستان هميشه سياسي‌بازي درآورده‌اي) دست بيازي پدر جان؟ آيا مشاوري وزارت دوست داري؟ آيا وزارت دوست داري؟ آيا تو تنها هنرمندي هستي كه توانسته از ماده اوليه كتاب، نردبان بسازد؟‌آيا تو در كل «كانسپت نردبان آرت بوك» هستي؟ آيا تو جزو مبتكران دولت نهم هستي كه در زيرزمين خانه‌ات به فناوري ساخت نردبان دست پيدا كرده‌اي؟ ما نمي‌دانيم.
آقا فرهاد! توي فالت مي‌بينم كه مشهور مي‌شوي. وقتي مشهور مي‌شوي از توي وبلاگت براي جوانان پيام مي‌فرستي و آنان را به راه راست افراطي دعوت مي‌كني. كمي دقت كن، اگر قرار بود هر كسي كه مشهور مي‌شود پيام بدهد الان همه بايد رهروان راه آقا علي پروين و آقا فردين و آقا حسين رضازاده و آقا بيجه و آقا علي كريمي و آقا محمدرضا گلزار و خانم هديه تهراني و خانم گلشيفته فراهاني و اينا بوديم. پدر جان شما كه از اينها مشهورتر نيستيد؟ هستيد؟ ما نمي‌دانيم.
آقا فرهاد جعفري! توي فالت يك چيز بزرگ مي‌بينم. آيا اين يعني دوست داري بزرگ شوي؟ آيا بزرگ شدن را دوست داري؟ آيا نويسنده بزرگي هستي كه در فنجان قهوه هم جا نمي‌شوي؟ آيا داري روز به روز بزرگ‌تر مي‌شوي؟ آيا تو بزرگي مرد؟ آيا تو بزرگ‌تريني مرد؟ آيا تو آقا فرهاد، داستايوفسكي زماني؟ آيا تو آقا مارسل پروست جعفري اصل هستي؟ ما نمي‌دانيم. آقا فرهاد! توي فالت مي‌بينم فقط حال تو خوب است. خوش به حالت.
آقا جعفري! آفرين بر شما! مثل اينكه به آرزوهاي‌تان رسيده‌ايد و داريد بيشتر و بيشتر ديده مي‌شويد. راستش در اين ستون فقط فال آدم‌هايي را مي‌گيريم كه به چشم بيايند يا جلوي چشم ما را بگيرند يا كسي چشم نداشته باشد تا آنها را ببيند! راستي چرا فال قهوه شما را گرفتيم؟ ما نمي‌دانيم! شما مي‌دانيد؟
* نويسنده‌ي كتاب كافه پيانو
روزنامه اعتماد ملی - ستون فال قهوه - 18 تیر 1388 - پوريا عالمي
(طنزها را همان طور که در روزنامه منتشر می‌شود- با حذف و تعدیل - منتشر می‌کنم اینجا.)

Wednesday، July 08، 2009

چه كار كنيم در كشور گرد و غبار بلند نشود؟

آقا احمدي‌نژاد هم در مناظره‌ها و هم در تبليغات انتخاباتي و هم در ميدان وليعصر از دانشمندان جوان، محققان، منتقدان و ديگر علما دعوت كرد به دولت يه حالي بدهند و نظرات كارشناسي‌شان را با آقا محمود مطرح كنند. ما هم امروز راه‌هاي جلوگيري ورود خس و خاشاك و گرد و غبار را به دولت و كشور بررسي مي‌كنيم.
*
1- راحت‌ترين راه اين است كه خس و خاشاك را آتش بزنيم. البته براي اين‌كار بايد به صورت كامل كشور را بسوزانيم. هر خس و خاشاكي كه آتش نگرفت با داس، تبر و يا چماق، به صورت مردمي و خودجوش ريشه‌كن‌اش مي‌كنيم.
2- روي خس و خاشاك و گرد و غباري كه سر چهارراه‌ها جمع مي‌شود، آب فشار قوي مي‌پاشيم تا متفرق شود. اگر نشدند به صورت خودجوش و مردمي از خودمان گازي منتشر مي‌كنيم تا اشك‌شان درآيد.
3- از خس و خاشاك خواهش مي‌كنيم خودشان بروند و تجمع نكنند. اگر نرفتند با نشانه‌گيري دقيق، بنگ بنگ.
4- در تلويزيون آقا كامران نجف‌زاده را نشان مي‌دهيم كه دارد انگليس را نشان مي‌دهد كه با فوت كردن، باعث بلند شدن خاك و ايجاد غبار در كشور مي‌شود. براي خالي نبودن عريضه، يك خبرنگار بي‌بي‌سي را هم در حال خاك‌بازي دستگير مي‌كنيم.
5- يك بار ديگر آقا نجف‌زاده را نشان مي‌دهيم كه آمريكا را در حال توليد باد مصنوعي براي مه‌آلود كردن فضاي انتخاباتي و سياسي كشور نشان مي‌دهد. سپس براي اين‌كه حال آمريكا را گرفته باشيم، به صورت مردمي پرچمش را آتش مي‌زنيم و به صورت خودجوش جلوي دوربين شعار مي‌دهيم: خاك تو سرت آمريكا. خاك تو سرت آمريكا.
6- از يك نفر مي‌خواهيم اعتراف كند كه بعد از مصرف شيشه، توهم زده است و آمده است در خيابان و گرد و خاك راه انداخته است. سپس تصوير معتاد مذكور را در حال خاك تو سري از تلويزيون پخش مي‌كنيم.
7- اگر پخش تصوير زنده خاك تو سري كافي نبود، آدم ديگري را نشان مي‌دهيم كه شصتش را به صورت نمادين به ديگران نشان مي‌دهد. (سپس از آقا ضرغامي به خاطر اين آزادي مطلق بيان در ايران و آزادي نشان دادن شصت دست در تلويزيون در سي سال اخير، تشكر مي‌كنيم. يادمان باشد كه حتي آقا مرتضي عقيلي و آقا صمد هم در سينماي قبل از انقلاب، از اين آزادي مطلق برخورداد نبودند!)
8- گرد و خاك و خس و خاشاك را به فضاهاي بسته منتقل مي‌كنيم. نگهداري خس و خاشاك در فضاي بسته منجر به دفع سنگ كليه مي‌شود. (دفع سنگ كليه در فضاي بسته از ابتكارهاي پزشكي دانشمندان جوان مي‌باشد كه جهان را انگشت به دهان كرده است.)
9- براي بلند نشدن گرد و غبار و خس و خاشاك در ايران، گزارش‌هاي در كانال يك و دو و شبكه خبر از سيل، آتش‌سوزي، آدم‌كشي، اسهال خوني و غيره در باقي كشورها ، خصوصا آمريكا و آلمان و انگليس پخش مي‌كنيم. با اين‌كار مردم يادشان مي‌رود كه گرد و خاك در كشور وجود دارد.
10- اعلام نمي‌كنيم كه در ايلام، كرمانشاه، شيراز، كردستان و جاهاي ديگر تا بيست برابر شاخص آلودگي محيط زيست هوا آلوده است، اما تهران و قم را كه سه برابر شاخص جهاني، آلوده مي‌شوند تعطيل مي‌كنيم تا مردم از خانه بيرون نيايند و در همان درون خانه معتكف شوند.
11- البته بهترين راه اين است كه خس و خاشاك در خانه بمانند و به خيابان نيايند. همچنين كافي است تلويزيون اعلام كند در كشور گرد و غبار وجود ندارد. دولت فخيمه خدوم هم آماري در تلويزيون ارائه كند كه وجود گرد و غبار را در دوران آقا موسوي و آقا رفسنجاني ششصد برابر دوران آقا آحمدي‌نژاد نشان مي‌دهد.
*
با توجه به اين كه هوا پس است، با اين راهكارها حال همه‌مان بهتر مي‌شود.


*

روزنامه اعتماد ملی - ستون فال قهوه - 17 تیر 1388 - پوريا عالمي
(طنزها را همان طور که در روزنامه منتشر می‌شود- با حذف و تعدیل - منتشر می‌کنم اینجا.)

Tuesday، July 07، 2009

راه‌هاي برقراري ارتباط با خارج و بالعکس

راه‌هاي برقراري ارتباط با خارج را با هم بررسي مي‌کنيم.

راه اول- کوبيدن مشت محکم به دهان خارج.
راه دوم- تهديد خارج.
راه سوم- نشانه‌گيري موشک‌هايمان به مواضع خارج.
راه چهارم- دستگيري جهانگرداني که آمده‌اند از خارج.
راه پنجم- کمک مالي به دشمنان خارج.
راه ششم- در نطق‌هاي رسمي، يا سرمقاله‌هاي عصر، مسخره کردن مقامات خارج.
راه هفتم- از داخل قلقلک دادن خارج.
راه هشتم- دستگيري کارمندان سفارتخانه‌هاي خارج.
راه نهم- در ابتدا دستگيري سربازان خارج در خليج فارس و پوشاندن کت و شلوار‌هاکوپيان بر تن آنها و دود کردن اسفند براي‌شان و در آخر با دعا و صلوات فرستادن آنها به خارج.
راه دهم- آتش زدن پرچم خارج.
راه يازدهم- بالا رفتن از ديوار خارج.
راه دوازدهم- پرتاب تخم‌مرغ و گوجه‌فرنگي به خارج.
راه 1+12- نوشتن نامه به خارج.
راه چهاردهم- هفته‌اي هفت بار و از هفت جهت، گفتن مرگ بر خارج.
راه پانزدهم- پاک کردن نقشه از خارج.
راه شانزدهم- سفر به کشورهايي که با چشم غيرمسلح در نقشه ديده نمي‌شوند، به دليل گسترش روابط با خارج.
راه هفدهم- فيلتر خارج.
راه هجدم- پارازيت انداختن روي خارج.
راه نوزدهم- دستگيري يا اخراج خبرنگار خارج.
راه بيستم- قاتل ناميدن خبرنگار خارج و کشف ردپا در همه امور داخل از خارج.

اين راه‌ها براي گسترش با خارج است و هيچ کاربرد سياسي ديگري ندارد. رونوشت متعاقبا براي وزارت امور خارجه، سفراي ايران در خارج، سفراي خارج در ايران و باقي جاها ارسال مي‌گردد.

*
روزنامه اعتماد ملی - ستون فال قهوه - 16 تیر 1388 - پوريا عالمي
(طنزها را همان طور که در روزنامه منتشر می‌شود- با حذف و تعدیل - منتشر می‌کنم اینجا.)

Sunday، July 05، 2009

پیش‌بینی تغییرات چهار سال آینده

امروز و فردا، تغییرات احتمالی اداره امور کشور را در چهار سال آینده بررسی می‌کنیم.

*

- به دلیل خودکفایی در صنعت بسته‌بندیِ روزنامه‌ها و مطبوعات، وزارت ارشاد به نام وزارت بسته‌بندی تغییرنام خواهد داد.

- جلوی تولید و واردات هرگونه عینک دودی به دلیل ترویج سیاه‌نمایی گرفته می‌شود.

- مردم موظف می‌شوند عینک ابتکاری دانشمندان جوان را به چشم بزنند که قیمت‌ها را ارزان و شهر را در امن و امان نشان می‌دهد.

- ونزوئلا استان ایران اعلام می‌شود و آقا چاوز هم می‌شود فرماندار آنجا.

- رنگ سبز از طبیعت حذف و به جای آن رنگ الاپلنگی جایگزین می‌شود.

- دانشجویان ستاره‌دار سر صف تشویق می‌شوند.

- در کلاس‌های روزنامه‌نگاری، دفع سنگ کلیه، زیر نظر اساتید به خصوص آقا محمد قوچانی آموزش داده می‌شود.

- وزارت صنایع و معادن (که کاربرد خاصی ندارد) تعطیل می‌شود و به جای آن وزارت بازیافت افتتاح می‌شود تا پوسترها و پارچه‌ها و بنرها و بیلبردهای تبلیغاتی و شبنامه‌های علیه آقا موسوی و آقا هاشمی و اینا را که در یک ماه اخیر (و به صورت کاملا خودجوش و با هزینه کاملا مردمی!) چاپ شده بود، در چهار سال آینده بازیافت کند.

- چرخ مملکت که قرار بود بچرخد، به دلیل جلوگیری از فساد دیگر نمی‌چرخد و حرکات موزون نمی‌کند.

- صنعت نساجی از تولید انواع مخمل (به دلیل احتمال انقلاب مخملین) و هر گونه پنبه (به دلیل احتمال براندازی نرم) پاکسازی خواهد شد.

- استفاده از اساماس جرم محسوب می‌شود مگر این‌که برای گفت‌وگوی ویژه خبری و آقا حیدری اینا فرستاده شود.

- برنامه بیست و سی به صورت بیست و چهار ساعته (با امکان پخش زنده اغتشاشات و خط کشیدن دور کله اغتشاش‌گران) پخش می‌شود.

- آقا دکتر پورحسین، نماد زمان‌سنجی، به عنوان مدیرکل تایمر چراغ‌های راهنمایی و رانندگی منصوب می‌شود.

- وزارت نفت تعطیل می‌شود. و کارهای مربوط به آن را وزارت کشور انجام می‌دهد. گفتنی‌ست تحویل نفت سر سفره مردم به پست یا به پیک بادپا محول خواهد شد.

- وازرت کشاورزی به وزارت سیب‌زمینی تغییر نام خواهد داد.

- سازمان صنایع دستی اولین کنگره مجسمه‌های سیب‌زمینی‌ای را در جهان برگزار خواهد کرد.

- سازمان گردشگری با جلب نظر آقا چمران در شورای شهر، مونوریل تهران – داکار – کاراکاس را راه‌اندازی و آن را جایگزین جاده ابریشم خواهد کرد.

- اداره کتاب وزارت ارشاد زیر نظر اتحادیه نانوایان کشور می‌رود تا نویسندگان نان به نرخ روز خور، از خدمات آن بهره‌مند شوند.

- آن سخنرانی قشنگه در کتاب‌های درسی گنجانده می‌شود.

- آقا حداد عادل و آقا جواد لاریجانی و آقا ولایتی و ... همگی در چهار سال آینده همان کاری را می‌کنند که الان می‌کنند.

- آقا هاشمی رفسنجانی دنبال یک پارتی برای گرفتن سهام عدالت می‌گردد.

- دو خیابان به نام آقا میرحسین موسوی و آقا مهدی کروبی نام‌گذاری می‌شود.

- شیرین خانوم عبادی در چهار سال آینده کاری نمی‌کند، او کلا هر چهار سال یک‌بار یادش می‌افتد برنده جایزه صلح نوبل است و می‌تواند یک کاری بکند.

*

این از امروز. فردا باقی‌ش رو براتون می‌گم. خدافظ.


پیش‌بینی تغییرات چهار سال آینده (قسمت دوم)

دیروز تغییرات احتمالی اداره امور کشور را در چهار سال آینده بررسی کردیم. امروز باقی‌ش رو می‌گیم.

*

- برای همیشه سالن‌های سینما به اکران همیشگی اخراجی‌ها و همه کانال‌های تلویزیون به پخش سریال موفق یوزارسیف اختصاص داده می‌شوند.

- در راستای اشتغال‌سازی، شغل "دیده‌بان حقوق دولت" سر چهارراه‌ها به صورت رسمی در می‌آید و شاغلین از بیمه شخص ثالث بهره‌مند می‌شوند.

- از طرف ایران جایزه نوبل "دیده‌بان حقوق دولت‌ها" طراحی و به سران کشورهای کوبا، سوریه، ونزوئلا و دیگر دوستان اهدا می‌شود.

- با توجه به تمرینات خیابانی، ایران در مسابقات بیس‌بال (از اینا که با چوب سفت توپ گرد رو توی هوا می‌زنن.) و در مسابقات راگبی (از اینا که با کلاه و زره و ساقبند واینا به طرف جلو می‌دوند.) شرکت می‌کند و برنده مدال طلا می‌شود. منتها دیگر جایزه اخلاق را بهش نمی‌دهند.

- در المپیک، مردم ایران در دو سرعتی و دو استقامت مدالآور می‌شوند.

- جایزه نوبل اقتصاد به خاطر ارائه تعریف جدید از آمار و ارقام به دولت ایران می‌رسد.

- ارسال و دریافت اساماس زیر نظر پیک بادپا و با موتور انجام می‌شود.

- اگر پارازیت جواب نداد، روی هر پشت بام یک نفر مقام مسوول به صورت شبانه‌روزی جلوی ال.ان.بی‌ها می‌ایستد و اختلال ایجاد می‌کند.

- تماشای روزانه حداقل نیم‌ساعت کامران نجف‌زاده اجباری می‌شود. شهروندانی که از قانون فوق عدول کنند باید به عنوان جریمه یک‌ساعت گفت‌وگوی ویژه خبری را نگاه کنند.

- آقا محمد صالح‌علا، چهار سال دیگر به صورت قشنگ از گل و بلبل و اینا (که همگی جان هستند.) در هر شرایطی با مردم رفت‌وآمد رسانه‌ای کرده و تاختی می‌رود و تاختی می‌آید.

- ایران در مناسبات اقتصادی، از دلار و یورو استفاده نمی‌کند و به جایش از ریال عربستان و بولیوار ونزوئلا استفاده می‌کند. احتمال زیادی دارد ریال و تومان ایران همچنان داخل کشور مصرف خواهد شد.

- تعداد وزرای کابینه به تعداد استان‌های کشور زیاد می‌شود. در نتیجه هر وزارتخانه به یک استان مستقل می‌شود. هیات دولت ماهی دو دفهه در یکی از استان‌ها دور هم جمع شده و جلسه می‌گذارند. مصوبه‌های هیات دولت در شهرستان‌ها لازم‌الاجرا بوده و در دوره بعد احتمال زیادی دارد که دولت‌های بعدی آن را اجرا کنند.

- نویسندگان، سینماگران و دیگر هنرمندان مستقل به کمک وزارت کار، شغلی درخور پیدا کرده و بنگاه زودبازده می‌زنند. هر سال طی مراسم باشکوهی به هر هنرمندی که زودتر بازده داشته باشد جایزه داده می‌شود.

- به جای شغل بی‌مصرفی مثل روزنامه‌نگاری، روزنامه‌نگاران به ریاست روزنامه‌نگاران برجسته آقا شمقدری، آقا هرندی و غیره به سفرهای تشویقی و استانی (احتمالا به مناطق محروم) فرستاده می‌شوند. البته روسای این هیات خیلی زود به تهران باز می‌گردند و روزنامه‌نگاران در آن مناطق به کشاورزی (به خصوص کاشت سیب‌زمینی) می‌پردازند.

- گفت‌وگو با بی‌بی‌سی و وی‌اوای جرم محسوب می‌شود. مگر این‌که طرف در ستاد انتخاباتی آقا محمود احمدی‌نژاد کار کند.

*

اینا پیش‌بینی‌های چار سال آینده ما بود. طبیعتا باز هم می‌تونستیم پیش‌بینی کنیم که نتونستیم یا جرات نکردیم اونا رو براتون بنویسیم


*
روزنامه اعتماد ملی - ستون فال قهوه - 11 و 12 تیر 1388 - پوريا عالمي
(طنزها را همان طور که در روزنامه منتشر می‌شود- با حذف و تعدیل - منتشر می‌کنم اینجا.)

Wednesday، July 01، 2009

از فال قهوه به نهاد ریاست‌جمهوری

روزنامه امروز منتشر و پخش نشده است.



ديروز پيروزي آقا محمود احمدي‌نژاد رسما اعلام شد. امروز ما اين جشن بين‌المللي را (که حتي همين الان در روستاهاي ونزوئلا به همين مناسبت دارند شربت آبليمو پخش مي‌کنند) به ايشان تبريک مي‌گوييم و منتظر پاسخ ايشان به ستون فال قهوه مي‌مانيم.


به شما تبريك مي‌گوييم چون؛
1- چهار سال پيش خيلي‌ها براي اينکه آقاي ‌هاشمي راي نياورد، راي ندادند که شما راي آورديد. احتمالا امسال هم مردم براي اينکه آقا ميرحسين و آقا کروبي راي نياورند! به شما راي دادند که باز شما راي آورديد. (يعني در مملكت شايسته‌سالاري است.)
2- امسال آن‌چيزي را که در اين سال‌ها مردم درباره ثروت بعضي‌ها مي‌گفتند و دليلي هم برايش نداشتند، شما در يک برنامه زنده تلويزيوني گفتيد و دليلي هم برايش نداشتيد. (يعني شما مردمي هستيد و فرقي با ما مردم عادي نداريد.)
3- شما در چهار سال اول کاري کرديد که جهان فقط راجع به شما حرف بزند. اين طور که مشخص است در چهار سال دوم قرار است کاري کنيد که جهان فقط راجع به مردم ايران حرف بزند. (در حالي‌که مي‌توانستيد کاري کنيد که جهان باز هم راجع به شما حرف بزند.)
4- شما کاري کرديد که مردم چهار سال راجع به كارهاي شما فکر کنند و حرف نزنند. (يعني ارتقاي سطح فکري جامعه، که آقا دكتر سروش فقط حرفش را مي‌زند!)
5- شما کاري کرديد که مردم دو هفته گذشته را فقط راجع به شما حرف بزنند. (يعني ايجاد جامعه چندصدايي، که آقا خاتمي فقط شعارش را داد!)
6- شما در اين چهار سال کاري کرديد که مردم مرتب به همديگر اس‌ام‌اس و اينا بزنند. (يعني گسترش ادبيات عاميانه به وسيله تکنولوژي، که نوعي ابتکار دولت نهم محسوب مي‌شود.)
7- به خاطر حضور شما مردم لبخند مي‌زنند و هميشه شاد هستند.
8- شما جوانان ما را دانشمند و مخترع و مبتکر کرديد. (نمونه‌اش همان دخترخانومه كه يك كشف هسته‌اي در زيرزمين خانه‌شان كرده بود. )
9- به هر حال روساي مهم‌ترين كشورهاي جهان مثل ونزوئلا و سنگال روابط شان با ما خوب شد و مرتب به شما تبريك گفتند.
10- در يك برنامه آموزنده تلويزيوني به ما اسم سبزي‌ها را ياد داديد و گفتيد بعضي سبزها هرزند و ما متوجه يكسري آدم هرز در اطراف‌مان شديم!
11- ما را از جهل مدرك‌گرايي رهانيديد. (مثلا همين حمايت‌تان از آقا كردان كه جوانان ما را به عدم ادامه تحصيل و پيدا كردن پست مديريتي و وزارتي تشويق كرد.)
12- آدم شجاعي بود. انصافا!
13- آدمي خاكي هستيد و به شهرها و روستاهايي از كشور سفر كرديد كه جز با هلي‌كوپتر دولتي نمي‌شد به آنجا رفت.
14- براي نماد ستاد انتخاباتي‌تان پرچم ايران را انتخاب كرديد. كه هم تويش سبز آقا موسوي باشد و هم قرمز تغيير آقا كروبي. (يعني همه‌اش به فكر ما بوديد.)
15- به دوستان ما سيب‌زميني رايگان داديد. (و اين همه‌اش به خاطر اين بود كه مازاد سيب‌زميني‌ها در انبار خراب نشود.)
16- تعريف جهانيان را از رياضيات، تاريخ، آمار، اقتصاد و... عوض كرديد. (و به نظرم اگر رئيس‌جمهور ايران نبوديد و اروپا اينقدر نسبت به ايران دشمني نداشت، جايزه نوبل را به شما مي‌دادند.)
17- با ارسال نامه كشورهاي جهان را موعظه كرديد.
18- به پاكسازي نقشه پرداختيد.
19- با دقت نظر خاصي تكذيب كرديد.

آقا محمود احمدي‌نژاد به خاطر همه دلايل فوق، گفتيم حالا كه دور هم نشسته‌ايم و مشغول برگزاري اين جشن ملي هستيم رياست جمهوري دهم را به شما تبريك بگوييم. عيدتان مبارك.


*
این مطلب با عنوان "از فال قهوه براي آقاي پيروز" در روزنامه اعتماد ملی - ستون فال قهوه - 10 تیر 1388 - پوريا عالمي چاپ شده است
(طنزها را همان طور که در روزنامه منتشر می‌شود- با حذف و تعدیل - منتشر می‌کنم اینجا.)

Tuesday، June 30، 2009

دستور آشپزي مهرورزي؛ سيب‌زميني‌پلو با خورش سيب‌زميني

دستور آشپزي براي پيش از انتخابات:
يك سيب‌زميني را پوست مي‌گيريم و به صورت درسته در آب جوش مي‌پزيم. سپس سيب‌زميني‌هاي پخته را رنده كرده و كنار مي‌گذاريم. در فاصله پختن سيب‌زميني‌ها، دو كيلو سيب‌زميني ديگر را خيلي با دقت خرد كرده و سرخ مي‌كنيم. توجه داشته باشيد كه از روغن پوست سيب‌زميني براي سرخ كردن استفاده كنيد. وقتي اين‌ها آماده شد، سيب‌زميني‌هاي سرخ‌كرده را روي سيب‌زميني‌هاي پخته مي‌ريزيم. سپس يك كيلو و دويست گرم سيب‌زميني كوچك را به حالت كبابي در فر مي‌پزيم. وقتي پوست سيب‌زميني‌ها سياه شد، آن‌ها را از داخل فر در مي‌آوريم. موقع سفره‌آرايي، در ديس برنج، سيب‌زميني پخته و در كاسه‌ها خورش سيب‌زميني مي‌ريزيم. ظرف سالاد را هم با سيب‌زميني كبابي و سس ويژه سيب‌زميني پشندي (كه دستور درست كردنش را در جلسه بعد ياد مي‌دهيم) پر مي‌كنيم. حالا سيب‌زميني‌پلوي شما با خورش سيب‌زميني آماده تناول است. دور هم، با بر و بچه‌هاي محل و هيات دولت آن را ميل بفرماييد.

دستور آشپزي براي بعد از انتخابات:
در يخچال را باز مي‌كنيم و ته‌مانده غذايي را كه از پيش از انتخابات در يخچال مانده است برمي‌داريم. غذاي ماسيده را مي‌گذاريم تا گرم شود. در اين فاصله كنار پنجره مي‌رويم و خيابان را تماشا مي‌كنيم. چند نفر دنبال چند نفر مي‌دوند. عده‌اي سنگ پرت مي‌كنند. تعدادي جوان براي حفظ محيط زيست زباله‌ها را آتش مي‌زنند. تيم راگبي قبل از شروع مسابقه سر چهارراه، بدنش را گرم مي‌كند. مردي كه به دوربين لبخند مي‌زند، با دقت نظر خاصي چوب كلقتي را به ظرافت خاصي روي شيشه ماشين‌ها و كاپوت آن‌ها فرود مي‌آورد. چند موتورسوار با درايت خاصي با رهگذران ارتباط برقرار مي‌كنند. بوي سوختني مي‌آيد. فكر مي‌كنيم غذايمان سوخته است. اما چشم مي‌اندازيم و مي‌بينيم اتوبوسي براي اين‌كه نظر خبرنگار بي‌بي‌سي را جلب كند مشغول سوخته‌شدن است. يك نفر مي‌افتد زمين. پنجره را مي‌بنديم. تلويزيون را روشن مي‌كنيم. بيست و سي خبرهاي قشنگ و واقع‌گرايانه‌اش را در ژانر رئالسيم جادويي پخش مي‌كند. اشتهايمان كور مي‌شود. بوي سوختن غذا، كه طبيعتا سيب‌زميني است، خانه را پر مي‌كند.


تلخي اين مطلب تقديم مي‌شود به گزارشگران،‌ سردبيران، مجريان و عوامل پشت صحنه صدا و سيما
*
روزنامه اعتماد ملی - ستون فال قهوه - 9 تیر 1388 - پوريا عالمي
(طنزها را همان طور که در روزنامه منتشر می‌شود- با حذف و تعدیل - منتشر می‌کنم اینجا.)

Monday، June 29، 2009

انواع ارتباط افلاطوني و غيرافلاطوني در ايران



وسائل ارتباطي مردم ايران را امروز با هم مرور مي‌كنيم؛

ارتباط فيس تو فيس؛ اين ارتباط در روزهاي عادي براي احوال‌پرسي استفاده مي‌شود. در روزهاي غيرعادي براي كوبيدن به صورت يا بيني طرف مقابل استفاده مي‌شود. البته دقت كنيد طرف مقابل كلاه كاسكت سرش نباشد. (مثال: چرا زدي تو سرم؟ - آخه مي‌خوام باهات ارتباط برقرار كنم.)

ارتباط سينه به سينه؛ از اين نوع ارتباط (آن هم خيلي زياد) براي انتقال ادبيات عاميانه در زبان فارسي استفاده شده است. لطفا نگاه‌تان را به ادبيات پاك كنيد. (مثال ندارد.)

بازي‌هاي زباني؛ اين نوع ارتباط، استفاده ابزاري از زبان براي جور خاصي بازي است كه مورد علاقه شاعران است. (مثال: داريد چه كار مي‌كنيد؟ - داريم بازي‌هاي زباني مي‌كنيم.)

ارتباط شهروندي؛ اين نوع ارتباط يبشتر يك نوع شعار تبليغاتي محسوب مي‌شود و خاصيت ديگري ندارد. (مثال: قبل از انتخابات: حقوق شهروندي حق مسلم هر ايراني است. بعد از انتخابات: اغتشاشگران به اموال عمومي آسيب زدند.)

ارتباط استصوابي؛ يك نوع رابطه عاشقانه يك طرفه و قشنگ است. (مثال: بي‌خيال بابا. مثلا همين آقاي اعلمي.)

ارتباط نظارتي؛ نوعي رابطه است كه ديگري همه‌اش دارد شما را از هر لحاظ و از شش جهت نظارت مي‌كند. (مثال؟ مثال نمي‌خواد كه.)

ارتباط وزارت كشوري؛ نوعي ارتباط حسنه است كه معلوم نيست ريشه‌هاي افلاطوني يا غيرافلاطوني دارد؟

ارتباط با بيگانگان؛ نوعي رابطه است كه هر كسي آب خنك بخورد يادش مي‌افتد همچين رابطه‌اي هم داشته است. (مثال: برادرمون آقا اميرحسين مهدوي، سردبير مرحوم انديشه نو.)

فشار از پايين، چانه‌زني از بالا؛ براي خودش ژانر خاصي از رابطه است. (دوران اصلاحات سرشار از اين نوع رابطه بود.)

ارتباط نزديك از نوع سوم؛ ارتباط غيرملموسي است كه در جهان سوم نزديك‌تر از اروپا برقرار مي‌شود و مخاطبان خاص خود را در بدنه جامعه و دولت دارد و به ديگران ربطي ندارد.

*

روزنامه اعتماد ملی - ستون فال قهوه - 8 تیر 1388 - پوريا عالمي
(طنزها را همان طور که در روزنامه منتشر می‌شود- با حذف و تعدیل - منتشر می‌کنم اینجا.)
غلط های ویرایشی و جمله‌بندی‌های نامیزان تلاش دوستان در لحظه‌ی نهایی پیش از چاپ می‌باشد و ربطی به من یا گیرنده‌های شما ندارد


Sunday، June 28، 2009

براي سر كردن آرام اين روزها

شاهكار بزرگمهر حسين‌پور.
براي سر كردن آرام اين روزها