Sunday، September 27، 2009
عاشقانهای برای رختچرکها
Saturday، September 26، 2009
خبر و طنز
اين نشاني ربطي به طنز ندارد، اما به خبر مربوط است، اما به طنز نظر غيرمستقيم دارد. خبر ممكن است طنز باشد اما فقط خبر باشد، يا طنز ممكن است كار خبر را بكند اما رابطهي طنز و خبر مثل "چه علي خواجه و چه خواجه علي" نيست، دوتا چيز متفاوت است. طنز به دستمايه نياز دارد، خبر هم كه دستمايهي طنز است، پس اين نشاني حكم يك خبر را دارد كه ربطي به طنز ندارد اما خبر است.
Friday، September 25، 2009
وقتی شاعر از خودش دفاع میکند؛ یا چرا نباید شاعر از خودش دفاع کند
: خر که قلندره نمیشه.
- فکرش باید روشن باشه.
: خر که منور نمیشه.
- شاعر باید عمیق باشه.
: خر که معقر نمیشه.
- شاعر باهاس عطر بزنه.
: خر که معطر نمیشه.
- شاعر باید شیک باشه، لباس فاخر بپوشه.
: با هیچ لباس فاخری خر که مفخر نمیشه.
- شاعر باید پاک باشه.
: خر که مطهر نمیشه.
- قدش باید دراز باشه.
: خر که صنوبر نمیشه.
- صورت خوب داشته باشه.
: خر که مصور نمیشه.
- شاعر خوب زن میگیره.
: خر که مکرر نمیشه.
شهر قصه / نویسنده: بیژن مفید.
Wednesday، September 09، 2009
چشمهام اشک میافتد
عینکم شکسته. وقتی چیزی میخوانم چشمهام اشک میافتد. وقتی پای کامپیوتر مینشینم تا چیزی تایپ کنم چشمهام اشک میافتد. وقتی در اینترنت میپرخم و نوشتهی کسانی را که دوست دارم میخوانم چشمهام اشک میافتد. وقتی میروم در فیسبوک و برخلاف چند ماه پیش که با دیدن نوشتههای دوستانم لبخندی بر لبم میآمد، با دیدن خبرهای تلخ و تصویرهای تلخ و گزارشهای تلخی که بازنشر میکنند، چشمهام اشک میافتد. فیلترشکن اگر مدد کند و زورش کم نیاید، یکی دوتا سایت خبری را باز میکنم؛ با دیدن خبرها چشمهام اشک میافتد. وقتی میشنوم حالا که کار از کار گذشته و آبها از آسیاب افتاده و دیگر کسی علنی یا مکتوب به هیچ نتیجهای در طول تاریخ اشاره و اعتراض نمیکند، اما باز هم کسانی دستگیر میشوند، وقتی خبر را پشت خبر میخوانم که هویت دیگری کشف شده است، چشمهام اشک میافتد. وقتی تلویزیون را روشن میکنم و روایت عجیبی از خبرها میبینم چشمهام اشک میافتد.

از مخاطب این وبلاگ که عادت به خواندن نوشتهی طنز در این رسانه دارد، پوزش میطلبم.
Thursday، September 03، 2009
اساماس؛ نوشتن ادبیات شفاهی
Wednesday، September 02، 2009
نه هزار و نهصد و نود و نه كتابخانهی دیگر
ژنرال با افتخار گفت: در سرزمین تحت فرماندهی من ده هزار كتابخانه وجود دارد كه جز كتابخانهای كه در دفتر كار من است، نه هزار و نهصد و نود و نه كتابخانهی دیگر داخل زندانها قرار گرفته است.