Wednesday، December 26، 2007

پاپانوئل به کی چی می‌ده؟ (متن کامل!)

(می‌دانم خیلی اسم‌های اصلی که خودم هم دوست دارم‌شان در این فهرست نیست. پوزش فراوان. دلیل هم تنها نسیان در لحظه و خستگی ناشی از ردیف کردن این اسامی است. به حتم لیست با یادآوری شما تکمیل‌تر خواهد شد.)

پاپانوئل در نامه‌ای محرمانه لیست زیر را در اختیار من قرار داده که من هم آن را به صورت محرمانه و کاملا یواشکی در اختیار شما قرار می‌دهم. در این لیست پاپانوئل صراحتا اعلام کرده که با مسوولیت محدود، در جوراب چه‌کسی چه‌چیزی می‌گذارد. در ضمن اگر اسم شما در لیست نیست ناراحت نشوید، خبر بدهید تا از پاپانوئل بپرسیم:
***
سیاسیون:
هاشمی رفسنجانی: یک دفتر 100 برگ خط دار. برای ادامه‌ی خاطره‌نویسی.
سید محمد خاتمی: میلیون‌ها رای را در جوراب خاتمی می‌ریزد. چون یک جوراب کم است در آن یکی هم می‌ریزد. اما جا کم می‌آورد پس خاتمی را از خواب بیدار می‌کند و می‌گوید سید دامن عبایت را بیاور بالا و این‌ها را بگیر. خاتمی هم خواب‌آلود قول‌هایی می‌دهد صبح که از خواب بیدار می‌شود نظریه گفتگوی پاپانوئل‌ها - حاجی فیروزها را جدی می‌گیرد و اصلاحات را از اول شروع می‌کند، اما بعد از یک ربع ساعت تصمیم می‌گیرد سیاست سکوت را در پیش بگیرد.
محمود احمدی‌نژاد: پاپانوئل ساعت‌ها دنبال خانه‌ی احمدی‌نژاد می‌گردد اما احمدی‌نژاد در خانه نیست. پاپانوئل زنگ می‌زند به الهام. الهام می‌گوید: آقا یا در مناطق محروم ایران است یا در مناطق محروم جهان. فعلا هم که مشرف به حج شده‌اند. برای همین پاپانوئل هدیه احمدی‌نژاد را می‌برد به شهرستان‌های دورافتاده ایران و جهان تا بین محرومین توزیع کند. در نتیجه از فردا محرومین با امید بیشتری منتظر نفت سر سفره‌شان می‌شوند و زندگی خوبی را شروع می‌کنند.
وزیر ارشاد: پاپانوئل برگه‌ی تقاضای مجوز کتابش را می‌گذارد در جوراب وزیر ارشاد. بیچاره فکر می‌کند این طوری توفیری می‌کند.
وزیر مخابرات: یک دکل تقویت کننده موبایل را می‌گذارد در جوراب وزیر مخابرات.
وزیر نفت: پاپانوئل از ترس این که پس فردا بگویند مافیای نفتی است هرگونه ارتباط با تشکیلات نفتی را تکذیب می‌کند.
وزیر اطلاعات: قبل از ورود به خانه‌ی وزیر اطلاعات پاپانوئل غیب می‌شود. یک هفته بعد در یک گفت‌وگوی تلویزیونی اعلام می‌کند که به قصد جاسوسی وارد ایران شده است.
وزیر کشور: جوراب وزیر کشور فیلتر است. نمی‌تواند وارد شود.
وزیر راه: وزیر راه تا پاپانوئل را می‌بیند می‌پرسد: در آسمان ایران با سورتمه‌ات پرواز کردی؟ پاپانوئل می‌گوید: بله. وزیر راه می‌گوید: برو کلک! سابقه ندارد در ایران یک پرواز بدون سقوط و تاخیر به مقصد برسد!
ناطق نوری: لبنیات کاله را در جورابش می‌گذارد.
الهام: هدیه را اشتباه آورده و به درد غلامحسین نمی‌خورد، پس می‌رود تا سال دیگر.
هاشمی ثمره: هدیه‌ای به ذهنش نمی‌رسد تا برای هاشمی، ثمره بیاورد.
آیت الله حسنی: یک کلاشینکف و یک بیل و یک سبد سیب‌زمینی.
قالیباف: پاپانوئل یک گلوله به سمت قالیباف شلیک می‌کند. قالیباف می‌پرسد: چرا بهم تیر زدی!؟ پاپانوئل می‌گوید: آخه دیدم فعلا سیبل شدی همه تیرهایشان را به سمت تو شلیک می‌کنند...
محمدعلی ابطحی: در جوراب ابطحی یک کامنت می‌گذارد.
کروبی: کروبی را از خواب بیدار می‌کند. کروبی دو دستی می‌زند بر فرق سرش و می‌گوید: دیدی باز خواب ماندم رای‌هایم را آب برد.
زم: یک قرمز وینیستونی پررنگ.
محسن رضایی: خبرهای خانوادگی.
فاطمه رجبی: پاپانوئل با خواندن مقاله‌ای که فاطمه‌خانم در اینترنت منتشر کرده، علاوه بر آموختن چند صفت آب‌نکشیده و عبرت‌آموز، تصمیم می‌گیرد از خیر این یکی بگذرد.
حداد عادل: حداد میکروفون پاپانوئل را قطع می‌کند. پاپانوئل هم پشت دیوار شیشه‌ای مجلس چمباتمه می‌زند.
باهنر: پاپانوئل چون می‌داند باهنر هم مثل حداد عادل کار خودش را می‌کند، می‌رود رد کارش.
اعلمی: اعلمی را بیدار می‌کند و می‌گوید پا شو پدر جان جورابت را پات کن.
عشرت شایق: پاپانوئل به من گفت به ایشان سلام برسانم و بگویم پاپانوئل نطق‌ها را مطالعه کرده صلاح دیده فقط سلام برساند.



حذفیون:
مفسدین اقتصادی: اسامی‌شان را می‌گذارد در جوراب‌هایشان که یادشان نرود اسمشان چه بوده.
دانشجویان زندانی: هدیه‌اش را بر می‌گرداند. چون با توجه به نطق‌های بین‌المللی می‌فهمد در ایران دانشجوی زندانی نداریم.
فعالین حقوق برابر زن و مرد: ای بابا! مگر حقوق نابرابر هم داریم که برای برابر کردنش فعال داشته باشیم!؟
همجنس‌گراها: هدیه‌اش را بر می‌گرداند. چون با توجه به نطق‌های بین‌المللی می‌فهمد در ایران همجنس‌گرا نداریم.


معترضیون:
ماشاا... شمس‌الواعظین: در جوراب شمس‌الواعظین تحصن می‌کند.
مسعود بهنود: جای هدیه از بهنود می‌پرسد: خدائیش تو از ناصرالدین‌شاه هم خاطره داری!؟
اکبر گنجی: پاپانوئل گنجی را در کت و شلوار نمی‌شناسد.

کاریکاتوریستیون:
توکا نیستانی: یک مداد. یک میز دنج در یک کافه. یک قهوه‌ی تلخ.
کامبیز درمبخش: یک عالم کاغذ سفید برای طراحی و کاریکاتور و یک کتاب.
بزرگمهر حسین‌پور: حسین‌پور یک‌دفعه از جورابش می‌پرد بیرون و کاریکاتور پاپانوئل را می‌دهد دستش.
نیک‌آهنگ کوثر: بلیط یک طرفه به ایران.
مانا نیستانی: حشره‌کش.
حسن کریم‌زاده: حسن را با دالایی‌لاما اشتباه می‌گیرد. هدیه را می‌برد تبت تحویل می‌دهد.
بهرام عظیمی: بهرام را با رابینسون کرزوئه اشتباه می‌گیرد.
هادی حیدری: پاپانوئل در جوراب هادی چهل تا کامنت هم می‌گذارد که چرا هر چی کامنت می‌گذارم پابلیش نمی‌کنی!؟ یک هدیه هم از طرف من برای باران دختر هادی می‌گذارد.
اردشیر رستمی: اردشیر از خواب بیدار می‌شود برای پاپانوئل شعر می‌خواند و از سریال شهریار تعریف می‌کند. سال دیگر همین موقع، پاپانوئل قرار می‌شود در نقش بچگی‌های هوشنگ ابتهاج در یک سریال تلویزیونی بازی کند.


خبرپراکنی‌یون:
روزنامه‌ی کیهان: برای ستون پیام‌های تلفنی کیهان پیغام می‌گذارد.
خبرگزاری فارس: یک عکس می‌گذارد، اما یک ساعت بعد، از رو سایت برش می‌دارند و به جایش تصحیح خبر و عکس می‌روند.
روزنامه‌ی اعتماد ملی: یک عکس تمام قد، یک عکس سه در چهار، یک عکس سه‌ربع‌رخ، یک عکس پشت‌نویسی شده و ... همه و همه از کروبی.

نویسندگیون و شاعریون و مترجمیون:
صادق هدایت: پاپانوئل یک کتاب می‌دهد دست هدایت. می‌گوید: جان من این را امضا کن! می‌خواهم مشهور بشوم!
هوشنگ گلشیری: پاپانوئل یک جزوه می‌دهد دست گلشیری با نام؛ گلشیریسم!
احمد شاملو: به شاملو می‌گوید: آقا کاش تکلیف کتاب و تابلوهات را مشخص می‌کردی. نمی‌دانی آن پایین بین ورثه چه خبر است!
نیما یوشیج: از نیما می‌پرسد: این اتاق "داد و دود" دقیقا کجاست. یک کار کوچک داشتم!
مهدی اخوان ثالث: تابلویی را که نزدیک آرامگاه اخوان با موضوع سرویس بهداشتی و آرامگاه اخوان: بلیت سیصد تومان!، نصب کرده‌اند نشانش می‌دهد و می‌گوید: این که خوب است آقا! برو ببین اصلا نمی‌گذارند شاملو سنگ قبر داشته باشد.
غلامحسین ساعدی: یک آه می‌کشد پاپانوئل. می‌گوید حیف شد.
احمد محمود: زیراکس همسایه‌ها.
نجف دریابندری: یک دستور آشپزی جدید.
محمود دولت‌آبادی: یک جایزه نوبل! (با مسوولیت کاملا محدود) بعد در گوشی می‌گوید: خدائیش من با جای خالی سلوچ حال کردم. کاش خودتم حال می‌کردی ... !
عباس کوثری: یک سور بز اساسی.
کاوه میرعباسی: پاپانوئل قسمت‌هایی از "خاطره دلبرکان غمگین من" را بلند بلند می‌خواند و می‌گوید: کاوه! خدائیش چرا گفتی رمان را کامل ترجمه کردی!؟
عباس معروفی: یک بلیت یک‌طرفه به ایران.
رضا سیدحسینی: یک دستت درد نکند جانانه.
سیامک گلشیری: از سیامک می‌پرسد شما زیر سایه‌ی گلشیری هستید؟ جواب می‌شنود: پدر جان! من مدت‌هاست دارم حمام آفتاب می‌گیرم.
حسین سناپور: یک لیوان آب خنک. در گوشش هم می‌گوید: آقا جدی نگیر. می‌گذره.
بلقیس سلیمانی: دعوت به داوری. بلقیس هم قبول می‌کند.
علی خدایی: علی خدایی می‌گوید بشین گپ بزنیم. بعد از یک ساعت صدای قهقهه‌های پاپانوئل شنیده می‌شود.
یوسف علیخانی: با یوسف یک سیگار روشن می‌کند. می‌چسبد.
مهسا محب‌علی: با یک دوربین دیجیتال می‌رود سراغش. سوژه‌ی عکاسی خوب و مهربانی‌ست مهسا محب‌علی.
هادی مظفری: یک سبد پر از انار و سیب و احساس برای هادی مظفری می‌برد.
پیمان هوشمندزاده: به پیمان می‌گوید: بیا یک "ها" بکشیم ببینیم برای کی بیشتر طول می‌کشد!
پدرام رضایی‌زاده: پاپانوئل با پدرام کلی حال می‌کند و ساعت‌ها گپ می‌زنند.
علیرضا محمودی ایرانمهر: یک کاغذ می‌گذارد در جیب علیرضا. کاغذ حاوی سه داستان‌کوتاه‌کوتاه است برای شرکت در جایزه‌ی کشف لحظه!
نسیبه فضل‌اللهی: پاپانوئل چون می‌ترسد با نسیبه جروبحث کند، پول می‌دهد به او و می‌گوید: هرچه دوست داری برو خودت بخر!


بلاگریون:
خوابگرد: یک پیام کوتاه از فرزانه طاهری.


سینماییون:
کیارستمی: هدیه کیارستمی را باد با خودش می‌برد زیر درختان زیتون.
مخملباف: یک DVD از فیلمی که بچه‌ی آینده مخملباف در آن دنیا کار کرده.
کیمیایی: پاپانوئل فیلم‌های قیصر و گوزن‌ها را در جوراب کیمیایی می‌گذارد. می‌گوید: یک بار دیگر ببین. شاید حس نوستالوژی‌ات روی فیلم‌های بعدی تاثیر بگذارد.
ده‌نمکی: متوجه می‌شود جوراب ده‌نمکی بو می‌دهد. دماغش را می‌گیرد و آرام می‌رود.
کیانیان: نامه‌ی ارادت آل‌پاچینو را به جای هدیه می‌دهد دستش!
هدیه تهرانی: یک فلاپی حاوی چند تا عکس که از اینترنت گرفته. با خودش فکر می‌کند شاید خود هدیه عکس‌هایش را نداشته باشد.

طنزنویسیون:
کیومرث صابری فومنی: یک چای قند پهلو.
عمران صلاحی: یک یادداشت می‌گذارد: حالا حکایت ماست!
سید ابراهیم نبوی: تا صبح می‌خندد چون اصلا فکرش را هم نمی‌کرد نبوی شب‌ها با جوراب بخوابد.
ابوالفضل زرویی نصرآباد: به ابوالفضل می‌گوید: زیر سبیلی اسم ما را هم در دوسیه‌ی طنزنویسان معاصر جا بده!
امیرمهدی ژوله: پاپانوئل یک کودک فهیم می‌گذارد در جوراب ژوله و می‌گوید: بیا! تو هم با این بچه پس انداختنت!
رضا ساکی: یک رادیو ترانزیستوری تا داغ دلش را تازه کند. در ضمن پاپانوئل اوصاف عبید را شنیده برای همین با توجه به این که عبید مذکور شاکی هم شده است، دور و بر او نمی‌پلکد!
محمود فرجامی: بهش می‌گوید: محمود یک پولی بده تا نگویم اسم‌های مستعارت چیست!
مرد رند: دست بر قضا پاپانوئل یک نسخه از "شاهدبازی در ادبیات فارسی" را مطالعه کرده. از رند جماعت می‌ترسد این پاپا!
ناصر خالدیان: یک نقطه می‌گذارد ته خطش. می‌رود سر سطر. همین!
خران دوعالم: پاپانوئل پاک از خجالت سرخ می‌شود. چون یک بغل علوفه آورده بوده تا در جوراب خران دوعالم بریزد!

.
پوریا عالمی: پاپانوئل در جوراب پوریا عالمی جا می‌اندازد و می‌خوابد تا سال دیگر.