سه‌شنبه، شهریور ۰۸، ۱۳۹۰

یه دیواره یه دیواره یه دیواره...

به اطلاع عموم شهروندان می‌رساند
دفتر و دستک‌ پوریا عالمی و شرکا (در فیس‌بوک)
به زودی به این مکان انتقال می‌یابد.




دوشنبه، شهریور ۰۷، ۱۳۹۰

10 راهکار برای 10 دغدغه مجلس

ناصر سوداني، نماینده‌ی اصولگرا، روی کاناپه لم داد و گفت: «فرهنگ‌سازي نبايد در دانشگاه‌ها متوقف شود.»
من کاناپه‌چی گفتم: «می‌فهمم.»
سودانیِ نماینده گفت: «مثلا تابلوهایی که فروشگاه‌ها می‌زنند (1) و یا تبلیغاتی که برای کالاهای مصرفی صورت می‌گیرد (2)، بايد فرهنگ‌سازی مد نظر قرار بگيرد.»
من کاناپه‌چی گفتم: «می‌فهمم. می‌فهمم. دغدغه‌ات رو می‌فهمم.»
سودانیِ نماینده گفت: «من خیلی دغدغه‌مندم.» و توضیح داد: «نحوه رفتار (3) و پوشش مردم (4) و تعامل آنها با یکدیگر (5)، رعایت حقوق شهروندی مثلا در آپارتمان‌نشینی‌ها (6)، برنامه‌های صداوسیما (7) و هنری (8) و موسیقی (9) و... و اعزام کاروان‌ها به خارج از کشور اعم از تفریحی یا ورزشی و آموزشی (10)، نباید خارج از چارچوب باشند.»
 
راهکارها
ما امروز برای تک تک دغدغه‌های مجلس راهکار ارائه می‌کنیم؛
1 - استفاده از رنگ‌های شاد و فونت‌های تپل و فانتزی در تابلوی فروشگاه‌ها ممنوع شود. فروشگاه اصلا تابلو نزنند. یک "دادزن" بگذارند جلوی در فروشگاه که هم ایجاد شغل کنند و از بار مسوولیت دولت و مجلس کم کنند، هم فرهنگ داد و هوار را احیا کنند. 
 
2 - تبلیغات اصولا به این شیوه‌ی مستهجنی که دارد، ممنوع شود. مگر این‌که آدم متشخص و اهل دلی بیاید و درباره‌ی مزایای بخاری، لاستیک، پفک، پوشاک مخصوص بزرگسالان، چای کیسه‌ای، خوشخواب و غیره و تاثیر آن در زندگی انسان صحبت کند تا مردم مجاب شوند که آن محصول را خریداری کنند.
 
3 - نحوه رفتار مردم حتما باید فرهنگ‌سازی شود. این چه وضعش است که هر کسی یک رفتاری شخصی دارد؟ آیا همین باعث تشتت آرا نمی‌شود؟ آیا منجر به هرج و مرج نمی‌شود؟ راهکار این است که "جزوه‌ی نحوه‌ی رفتار ایرانیان" تهیه شود و به شکل قانون تصویب شود تا هر کسی هر کاری دلش خواست نکند. در این جزوه ساعت خوابیدن و بیدار شدن، تعداد مسواک زدن در روز، حجم شادی و غم، درد دل، نفخ و... پیش‌بینی شود. هر شهروندی که نحوه‌ی رفتارش خارج از چارچوب جزوه بود جریمه یا فلک شود.
 
4 - پوشش مردم دغدغه‌ی خیلی مهم و قدیمی است. راهکار این است که "جزوه‌ی پوشش و پیرایش ایرانیان" نیز تهیه شود. مردها همه از دم موهاشان را با نمره چهار بزنند. اگر موی بلند دوست دارند قد یک بند انگشت بیشتر بلندش نکنند و آن را هم از چپ به راست، خیلی با مماشات، آب و شانه کنند. مسائل مربوط به موی خانم‌ها در جزوه‌ای محرمانه به دست خودشان داده می‌شود که ما از آن بی‌اطلاع خواهیم ماند. پوشیدن لباس نیز باید اصلاح شود. مردها به لباس شش پیلی ایرانی روی بیاورند. خانم‌ها از اپُل استفاده کنند تا در جامعه ایستا دیده شوند. لباس‌های خاکستری و طوسی مختص ادارات و کسبه است. مردم می‌توانند در جشن‌ها از رنگ‌ها شادی مثل خاکستری راه راه استفاده کنند.
 
5 - تعامل مردم با یکدیگر زیر نظر یک ناظر بی‌طرف و از روی آیین‌نامه انجام شود که مشکلی پیش نیاید.
 
6 - مردم در آپارتمان‌نشینی حقوق شهروندی را رعایت کنند. رعایت حقوق شهروندی در جاهای دیگر اهمیت ندارد اما حتما در آپارتمان‌نشینی حقوق شهروندی رعایت شود. دادن آزادی‌های فردی، آزادی بیان، داشتن رسانه، حق داشتن وکیل و... از حقوقی است که حتما و تنها در آپارتمان‌نشینی رعایت شود تا دغدغه‌ای از این لحاظ در کشور باقی نماند. مثلا مشکلی در کشور غوغا می‌کند و ممکن است منجر به آمدن ناظرین حقوق بشری به آپارتمان‌های ما شود این است که در آپارتمان‌های ما به حریم خصوصی دیگران تجاوز می‌شود و کفش و دمپایی‌شان را در راه پله می‌گذارند. نکنید این کارها را. این‌قدر جامعه‌ی جهانی را روی تضییع حقوق شهروندی در آپارتمان‌های ما حساس نکنید. ممنونم.
 
7 - فرهنگ‌سازی در برنامه‌های صدا و سیما؟ (خنده‌ی دسته‌جمعی.)
 
8 و 9- هنری و موسیقی؟ (خنده‌ دسته‌جمعی) آخر چیزی مانده که بخواهیم فرهنگ‌سازی‌اش کنیم؟ اوه ببخشید شاهکار اخراجی‌ها را فراموش کرده بودیم. هنرمندان فیلم اخراجی‌ها را الگو کنند و از روی همان بسازنند. خوانندگان نیز از روی استاد افتخاری مشق کنند. با تشکر.
 
10- البته در بحث اعزام کاروان‌ها به خارج از کشور، فرهنگ‌سازی موضوع اصلی نیست. برادرها بنشینند در مجلس و دولت فکرشان را بریزند روی هم که چطور ورزشکاران و دانشجویان و ... که به خارج اعزام می‌شوند با زبان خوش برگردند. با تشکر.
 
نسخه
امروز به جای نسخه، برای نمانیدگان دغدغه‌مند که این سطح دغدغه‌ها برای‌شان استرس ایجاد می‌کند، یک گالن دم‌نوش گل گاوزبان و سنبلیته تجویز می‌کنیم. با توجه به فشاری که روی نمانیدگان است، اگر این دم‌نوش جلوی استرس را نگرفت باید از فشار کم کنیم.




منتشرشده در روزنامه‌ی اعتماد، دوره‌ی جدید، ستون کاناپه، 7 شهریور 90، شماره‌ی 2248 
(طنزها را همان‌طور که در مطبوعات منتشر می‌شود، با حذف و تعدیل، در وبلاگ بازنشر می‌کنم.)

یکشنبه، شهریور ۰۶، ۱۳۹۰

ادبیات تطبیقی!


با صدهزار لایک تنهایی
بی صدهزار لایک تنهایی

 از: ما


با صدهزار مردم تنهایی
بی صدهزار مردم تنهایی

از: رودکی





+
ادبیات تطبیقی با شکسپیر
ادبیات تطبیقی با فروغ
ادبیات تطبیقی با مولوی، شمس لنگرودی، رضا براهنی، سهراب سپهری، اسماعیل خویی، حمید مصدق، هوشنگ ابتهاج، احمد شاملو

نقش برجسته زنان در شنای بانوان

نقش برجسته زنان در اداره‌ی کشور
محمود احمدی‌نژاد نه روی كاناپه بلكه در جمع مدیران و فعالان عرصه زنان و خانواده، گفت: «امروز زنان ما در ایران زمین در همه سطوح و بخش‌های گوناگون نقش برجسته و در برخی مسائل نقش اول را دارند.» 
ما هم این حرف آقای احمدی‌نژاد را تایید می‌كنیم و در اثبات این نظریه آمار زیر را ارایه می‌كنیم، 
مكان / نوع سطح و بخش / تعداد مردان / تعداد زنان / درصد حضور زنان / نوع نقش زنان 
ایران‌زمین / شنای بانوان / صفر / زیاد / 100 درصد / برجسته
 ایران‌زمین / بارداری و زایمان / صفر / زیاد / 100 درصد / برجسته
با دو آمار فوق كه مورد تایید بانك مركزی، صندوق مهر رضا و برنامه علمی تخیلی 20:30 نیز هست، نظریه آقای احمدی‌نژاد را ثابت كردیم.
  • آقای احمدی‌نژاد گفت: «آنقدر ارزش‌ها و زیبایی‌های عملكرد و اندیشه‌های زنان در جامعه ما بالاست كه اگر بخواهیم فهرستی از آن ارایه دهیم، ساعت‌ها وقت لازم است.»
خبرنگار ما گفت: «عیبی نداره. ما وقت داریم. فهرست رو بگید.»
: «من از شمای خبرنگار تعجب می‌كنم. الان واقعا مشكل جامعه ما اینه كه فهرست ارایه بدهیم؟ برید به مشكلات اصلی مردم برسید.»
ما: «باشه.»
  • اما همان اول گفتیم كه آقای محمود احمدی‌نژاد این حرف‌ها را نه روی كاناپه، بلكه در جمع مدیران و فعالان عرصه زنان و خانواده گفته است. سوال اینجاست كه این «مدیران و فعالان عرصه زنان و خانواده» دقیقا چه كسانی هستند كه ما نمی‌شناسیم‌شان؟
پاسخ:
الف- آنها در خانواده خودشان آدم شناخته‌شده‌یی هستند.
ب- آنها در ساختمان خودشان به عنوان مدیری رده بالا شناخته‌شده هستند؛ یعنی مدیر ساختمان هستند.
پ - آنها در محله به عنوان یك مدیر اقتصادی رده اول شناخته‌شده هستند؛ یعنی مسوول صندوق محل هستند. و اهل محل ماهی 15 هزار تومان به این صندوق می‌دهند تا در قرعه‌كشی ماهانه اسم‌شان دربیاید و موجودی صندوق را به عنوان قرض‌الحسنه بردارند. كسی از پس این مدیریت استراتژیك برنمی‌آید جز مدیران و فعالان عرصه زنان كه در این نشست حضور داشته‌اند.
ت- ما نمی‌دانیم واقعا. از فامیل‌های ما هم نبودند كه بشناسیم‌شان.
  • آقای احمدی‌نژاد در انتها به سخنرانی خود افزایش فرمودند: «هزاران عالم و دانشمند و مجاهد توسط زنان به جامعه عرضه شده است و این حاصل مجاهدت‌های زنان سرزمین ماست.»
به نظر شما «مجاهدت‌های زنان» در این جمله اشاره به چیست؟
الف- تعلیم و تربیت
ب ـ تعلیم و تربیت
پ ـ تعلیم و تربیت
ت ـ زایمان و سزارین





 منتشرشده در روزنامه‌ی اعتماد، دوره‌ی جدید، ستون کاناپه، 6 شهریور 90، شماره‌ی 2247 
(طنزها را همان‌طور که در مطبوعات منتشر می‌شود، با حذف و تعدیل، در وبلاگ بازنشر می‌کنم.)

شنبه، شهریور ۰۵، ۱۳۹۰

زور وزیر نمی‌رسد



محمدرضا باهنر كه نایب‌رییس مجلس است، دست وزیر محترمی […] را گرفت و كشان‌كشان آوردش و نشاندش روی كاناپه. خودش هم نشست كنارش. وزیر محترم زل زده بود به كف زمین و با انگشت‌هاش بازی می‌كرد.
باهنر نایب‌رییس گفت: «به آقای كاناپه‌چی هم بگو.»
وزیر محترم نگفت. به باهنر نایب‌رییس گفتم شما بگو. گفت: «آقای وزیر می‌گه زورم نمی‌رسه... توی فرودگاه به من گفت. در گوشم. پنهانی. گفت مقامات بالا بهش می‌گویند تو چه كار به این كارها داری؟»
گفتم: «حالا این وزیر محترم ما به چه كاری كار داشته مگر؟»
باهنر نایب‌رییس گفت: «صحبت ویژه‌نامه حجاب خاتون است كه روزنامه فخیمه «ایران» درآورد.»
وزیر محترم پلكش شروع كرد به پریدن و تكرار كرد: «مقامات بالا... مقامات بالا...»
باهنر نایب‌رییس گفت: «البته چنین پاسخی از سوی یك وزیر جمهوری اسلامی زیبنده نیست، اما وی به صورت درد دل به من گفت ازش كاری بر‌نمی‌آید و مقامات بالا بر این موضوع اصرار دارند...»
وزیر محترم ناخنش را شروع كرد به جویدن و تكرار كرد: «مقامات بالا... مقامات بالا...»
گفتم: «مقامات بالاتر از وزیر یعنی چی؟»
باهنر گفت: «ما كه اصلا نمی‌دانیم. اما حزب‌الله و نیروهای اصولگرا توقع دارند شخص رییس‌جمهور از جریان انحرافی حمایت نكند.»
وزیر یك چیز نامفهومی گفت مثل اینكه: «یه وقتی من هم مثل وزیر قبلی بركنار نشم...» البته صداش نامفهوم بود و ما اصلا متوجه نشدیم چه گفت. 
 
راهكارها
با توجه به اینكه «زور وزیر محترم نمی‌رسد تا جلوی انتشار یك ویژه‌نامه را بگیرد» و «چی كار دارد به این كارها؟»، راهكارهای زیر را می‌دهیم.
  • به جای وزیر محترم، حسین رضازاده بشود وزیر آن وزارتخانه كه زورش می‌رسد.
  • وزیر محترم به جای درد دل پیش نایب‌رییس مجلس، جلسات مرتبی را به ستون كاناپه بیاید یا پیش یك مشاور دیگر برود تا بتواند یك دل سیر درد دل كند، شاید اعتمادبه‌نفسش بیشتر و در نتیجه وزیری‌اش بهتر شد.
  • وزیر محترم اصلا خیال نكند وزارتخانه مربوطه زورش كم است و مثلا وزارت اطلاعات زورش زیاد است. فقط توجه كند كه وزیر اطلاعات هم زورش نرسید اما نرفت پیش باهنر درد دل كند كه زورش نمی‌رسد.
  • وزیر محترم برای اینكه زورش برسد برود باشگاه اسم بنویسد.
  • البته بهتر است جای باشگاه بدنسازی برود كلاس یوگا ثبت‌نام كند. او باید توجه كند كه زور به بازو نیست و باید پروانه خفته قدرت درونش را تبدیل به اژدهای بیدار كند.
  • دیدن انیمیشن بامزی هم توصیه می‌شود. بامزی به ما یاد می‌دهد یك شیشه عسل چقدر زور آدم را زیاد می‌كند.
  • وزیر محترم به این كارها كار نداشته باشد. صبح به صبح تماس بگیرد و بپرسد چه كارهایی هست كه می‌تواند بهشان كار داشته باشد.
  • وزیر محترم كار خودش را بكند و سرش به كار خودش گرم باشد و خودش را سرگرم كند. آدم وزیر نمی‌شود كه به این كارها كار داشته باشد. وزیر می‌شود كه بنشیند پشت میزش و سودوكو حل كند.
  • وزیر محترم حالا كه كاری ندارد بكند شروع كند به مطالعه تا دست كم میانگین زمان مطالعه در مملكت را بالا ببرد. خیلی ممنون. 
 
نسخه
نسخه امروز این است كه پیش هر كسی درد دل می‌كنید پیش محمدرضا باهنر نایب‌رییس درد‌دل نكنید. اصلا راز نگهدار خوبی نیست. 
 
 
 
 
 
 

 منتشرشده در روزنامه‌ی اعتماد، دوره‌ی جدید، ستون کاناپه، 5 شهریور 90، شماره‌ی 2246 
(طنزها را همان‌طور که در مطبوعات منتشر می‌شود، با حذف و تعدیل، در وبلاگ بازنشر می‌کنم.)

پنجشنبه، شهریور ۰۳، ۱۳۹۰

مشکوک‌ها باز می‌شوند



مجلس با تمام قوا و بیست و چهار ساعته دارد در این ماه‌های آخرش، مشکلات مردم را حل می‌کند. البته آن بحث مربوط به قانونی کردن ازدواج مجدد هنوز گوشه‌اش باز است و تکلیف مردم مشخص نیست و دست به شلوار مانده‌اند که به صورت قانونی شلوارشان دوتا شود یا به صورت غیرقانونی دوتا شلوار روی هم بپوشند.
 
آخرین تلاش برای ساختن زندگی‌ای بهتر برای مردم، این است که با عنایت به شعر «مشکوکم مشکوکم به تو...» و عطف به ترانه‌ی «بسته رو باز نکرده پس فرستاد...» و با ارجاع به قانون «به تو نلمه می‌نویسم، نامه‌ای نوشته بر باد، که به اسم تو رسیدم قلم هم به گریه افتاد...» مجلس محترم تصویب کرده گمرک می‌تواند بسته‌های مشکوک پستی را باز کند.
  • - البته ما اصولا خیال می‌کردیم در زمان جنگ و بحران و اینا، چنین وضعیتی بر کشورها حاکم می‌شود که نامه‌ها و بسته‌های پستی و دیگر سوراخ سنبه‌های مردم را وارسی کنند. حالا چه زمانی است؟ آیا دوره‌ی آخر زمان است؟ آیا مجلس در جست‌وجوی زمان از دست رفته است؟ آیا زمان‌بندی را قاطی کرده‌ ایم؟ (ما نمی‌دانیم.)
  • - آیا اگر دوباره در مرزهای ایران گردشگر آمریکایی، انگلیسی و دیگر جواسیس دستگیر شوند، با آن‌ها به عنوان «بسته‌ی پستی مشکوک» برخورد می‌شود؟ آیا این بسته‌های پستی مشکوک باز می‌شوند؟
  • - آیا هر کسی مشکوک بزند، یا بسته باشد، یا بسته‌ی مشکوک باشد، یا مشکوک باشد که بسته است، یا چون بسته باشد مشکوک بزند، باز می‌شود؟ (ما نمی‌دانیم.)
  • - آیا اگر بسته‌ای مشکوک بزند و بازش کنند اما ببینند که مشکوک نبوده، دوباره می‌بندندش؟ یا می‌گذارند باز بماند؟
  • - تکلیف بسته‌های مشکوکی که نمی‌خواهند پست شود چیست؟ آیا می‌شود بازشان کرد که اگر پست شدند مشکلی پیش نیاید؟
  • - اگر بسته‌ای بسته نباشد و از همان اول باز باشد به این بهانه که مشکوک است، ماموران می‌توانند بازترش کنند؟
  • - آیا این تلاش مجلس برای باز شدن جامعه است؟ (ما نمی‌دانیم.) آیا از مجلس تشکر کنیم؟ 
  • - آیا با توجه به خنثاسازی عملیات آب‌بازی و آب‌پاشی توسط نیروهای خدوم پلیس در پارک‌ها، ورود لباس شنا (یک تکه، دو تکه، سه تکه) مشکوک محسوب می‌شود و باید باز شود؟
و سوال اصلی این‌که از کجا معلوم می‌شود بسته‌ای مشکوک است؟ از خود بسته می‌پرسند؟ بسته را قسم می‌دهند؟ به بسته یک دستی می‌زنند؟ بسته را مجبور به تک‌نویسی درباره‌ی بسته‌های دیگر پستی می‌ کنند؟ از بسته می‌خواهند ارتباط مشکوکش را با بسته‌های دیگر یا ارتباطش را با بسته‌ های مشکوک دیگر در برنامه‌ی بیست و سی توضیح دهد؟ (ما نمی‌دانیم، امیدواریم خودشان بدانند.)
 
نسخه
تا اطلاع ثانوی چیزی را نبندید، حتا اگر سرتان هم درد می‌کند نبندید، اصلا در خانه‌تان را هم نبندید چون به اتهام مشکوک بودن، ممکن است بیایند و همه چیز را باز کنند. 
 
 
 
 
 

 منتشرشده در روزنامه‌ی اعتماد، دوره‌ی جدید، ستون کاناپه، 3 شهریور 90، شماره‌ی 2245 
(طنزها را همان‌طور که در مطبوعات منتشر می‌شود، با حذف و تعدیل، در وبلاگ بازنشر می‌کنم.)

چهارشنبه، شهریور ۰۲، ۱۳۹۰

منصور ارضی؛ کارآفرین برتر!

 
 
چه صف کشیده‌اند که سوژه بسازند و بیایند روی کاناپه. اما اصلا خیال نمی‌کردیم آقای منصور ارضی را روی کاناپه ببینیم که یله بدهد و قسم جلاله بخورد که «ملت بروند اسفندیار رحیم مشایی را بکشند، پولش را منصور ارضی بدهد.»
 
ما همین‌جا از منصور ارضی تشکر می‌کنیم و– با توجه به محدودیت جا - به اطلاع عموم اهل تریبون و منبر و رسانه می‌رسانیم برای سوژه شدن و آمدن و دراز شدن و لم دادن روی کاناپه باید از قبل رزرو کنند. با تشکر.
 
سوالات مرگی
اگر قرار باشد رحیم مشایی را بکشیم و پولش را از منصور ارضی بگیریم چند مساله پیش می‌آید؛
  •  - ما که قیمت دست‌مان نیست، آقای ارضی اعلام کند الان مظنه چند است.
  • - با توجه به این‌که برای رسیدن به رحیم مشایی، به عنوان غول مرحله‌ی آخر، باید با چند جن‌گیر و دعانویس و جادوگر مبارزه کرد و از آن‌ها گذشت، آیا در این بازی می‌شود بازی را save کرد؟ آیا آقای ارضی 1Up و جان اضافه به بازیگر اضافه می‌کند یا اگر آدم در طول بازی جن گرفتش یا هیولا خوردش یا جادو شد و مرد، راست راستکی می‌میرد و جانش تلف می‌شود؟
  • - قدیم‌ها بهتر بود به نظرم. یعنی برای مرده یا زنده‌ی طرف پول می‌دادند. گویا الان کارها تخصصی شده.
  • - در این قضیه نیت مهم نیست؟ یعنی الان ما قصد کردیم اما نمی‌توانبم رحیم مشایی را بکشیم. آیا به خاطر نیت‌مان آقای ارضی پول نمی‌دهد؟
  • - آیا رحیم مشایی یک بنگاه زودبازده است؟
  • - آیا برای راه‌اندازی کسب و کار کشتن رحیم مشایی و خریدن وسائل لازم کشتن، وام تعلق می‌گیرد؟ یا گل‌ریزان می‌کنند؟
  • - اگر مثلا یکی آقای مشایی را پیدا کند اما نتواند بکشد یعنی رحیم مشایی پیش‌دستی کند و تکنیک بزند و طرف را بکشد آیا آقای ارضی به بازماندگان طرف پول می‌دهد؟
  • - اگر رحیم مشایی در این فاصله به مرگ طبیعی بمیرد منصور ارضی پول را می‌دهد به بیت المال؟
  • - اگر رحیم مشایی پول‌لازم باشد و خودکشی کند منصور ارضی پول را به چه کسی می‌دهد؟
 
نسخه
از منصور ارضی به عنوان کارآفرین برتر تقدیر و تشکر می‌کنیم.
 
پانویس:
ما واقعا آرزوی مرگ که هیچی، آرزوی قولنج یا سرماخوردگی هیچ کسی را نداریم. در این ستون نیز با موضوع پول دادن منصور ارضی برای کشتن رحیم مشایی، به عنوان یک موضوع ااقصادی و کارآفرینی برخورد کردیم. 
 
 
 
 
 

 منتشرشده در روزنامه‌ی اعتماد، دوره‌ی جدید، ستون کاناپه، 2 شهریور 90، شماره‌ی 2244 
(طنزها را همان‌طور که در مطبوعات منتشر می‌شود، با حذف و تعدیل، در وبلاگ بازنشر می‌کنم.)

یکشنبه، مرداد ۳۰، ۱۳۹۰

تهران

پیاده‌روی در خیابان خوب ولیعصر
نشستن در بلوار خوب کشاورز


شنبه، مرداد ۲۹، ۱۳۹۰

گرفتگی چاه منازل؛ پلیتیک بعدی دشمن




استاندار قم گفت: «اخلال در سیستم بانکی، کار دشمن است، برای ایجاد نارضایتی در مردم.»
من کاناپه‌چی گفتم: «به نکته‌ی ظریفی اشاره کردید. دیگر چی؟»
گفت: «ایجاد ترافیک نیز کار دشمن است، برای ناراضی کردن مردم از مملکت.»
گفتم: «به نکته‌ی غامضی اشاره کردید. دیگر چی؟»
گفت: «همه‌ی این‌ها راهبرد درازمدت دشمن برای ضربه به کشور است.»
گفتم: «می‌فهمم. می‌فهمم. الان آمدنی من توی ترافیک ماندم و ضربه‌ی دشمن را احساس کردم. اصلا این چراغ قرمز که از صد یک دفعه پرید روی صفر، و زرتی سبز شد هم به نظرم خیلی مشکوک آمد. اصلا... »
 
افشای پلیتیک ترافیک
خوب شد فهمیدیم که «اخلال در سیستم بانکی و ایجاد ترافیک» کار دشمن است. برای همین مجبوریم افشاگری می‌کنیم؛
  • اول این‌که دشمن مثل آن «خانم‌های بدحجابی که به‌شان پول داده تا توی خیابان‌های تهران راه بروند و بنیان جامعه را سست کنند»، به چند راننده‌نما پول داده تا در جای جای شهر پارک دوبل نمایند و به کشور ضربه بزنند.
  • دوم این‌که من شخصا معتقدم خانواده‌ی عروس که شب عروسی با حالت مشکوکی بوق «بی‌بیق بیق... بوبوق بوق» می‌زند عملا هم دارد به دشمن علامت می‌دهد، هم دارد می‌گوید کجا چه خبر است تا دشمن با ماهواره‌ی جاسوسی‌اش زوم کند آنجا و از ته و توی روابط خصوصی ما سر در بیاورد.
  • سوم این‌که آیا به راستی استفاده از بوق که یک نماد غربی و فراماسونی است نباید مثل ماهواره از جامعه‌ی ما جمع‌آوری شود؟ آیا زنگوله‌ی اصیل ایرانی یا شیپور ایرانی که همه از نشانه‌های مکتب ایرانی است نباید دوباره احیا شود؟
  • چهارم این‌که، عابربانک مظهر فساد در جامعه نیست؟ یعنی چه که آدم وسط خیابان یک کارت فرو کند به دیوار و پول بگیرد؟
  • پنجم این‌که آیا این کار دشمن نیست که می‌خواهد گردالی‌ها و صفرهای پول ما را کم کند؟ آیا دشمن می‌خواهد پول ما را از سکه بیندازد؟ آیا می‌خواهد ما صفر نداشته باشیم تا به خارج زنگ بزنیم؟
  • آیا وقتی عابربانکی کارت مردم را می‌خورد، یعنی دشمن دارد ما را خرده خرده می‌خورد؟ (ما نمی‌دانیم)
  • با توجه به این‌که ترافیک هم کار دشمن است، به نظر ما گرفتگی چاه منازل نیز کار دشمن است تا مردم شاکی شوند. همچنین بعید نیست دشمن از طریق ایجاد دفاتر گرفتگی و تخلیه‌ی چاه به عمق خانه‌های مردم نفوذ کرده و جاسوسی کند.
 
نسخه
[...]
 
 
 
 
 

 منتشرشده در روزنامه‌ی اعتماد، دوره‌ی جدید، ستون کاناپه، 29 مرداد 90، شماره‌ی 2241 
(طنزها را همان‌طور که در مطبوعات منتشر می‌شود، با حذف و تعدیل، در وبلاگ بازنشر می‌کنم.)

پنجشنبه، مرداد ۲۷، ۱۳۹۰

شکافتن نظریه آزادی


آقای احمدی‌نژاد که خیلی از دست کشورهای غربی عصبانی بود، نشست روی کاناپه و گفت: «امروز كشورهای غربی مدعی آزادی در جهان هستند و حد این آزادی را تنها در محدوده قانون تعیین می كنند.»
من به عنوان مشاور و کاناپه‌چی مملکت گفتم: «می‌فهمم. عیبی ندارد. درست می‌شود.»
احمدی‌نژاد گفت: «در كشور ما حتی با قانون هم نمی‌توان حد آزادی انسان را محدود كرد چرا كه آزادی در این كشور اصالت دارد.»
من به عنوان مشاور و کاناپه‌چی مملکت می‌خواستم بگویم: «می‌فهمم.» اما خب، نفهمیدم. برای همین خواستم دوباره توضیح دهد.
احمدی‌نژاد دوباره توضیح داد: «این که خیلی ساده‌س؛ در كشور ما حتی با قانون هم نمی‌توان حد آزادی انسان را محدود كرد چرا كه آزادی در این كشور اصالت دارد.»
راستش ما هنوز درست متوجه کنه مطلب نشدیم. برای همین سعی می‌کنیم آزادی مورد نظر را برای خودمان بشکافیم:

شکافتن نظریه‌ی آزادی
1- آیا در ایران آزادی اصالت دارد؟ بله. ما به چند چیز اصیل ایرانی اشاره می‌کنیم و عاقبت‌شان:
فرش اصیل ایرانی. که الان چین دارد همین فرش را تولید می‌کند.
نان اصیل ایرانی. که الان بربری فانتزی و باگت جایگزین آن شده است.
شلوار اصیل ایرانی. که الان شلوار جین و برمودا جایگزین آن شده است.
مکتب اصیل ایرانی. که الان اسفندیار رحیم مشایی جایگزین آن شده است.
دانشمندان جوان اصیل ایرانی (که در زیرزمین اورانیوم کشف می‌کردند). که الان این جوانان علم را رها کرده و به تفنگ آب‌پاش غربی مسلح شده‌اند و امنیت پارک‌ها را به خطر انداخته‌اند.

2- آیا در کشور ما آزادی را – حتا با قانون - نمی‌توان محدود کرد؟ خیر. چندتا دلیل می‌آوریم.
اصولا آزادی نام یک میدان در تهران است و قانون آن را محدود نمی‌کند اما اگر کسی در حریم آن توقف کند جرثقیل ماشینش را می‌برد و مدتی نامعلوم در پارکینگ می‌خواباند.
اصولا قانون یک سری را محدود می‌کند یک سری را آزاد می‌گذارد؟ (ما نمی‌دانیم)
اصولا ما خیلی آزادیم و حتا قانون برای ازدواج جوانان تسهیلاتی اعم از وام یک میلیون تومانی در نظر گرفته. 
اصولا آزادی اگر باشد عیبی ندارد بگذار محدودش کنند.
اصولا آزادی؟ اصولا قانون؟ اصولا حتا؟

3- آیا امروز كشورهای غربی مدعی آزادی در جهان هستند؟ بله. خیلی کار بدی می‌کنند.

4- آیا کشورهای غربی حد آزادی را تنها در محدوده قانون تعیین می‌كنند؟ بله. بی‌ادب‌ها. در حالی‌که؛
در کشور ما برای آزادی حد تعیین نمی‌کنند، بلکه اگر کسی خیلی آزادی‌بازی در آورد برایش حد تعیین می‌کنند.

نسخه
ما هم خیلی داریم آزادی‌بازی در می‌آوریم. بهتر است تا حدمان را مشخص نکرده‌اند حدود خودمان را تعیین کنیم و سر و ته کاناپه امروز را جمع کنیم. 








 منتشرشده در روزنامه‌ی اعتماد، دوره‌ی جدید، ستون کاناپه، 27 مرداد 90، شماره‌ی 2239 
(طنزها را همان‌طور که در مطبوعات منتشر می‌شود، با حذف و تعدیل، در وبلاگ بازنشر می‌کنم.)

چهارشنبه، مرداد ۲۶، ۱۳۹۰

گوگوشولوژی سیاسی یا تست هوش در یك خبرگزاری



یكی از خبرگزاری‌ها [...] با آقای علی مطهری مصاحبه كرده. استثنائا این‌بار حرف‌های علی مطهری را سوژه نمی‌كنیم، اما یك تست هوش از سوال‌هایی كه این خبرگزاری در این گفت‌وگو مطرح كرده برگزار می‌كنیم.
با توجه به اینكه این خبرگزاری عقیده دارد «مگر مواضع آقای صانعی با گوگوش یكی نیست؟» به نظر شما كدام‌یك از گزینه‌های زیر درباره این خبرگزاری صحیح است؟
الف - با مواضع آقای صانعی خوب آشنا نیست.
ب- با مواضع خانم گوگوش خیلی خیلی خوب آشنا است.
پ- در این خبرگزاری اگر مواضع آقای صانعی شفاف نیست، اما خانم گوگوش طرفدار زیاد دارد.
ت‌- بچه‌های گروه سیاسی این خبرگزاری، بی‌زحمت این آلبوم آخر رو دانلود كردید – قبل از تحلیل استراتژی ترانه‌های گوگوش - یه كپی هم به ما بدید. ممنون.
این خبرگزاری عقیده دارد و برایش سوال پیش آمده كه «آیا به همان شدت كه با رسانه‌های ارزشی برخورد می‌شود با سایر رسانه‌ها هم می‌شود؟» به نظر شما آیا به همان شدت كه با رسانه‌های ارزشی برخورد می‌شود با سایر رسانه‌ها هم می‌شود؟
الف- ضمن همدردی با خبرگزاری مورد اشاره و توابع، عرض شود كه: نه، متاسفانه.
ب- ضمن همدردی با این خبرگزاری و توابع، عرض شود كه: نه به این شدت.
پ- ضمن همدردی با این خبرگزاری و توابع، عرض شود كه: نه، شرمنده این تبعیض هستیم.
ت- ضمن همدردی با این خبرگزاری و توابع، عرض شود كه: ببین این آلبوم گوگوش دانلود شد یا نه، اخوی؟ 
این خبرگزاری گفته: «نه، ما این را قبول نداریم. می‌گوییم «نهضت آزادی» آزادی داشتند.» به نظر شما چرا این خبرگزاری می‌گوید نهضت آزادی آزادی دارد؟
الف- چون این خبرگزاری می‌گوید «ما این را قبول نداریم.»
ب- چون این خبرگزاری می‌گوید «ما می‌گوییم.»
پ- خیلی تابلو است كه. توی اسم‌شان «آزادی» است دیگر.
ت- هنوز دانلود نشده؟ عجیبه، شما كه هم سرعت اینترنتت بالاست هم فیلتر نداری. 
در این فاصله كه دوستان دارند آلبوم آخر را دانلود می‌كنند، به نظر شما كدام ترانه زیر مواضع خانوم گوگوش را برای این خبرگزاری روشن كرده و چرا؟
الف- «اونجا كی‌یه كی‌یه / پشت دیوار كی‌یه / سایه‌ش رو من می‌بینم» چون به سایه موساد و سی‌آی‌ای اشاره مستقیم كرده.
ب- «هم صدای بی‌صداییم / با هم و از هم جداییم / خسته از این قصه‌هاییم / هم صدای بی‌صداییم» چون به وضوح در حال تبانی و ایجاد اجتماع برای براندازی و بر هم زدن نظم عمومی است.
پ- «با تو من بهارم / بی‌تو شوره‌زارم / وقتی هستی خوبم / وقتی نیستی، بی‌تو، یه قاب شكسته، رو دیوارم» چون با خودزنی و تبدیل خود به یك قاب شكسته روی دیوار سعی در سیاه‌نمایی و نشان دادن چهره‌یی منفی از جامعه دارد.
ت - «من آمده‌ام وای وای، من آمده‌ام / عشق فریاد كند / من آمده‌ام كه ناز بنیاد كند / من آمده‌ام» چون در این ترانه به وضوح می‌گوید من آمده‌ام در حالی كه تازه همین چند سال پیش رفته. او سعی دارد بنیان‌های جامعه و سیاست را به شكل تابلویی، با شعار «من آمده‌ام وای وای» به بازی بگیرد در حالی كه می‌دانیم تازه رفته و هنوز نیامده. 
نسخه
تقاضا می‌كنیم برای آگاه‌سازی جامعه هم كه شده این خبرگزاری جزوه «گوگوشولوژی سیاسی» را كه مبنای تحلیل‌های خود قرار داده است منتشر كند. با تشكر.






 منتشرشده در روزنامه‌ی اعتماد، دوره‌ی جدید، 26 مرداد 90، شماره‌ی 2239 
(طنزها را همان‌طور که در مطبوعات منتشر می‌شود، با حذف و تعدیل، در وبلاگ بازنشر می‌کنم.)

این یادداشت با رسم الخط روزنامه‌ی اعتماد در این وبلاگ منتشر شده

سه‌شنبه، مرداد ۲۵، ۱۳۹۰

اگر رحیم مشایی فرار مغزها کند




علیرضا سلیمی، نماینده مجلس، نشست روی کاناپه و گفت: «آمار‌ها نشان می‌دهند که سالانه رقمی بالغ بر ۵۰ میلیارد دلار سرمایه‌ انسانی از ایران خارج می‌شود.» و تاکید کرد: ««آمار‌ها نگران کننده‌ است و دولت باید نیازهای حیاتی نخبگان را تامین کند تا مهاجرت‌ها متوقف شود.»
ما هم با این نماینده‌ی مجلس موافق هستیم و معتقدیم فرار مغزها باید متوقف شود. اما چطوری؟
 
این طوری؛
  • - آیا هیات دولت و حواشی، جزو مغزهای مملکت محسوب می‌شوند؟ اگر بله، این چه مغزی است که باعث فرار مغزهای دیگر می‌شود؟ آیا این مغزها در مملکت حیف نمی‌شوند؟ بهتر نیست لا به لای فرار مغزها، هر دفعه یکی دوتا از اعضای دولت را هم صادر کنیم؟ مثلا؛
مثال اول: رحیم مشایی را به عنوان صادرات غیرنفتی، بفرستیم تبت، منتها چون کاری جز رییس دفتری و سخنرانی بلد نیست، مجبوریم لابی کنیم و دالایی لاما را در لاتاری برنده اعلام کنیم تا برود آمریکا. بعد رحیم مشایی را به عنوان دالایی لاما به جهان معرفی می‌کنیم و بعد همه‌ی مردم جهان شاد می‌شوند.
مثال دوم: [...]
  • - آیا می‌دانستید که «فرار مغزهای ایران» مهم‌ترین صادرات غیرنفتی چند سال اخیر بوده است؟
  • - حالا که تنها مغزهایی که در مملکت مانده‌اند در هیات دولت مشغول شخم زدن سه باره مملکت هستند، پیشنهاد می‌کنیم اول از همه این مغزها از مملکت صادر شوند و شخم زدن را بی‌خیال شوند، تا چند نفر که به جای شخم زدن، بذر هم می‌کارند مشغول کار شوند. (البته ما کتمان نمی‌کنیم که برای بذر کاشتن، مثل شخم زدن نیاز به مغزها و کارشناسان و کارشناسان ارشد نیست. باغبان‌ها، کشاورزها، صنعتکاران، فرهنگیان، هنرمندان، روزنامه‌نگاران و دیگر آدم‌های عادی می‌توانند این کار را کنند. برای همین حالا که مملکت سه بار شخم خورده و نیاز به آدم متخصص ندارد از هیات دولت تشکر و آن‌ها را صادر می‌کنیم.)
  • - حالا که [...]
  • - البته نباید از انصاف گذشت که در این سال‌ها درست که فرار مغزها زیاد بوده، اما در عوض از آن طرف از عراق مقدار قابل توجی گرد و غبار به کشور ما پناهنده شدند (که این موفقیت عظیمی است).
  • - همچنین در مقابل فرار مغزها از کشور، واردات 54هزار دسته بیل از اندونزی از دیگر دستاوردهای شکوهمندی است که بی‌انصافی و نامردی است آن را نادیده بگیریم.
  •  - یک راهکار اساسی هم وجود دارد که دولت در این سال‌ها ثابت کرده همه‌ی مشکلات جوانان را حل می‌کند. کدام راه؟ ازدواج. بله. دولت برای ازدواج مغزها تسهیلاتی (مثل وام یک میلیون تومانی) در نظر بگیرد تا نخبگان و مغزها هم مثل باقی جوانان ازدواج کنند و تا مدتی سرشان گرم شود.
 
نسخه
حالا که در طرحی ضربتی از آب‌بازی جلوگیری شده و آب‌پاش‌ها در پارک، دستگیر شده‌اند و در تلویزیون اعتراف هم کرده‌اند، نسخه ما این است که در یک اقدام ضربتی با جوانانی که از مغزشان استفاده می‌کنند نیز برخورد شود. یعنی هر جوانی را که مغزش کار می‌کرد از کار بیندازیم تا برود بدو بدو ازدواج کند.




 منتشرشده در روزنامه‌ی اعتماد، دوره‌ی جدید، 25 مرداد 90، شماره‌ی 2238 
(طنزها را همان‌طور که در مطبوعات منتشر می‌شود، با حذف و تعدیل، در وبلاگ بازنشر می‌کنم.)

دوشنبه، مرداد ۲۴، ۱۳۹۰

چند کلمه‌ای کم برای تشکر از مهری بزرگ

انگار جلوی آبشاری ایستاده باشم که هر چقدر سر بلند کنی آستانه‌اش را نشود دید. و حالا تصور کنید قطره‌هایی که این عظمت را ساخته، محبت دوستان دیده و نادیده باشد. شما را نمی‌دانم، ولی اگر من را پای این آبشار ببینید می‌بینید که صورتم خیس خیس است، هم از دست و دل‌بازی این آبشار دوستی، هم از کرنش و شعف و سپاسم در برابر این مهر بی‌کران. 
البته هنوز عینک نگذاشته‌ام و گرفتاری‌هایی برای مداوا دارم - مثل هر کسی که تصادف می‌کند = اما حالا آن‌قدر بهتر شده‌ام که سپاسم را تقدیم‌تان کنم.
روی تک تک شما دوستانم را می‌بوسم و برای‌تان دنیایی - هم‌سنگ مهری که با کلمه‌های‌تان خرج سلامتی‌ام کردید - آرامش و آسایش و طرب آرزو می‌کنم.

دوست کوچک و دوستار بزرگ شما
2شنبه 20 و چهار 5 هزار و 300 و نود




پی‌نوشت:
می‌خواستم علیه متخصص ارتوپد یک بیمارستان خصوصی و آن بیمارستان شکواییه‌ای بنویسم که بیمار را عابربانک می‌بینند و مثل یک بنگاه زودبازده روی درآمد شبانه‌ی تخت بیمارستان حساب باز کرده‌اند و قسم‌نامه‌ی پزشکی را لب کوزه گذاشته‌اند، و عجیب این‌که به راحتی از آن کوزه آب خوش نیز از گلویشان پایین می‌رود. اما به جای آن می‌نویسم که از دکتر محمد امامی، متخصص و مدیر گروه ارتوپدی دانشگاه علوم پزشکی شهید بهشتی، ممنونم که برای شرف انسانی‌اش ارزش بالاتری از قسم پزشکی‌اش قائل است.




نتایج سفرهای استانی من

- هر چه از تهران دورتر شوی شهرستانی کمتر می‌بینی.
مثلا وقتی می‌روی بیمارستان متوجه می‌شوی همه‌ی بیمارها تهرانی هستند، چون بیماران شهرستان آمده‌اند تهران که بروند بیمارستان درست و درمان.
 
- در شهرستان رسم است که مریض را دوُر بگردانند.
یعنی بیمارستان اول فقط می‌تواند زخمت را پانسمان کند، دومی فقط آتل می‌بنند، سومی فقط بخیه می‌زند، چهارمی دکتر ندارد، پنجمی پرستارش رفته بیمارستان بغل به یک زائو کمک کند، ششمی سقفش ریخته و اینا.
 
- در شهرستان در مصرف برق و تابلو به شدت صرفه‌جویی می‌شود.
مثلا وزارت نیرو در تامین برق و روشنایی راه‌ها صرفه‌جویی می‌کند، وزارت راه در آسفالت کردن جاده و نصب تابلوی راهنمایی و رانندگی. برای همین آماده باشید بروید توی تپه، یا بیفتید توی دره.
 
- هر چه از تهران دورتر شوی هزینه‌هایت کمتر است.
مثلا پمپ بنزین‌های شهرستان بنزین ندارند. پس شما پول بنزین را صرفه‌جویی می‌کنی و استهلاک ماشینت هم کم می‌شود. اما اگر بنزین تمام کردی و در جاده خوابیدی هش دار! که کیف و ماشین و لپ تاپ و باقی چیزهات را دزد نبرد.
 
- پرداخت عوارض راه سطح توقع ملت را می‌آورد پایین.
یعنی وقتی یک راننده برای یک تکه راه که با پول دولت و از اینا ساخته می‌شود عوارض ششصد تومانی و هزار تومانی می‌پردازد لابد توقع دارد راه سالم باشد و آسفالت سر هم باشد و اورژانس باشد و جاده چراغ داشته باشد و موبایل هم آنتن بدهد و اینا، اما زهی خیال خام. چه توقعات غربی‌ای دارید شما.
 
- در شهرستان، تهرانی بودن مهم است.
مثلا در بیمارستان وقتی می‌گویی «از تهران می‌آمدیم که توی راه تصادف کردیم...» انگار که مامور مخصوص حاکم بزرگ یا داداش کایکو (یا بلانسبت زنبه) باشید همه به شما احترام می‌گذارند.
 
- اما در تهران، شهرستانی بودن ... آه... آه ممتد.
بر خلاف این که در شهرستان به بیمار تهرانی احترام می‌گذارند، در بیمارستان تهران به بیمار شهرستانی... آه... آه ممتد...
الف - بیمه مکمل داری مادر؟ از وسط مهمونی نیومدم که شما رو تماشا کنم جواب بده مادر... (نگاه متفرعنانه)
ب – شلوارت اورژیناله عامو؟ (خنده‌ی پرسنل و باقی بیماران)
پ – اینجا بیمارستانه نه کاروانسرا آقای محترم (نگاه اسفناک)
ت - چند میلیون هزینه‌ی عمل لگنت می‌شه پدر جان، داری عمل کنی یا همین‌طوری لگنت شکسته بماند و چکه کند؟
 
- در تهران بعضی پزشکان بیمارن را به چشم عابربانک می‌بینند.
- و غیره.
 
ایمان بیاوریم به سفرهای استانی
من بعد از شش هفت سال که آقای احمدی‌نژاد هیات دولت را می‌زد زیر بغل و می‌رفت سفرهای استانی، تازه به کارش ایمان آوردم. و خدا را شکر می‌کنم که شش هفت سال بعد در سفرهای استانی‌ام تصادف کردم که آقای احمدی‌نژاد کشور را آباده کرده و سه بار شخمش زده. اگر الان آباد شده شش سال پیش چه شکلی بود؟ اگر آباد شده چرا هیات دولت دیگر سفر استانی نمی‌رود؟ به قول ترانه‌سرا:
اون انتخابات به انتخابات / سفرای استانی می‌خوات
 
تشکرنامه و تقدیرنامه
از خوانندگان عزیز کاناپه به خاطر لطفی که داشتند و پیام‌های پرمهرشان و البته سوپ‌هایی که گفتند برایم می‌پزند تا زودتر خوب شوم ممنونم + بوس لپی. از همکارانم در روزنامه ممنونم + بوس گروهی. از سیاستمداران و مسوولان عزیز که چند روز است نتوانسته‌ام روی کاناپه بیاورم‌شان عذر می‌خواهم، (شنیدم این چند روز کلی خبرساز بوده‌اید) نگران نباشید، به زودی از خجالت شما عزیزان در می‌آیم!






 منتشرشده در روزنامه‌ی اعتماد، دوره‌ی جدید، 24 مرداد 90، شماره‌ی 2237 
(طنزها را همان‌طور که در مطبوعات منتشر می‌شود، با حذف و تعدیل، در وبلاگ بازنشر می‌کنم.)

جمعه، مرداد ۲۱، ۱۳۹۰

رویای اصفهان


بر اساس یک داستان واقعی!

روایت اول
ساعت دوازده شب در بام تهران به بهرنگ گفتم: «برویم اصفهان؟»1 و ساعت دوازده و نیم در راه اصفهان بودیم2 و ساعت چهار وارد پمپ بنزینی شدیم كه بنزین نداشت3 و یك راننده بومی گفت: «پشت من بیایید.»4 و پشت او رفتیم5 و در شهری كه یادم نیست بنزین زدیم6 و راننده بومی گازش را گرفت و رفت به گاز دادنی7 و به راننده بومی پشت كردیم8 و تابلوی راهنمایی و رانندگی نبود9 و ما بی‌راه رفتیم10 و بیراهه رفتیم11 و راه پیش رو تپه تپه بود12 و راه خود گویدت كه چون باید رفت 13 و ما تپه تپه رفتیم14 و ما از تپه بالا رفتیم15 و تپه از ما پایین رفت 16 و ما در تپه گیر كردیم 17 و هیچ تپه نباریده باقی نگذاشتیم. 18 
روایت دوم
و گفتم: «صبحانه در چه‌حج‌ میرزای اصفهان بخوریم صبحانه‌یی قهوه‌خانه‌یی.» و بهرنگ گفت: «علی خدایی را هم ببینیم؟» و گفتم: «به زایندگی رود، كه اگر كسی اصفهان را دید و علی خدایی را ندید از نابینایان است از نابینایانی بی‌چشم و رو.» 19 
روایت سوم
و به درستی برای سلامتی مسافران در جاده توصیه‌ها كرده‌اند اما همانا كه برای سلامتی خود و مسافران در جاده اقدام نكنید. 20 
روایت چهارم
و دلیجان بیمارستانش پلاستیكی بود21 و تن‌ آش و لاش را داخل كاسه و كیسه ریختیم22 و بیمارستان كاشان بهتر بود 23 و به هوش كه آمدیم از چندجا شكسته بودیم24 و چشم‌مان زده بودند و چشم‌مان در آمده بود چشم بر هم زدنی25 و لپ تاپ زندگی بود 26 و زندگی گم شده بود27 و زنده ماندیم اما زندگی رفته بود 28 و به سلامتی كدام است؟29 و این رویای اصفهان بود؛ رویایی دست نیافتنی.30

پاورقی‌ها:
1ـ هیچگاه وقتی در اوج (یا جو یا بلندی) هستید برای زندگی‌تان تصمیم نگیرید چون جوگیر هستید.
2 و 3ـ آیا مجلس در این باره وزیر نفت را استیضاح خواهد كرد؟ (ما نمی‌دانیم.)
4 و 6 و 7ـ بومی‌سازی آثار تمدن غربی.
5ـ الگوبرداری از فرهنگ داخلی.
8ـ به بومی‌ها نباید پشت كرد.
9ـ آیا مجلس در این باره وزیر راه را استیضاح خواهد كرد؟ (ما نمی‌دانیم.)
10 و 11 و 12ـ نیاز به راهبان.
13ـ یك همچین چیزی حافظ گفته.
14 و 15 و 16 و 17ـ تپه تپه.
18ـ یادتان باشد یك تپه نباریده باقی بگذارید، حتی اگر بارندگی‌تان یا رانندگی‌تان تند باشد.
19ـ علی خدایی از اكابر داستان مقیم اصفهان.
20ـ توضیح و تفسیر این بند بین مفسران محل اختلاف است.
21 الی 30ـ ما به سلامتی خود اهمیت ندادیم، شما اهمیت بدهید و به سلامتی ما اقدام كنید.






 منتشرشده در روزنامه‌ی اعتماد، دوره‌ی جدید، 22 مرداد 90، شماره‌ی 2235 
(طنزها را همان‌طور که در مطبوعات منتشر می‌شود، با حذف و تعدیل، در وبلاگ بازنشر می‌کنم.)

البته اينجا نه، انگليس

آقاي حسين ابراهيمي، نايب‌رييس كميسيون امنيت ملي و سياست خارجي مجلس، روي كاناپه يله شد و دستش را گذاشت زير چانه‌اش و نفسش از جاي گرم در آمد و گفت: «شمار زيادي از جوانان معترض بازداشت شده‌اند و يك جوان توسط نيروهاي امنيتي به قتل رسيده است. براي همين مجلس آمادگي خود را براي اعزام هيات حقوق بشري براي بررسي نقض حقوق بشر اعلام مي‌كند.»
گفتم: «جدي؟»
گفت: «بله... اصلا گزارشگران حقوق بشر اعزامي مجلس قصد دارند‌ با زندانيان سياسي به گفت‌وگو بپردازند و درباره برخورد با معترضان گزارشي را تكميل و به مجامع بين‌المللي ارسال كنند.»
گفتم: «جدي؟ يعني قراره نماينده مجلس بره با زندانيان سياسي حرف بزنه و از اين كارهاي تخيلي و رويايي؟»
گفت: «بله. صد در صد.»
گفتم: «همين مجلس؟ توي همين‌جا؟»
ابراهيمي گفت: «البته اينجا كه نه. قرار است از انگليس شروع كنيم.»
گفتم: « :| » *
 
راهكار
با توجه به اينكه مجلس ايران مارتين لوتركينگ‌وار نسبت به بازداشت جوانان معترض انگليسي و نقض حقوق بشر در آن كشور خيلي بموقع وارد عمل شده و مادر ترزا وار از هر حق پايمال‌شده‌يي دفاع مي‌كند و گاندي‌وار حتي نمي‌تواند ببيند جان يك بي‌گناه گرفته شود، ما مبهوت مي‌باشيم، هنگ كرده‌ايم و هيچ راهكاري به ذهن ما نمي‌رسد. براي همين دسته‌جمعي خسته نباشيم. 
 
نسخه
امروز نسخه نمي‌دهيم. اما ياد يكي از همسايگان‌مان افتادم كه باغچه‌ پشتي خودش را حوصله نمي‌كرد بيل بزند، اما به جان شما با چه اصراري گير داده بود باغچه ما را بيل بزند. 
 
 
* مبهوت
 
 
 
 
  
 منتشرشده در روزنامه‌ی اعتماد، دوره‌ی جدید، 20 مرداد 90، شماره‌ی 2234 
(طنزها را همان‌طور که در مطبوعات منتشر می‌شود، با حذف و تعدیل، در وبلاگ بازنشر می‌کنم.)
 
 

چهارشنبه، مرداد ۱۹، ۱۳۹۰

من خبرنگار کف خیابانی هستم

تقدیم به روزنامه‌نگاران که مثل فانوس دریایی،
بی‌تفاوت به آفتاب و باران و توفان و بوران و موج صخره‌شکن،
بی‌تفاوت به فضله‌ی مرغ ماهی‌خوار و خزه‌های لزج ناگزیر،
مسیر مسافران دریازده و دریانوردان دریادیده را روشن می‌کنند.
 
خبرنگارپارتی
دیروز، سه‌شنبه، خبرنگارپارتی دولتی بود. خبرنگارپارتی نوعی مهمانی شبیه بالماسکه است که مدعوین با لباس خبرنگار در آن حاضر می‌شوند. در کل خیلی خوش می‌گذرد. چون خیلی‌ها به این پارتی می‌روند که حتا یک خبر نمی‌توانند تنظیم کنند. در این مهمانی بر خلاف بالماسکه که برای هم بطری نوشیدنی باز می‌کنند، بعضی از مدعوین (که اصولا در خبرنگارپارتی جلیقه می‌پوشند تا شبیه خبرنگارها شوند) برای آقای احمدی‌نژاد نوشابه باز می‌کنند.
 
کی چی گفت؟
* مدیرعامل خبرگزاری فارس (بدون جلیقه) به آقای احمدی‌نژاد گفت: «رییس‌جمهور خود یک رسانه است.» و بعد تشکر کرد و سر جایش نشست.
البته به نظر ما مدیرعامل فارس بی‌انصافی کرده، چرا که آقای احمدی‌نژاد چندرسانه‌ای و مولتی‌مدیا است.
 بعد هم ما تازه متوجه شدیم چرا فارس کاری به کار آقای احمدی‌نژاد ندارد. چون به نظرش ایشان یک رسانه است و معتقد است رسانه‌ها نباید در حوزه‌های هم دخالت کنند.
 
* آقای باصری (بدون جلیقه) و به عنوان پیشکسوت (روزنامه‌نگاری، نه پیشکسوت کشتی) به آقای احمدی‌نژاد گفت: «مدد و یاری کنید برای مبارزه رسانه‌ای با انقلاب نرم.»
حالا قرار شده آقای احمدی‌نژاد که خودش یک رسانه است حوزه مبارزه را پوشش بدهد.
 
* دبیر سیاسی واحد مرکزی خبر صدا و سیما (بدون جلیقه) به آقای احمدی‌نژاد گفت: «در اتاق رییس‌جمهور باز است، اما در وزیران بسته است.»
حالا قرار شده وزیران هم درشان را به روی دوربین‌ها و خبرنگاران واحد مرکزی خبر (اکثرا با جلیقه) باز کنند.
 
* خانم مریم مسعود هم (البته بدون جلیقه) به عنوان «جوان‌ترین خبرنگار کشور» آمد و یک چیزهایی گفت. که برای همه سوال ایجاد شد که ایشان چطوری جوان‌ترین خبرنگار کشور است؟
به نظر ما، روابط عمومی ریاست جمهوری، احتمالا سن کاری این خانوم را در نظر گرفته. مثلا ایشان ممکن است دو سه هفته باشد که کار خبر را شروع کرده و باور بفرمایید دو سه هفته واقعا کم سن و سال و جوان محسوب می‌شود.
 
احمدی‌نژاد چی گفت؟
بعد از این‌که چهار نفر فوق، به عنوان خبرنگار (البته بدون جلیقه) حرف‌های‌شان تمام شد، آقای احمدی‌نژاد آمد و خطاب به وزیر ارشاد گفت: «این‌ها که آمدند همه از خودمان بودند، توقع داشتم مشکلات خبرنگاران را بشنوم، باید از "خبرنگاران کف خیابانی" دعوت می‌کردید تا بیایند.»
البته ما تازه متوجه شدیم چرا تا تقی به توقی می‌خورد و کوچه و خیابان ترافیک می‌شود، به جرم سد معبر، می‌آیند و خبرنگاران را از کف خیابان جمع می‌کنند.
البته من حاضرم به عنوان سخنگوی خبرنگاران کف خیابانی دعوت آقای احمدی‌نژاد را لبیک بگویم و از ایشان برای مصاحبه‌ی اختصاصی دعوت کنم.


از اینكه امروز چيزی از كاناپه حذف نشده و [...] نداریم از شما خواننده‌ی غیور عذرخواهی می‌كنم. 







 
 منتشرشده در روزنامه‌ی اعتماد، دوره‌ی جدید، 19 مرداد 90، شماره‌ی 2233 
(طنزها را همان‌طور که در مطبوعات منتشر می‌شود، با حذف و تعدیل، در وبلاگ بازنشر می‌کنم.)

سه‌شنبه، مرداد ۱۸، ۱۳۹۰

مواضع تصرف‌شده‌ی ما کدام است؟



آقای سردار […]، رییس […]، گفت: «كسانی كه سبك زندگی غربی را برگزیده‌اند، مواضع تصرف شده ما توسط دشمن هستند كه باید آن ها را پس بگیریم.»
واقعا ما قصد نداشتیم آقای […] را به کاناپه بیاوریم. برای همین در همین خط، از خودشان خداحافظی می‌کنیم و از این پاراگراف به بعد فقط جمله‌شان را نگه می‌داریم: خداحافظ آقای […]. خداحافظ. مزاحم نمی‌شویم. خیلی زحمت کشیدید.
 
راهکارها
با توجه به این‌که «كسانی كه سبك زندگی غربی را برگزیده‌اند، مواضع تصرف شده ما توسط دشمن هستند كه باید آن ها را پس بگیریم.» راهکارهای زیر را می‌دهیم و می‌رویم پی کارمان:
- چون بیشتر آدم‌هایی که ما در شهر و شهرستان می‌بینیم […]
- چون بدحجاب‌ها کاملا و تمام‌قد به سبک زندگی غربی تردد می‌کنند، در نتیجه از مواضع حساس ما محسوب می‌شوند. از دشمن خواهش می‌کنیم با مواضع حساس ما کاری نداشته باشد و آن‌ها را به خودمان برگرداند.
- چون بیشتر […] و […] و صنعت ما غربی یا متاثر از غرب است، در نتیجه مواضع […] و مواضع […] و مواضع صنعتی ما هم توسط دشمن تصرف شده. یا باید از خیر این مواضع بگذریم یا کوتاه بیاییم و این قضیه را زیر سبیلی در کنیم.
- چون سیستم آشپزخانه ما اوپن شده و اوپن دشمن است، پس مواضع اوپن‌مان را از دشمن پس می‌گیریم و حتا اگه لازم شد اوپن‌های‌مان را در خانه دوباره می‌بندیم و کور می‌کنیم و اوپن آشپزخانه را به حالت سابق برمی‌گردانیم.
- دستشویی و حمام و سیستم فاضلاب و غیره ما نیز تا حدودی متاثر از دشمن است. این مواضع استراتژیک را که دشمن با نقشه قبلی تصرف کرده، واقعا نمی‌دانیم چطوری پس بگیریم و به حالت قبلش […] برش گردانیم.
- […]
- یک راهکار اصلی این است؛ آخر شب که دشمن خسته است و خوابیده ما به دشمن پاتک زده و مواضع‌مان را پس بگیریم. منتها مشکل اینجاست که دشمن شب‌ها در کافه‌ها و بارها مشغول بی‌بند و باری است و صبح‌ها سر مواضعش محکم ایستاده. از بدشانسی این راهکار عملیاتی نبود.
- اگر دشمن کسانی را که به سبک غربی زندگی می‌کنند، همچنان تصرف کند، ما هم هر کسی را که در جهان شبیه ایرانی‌ها زندگی می‌کند تصرف خواهیم کرد.
 
نسخه
آدم می‌ماند وقتی مواضعش را دشمن تصرف کرده، چطوری موضع‌گیری سیاسی کند یا موضعش را روشن کند. 
 
 
 
 
 
 
 
 منتشرشده در روزنامه‌ی اعتماد، دوره‌ی جدید، 18 مرداد 90، شماره‌ی 2232 
(طنزها را همان‌طور که در مطبوعات منتشر می‌شود، با حذف و تعدیل، در وبلاگ بازنشر می‌کنم.)

دوشنبه، مرداد ۱۷، ۱۳۹۰

خوب از پسش بر اومدی دکتر!




چند روز پیش درباره‌ی حرف‌های آقای احمدی‌نژاد در برنامه‌ای زنده در شبکه‌ی یورونیوز یک «تست هوش سیاسی» برگزار کردیم که جای شما خالی. امروز متوجه شدیم پس از پایان آن مصاحبه، یکی از نزدیکان آقای احمدی‌نژاد به او گفته: «دکتر! خوب از پسش بر اومدی! نزدیک بود با مجری دعواتون شه!»
ما امروز خیلی تلاش کردیم این نزدیک آقای احمدی‌نژاد را پیدا کنیم و او را به عنوان مطلع دعوت به کاناپه کنیم، اما نشد.
 
برای همین تصمیم گرفتیم تکنیک‌های مصاحبه آقای احمدی‌نژاد را به اطلاع شما خوانندگان غیور برسانیم. بفرما:
 
تایتانیک گفت‌وگو
پس از صرف بیست و پنج هزار ساعت – نفر، توانستیم تایتانیک (جمع مکسر تکنیک) گفت‌وگوهای آقای احمدی‌نژاد را کشف کردیم که در جملات بعدی ثبتش می‌کنیم:
 
تکنیک لبخند ساده: در این تکنیک وقتی از ما سوال می‌پرسند لبخند ساده می‌زنیم.
مثال: ندارد.
 
تکنیک طرح سوال: در این تکنیک قبل از این‌که مصاحبه‌گر سوال کند، ما طرح سوال می‌کنیم. این طوری خبرنگار مشغول توضیح می‌شود و ما لبخند عاقل اندر سفیه می‌زنیم.
مثال: شما می‌دونی توی آمریکا وقتی راست‌ها قدرت گرفتند، چند درصد زندانی‌های سیاسی چپ دست بودند؟
 
تکنیک سوال در مقابل سوال: در این تکنیک که از مانیفست "چشم در برابر چشم" متاثر است، خبرنگار هر چی پرسید ما همان را از خودش می‌پرسیم و بعد لبخند معنادار می‌زنیم.
مثال: آیا شما توی کشورتون زندانی ندارید و بی‌عَدالتی وجود نداره؟
 
تکنیک بمب خبری: وقتی قرار است درباره‌ی چیزهای مختلف پاسخ بدهید، بهتر است قبل از شروع سوال‌ها بمب خبری بترکانید و بعد لبخند حکیمانه می‌زنیم.
مثال: این تکنیک مثال ندارد!
 
تکنیک تحبیب: در این تکنیک چیزی را که دیگران در گوشی می‌گویند و رسما تکذیب می‌کنند، رسما می‌گوییم و در گوشی تکذیب می‌کنیم و بعد لبخند حبیبانه بر لب می‌آوریم.
مثال: واقعا الان مشکل مملکت ما ظاهر جوانانه؟
 
تکنیک میوه: در این تکنیک یکی از اطرافیان یا وزیرانمان را هلو می‌نامیم و بعد با اطرافیان دسته جمعی لبخند قشنگ می‌زنیم.
مثال: فلان وزیر هلو است. (خنده‌ی حضار) 
 
تکنیک از پسش بر آمدن: در این تکنیک تلاش می‌کنیم از پس مجری بربیاییم.
مثال: مصاحبه‌ی آخر یورونیوز.
 
تکنیک نزدیک بود با مجری دعوامون بشه: در این تکنیک تا نزدیک‌های مجری می‌رویم که دعوا کنیم اما نمی‌کنیم. یا حتا تا نزدیکی‌های دعوا می‌رویم اما برمی‌گردیم و لبخند خردمندانه می‌زنیم.
مثال: مصاحبه‌ی آخر یورونیوز. 
 
 
 
 
 
 
 منتشرشده در روزنامه‌ی اعتماد، دوره‌ی جدید، 17 مرداد 90، شماره‌ی 2231 
(طنزها را همان‌طور که در مطبوعات منتشر می‌شود، با حذف و تعدیل، در وبلاگ بازنشر می‌کنم.)

یکشنبه، مرداد ۱۶، ۱۳۹۰

شکست دشمن در قتل‌آب مردم


امروز کسی روی کاناپه دراز نمی‌شود. ما بر خلاف باقی مسوولان به شایسته‌سالاری معتقد هستیم، برای همین امروز خبر جدی خبرگزاری معزز و ضد ضربه‌ی […] را که از هر جهت می‌تواند برای طنزنویسان جوان به عنوان سرمشق محسوب شود، بدون دخل و تصرف و کاملا جدی به جای طنز باز می‌نویسیم (البته توضیحات توی پرانتز کار ما است):
 
خبرگزاری […]: قرار بود صبح امروز با دعوت در شبكه‌های اجتماعی آمریكایی- صهیونیستی (منظور فیس‌بوک است که […]) عده‌ای جوان در برخی پارك‌ها جمع شوند، اما این فراخوان نیز مثل سایر تجمع‌های […] (تجمع [...] = آب‌پاشی. گرگم به هوا. قایم باشک. بالا بلندی. خاله‌بازی.) با شكست روبه‌رو شد.
به گزارش خبرنگار قضایی فارس […][…] ([…] اصلا. به جان خودم.) 
مشاهدات خبرنگار […] حاكی است (البته فریب نخورده و آفیش کرده و […])، بوستان آب و آتش صبح امروز با فضایی كاملا آرام روبه‌رو بود (یعنی با حضور ملموس و غیرملموس پارکبان‌ها و نگهبانان پارک و حافظان پارک و نیروهای امنیت پارک و غیره، فضا آرامیده شده بود) بسیاری از كودكان و نوجوانان به همراه خانواده‌های خود به این بوستان آمدند و مشغول تفریح شدند. 
در این بین عده‌ای انگشت‌شمار هم كه همراه خود تفنگ‌های آب‌پاش (گویا شبیه کلاشینکف و ژ 3 بوده) داشته و قصد برهم زدن نظم بوستان و هنجارشكنی (آب پاشیدن) را داشتند، با مشاهده فضای آرام بوستان و عدم استقبال جوانان از شبكه‌های صهیونیستی غربی (منظور فیس‌بوک است با خبرگزاری […] اشتباه نشود) از نیت خود منصرف شدند. (آب‌پاش‌ها را غلاف کردند)
نكته جالب و قابل تأمل در این زمینه این بود كه یكی از همراه دارندگان سلاح آب‌پاش (که با حمله به یک باغبان او را خلع سلاح کرده و شلنگ پرفشنگ آبیاری چمن‌ها را از او ربوده و قصد قتل‌آب مردم را داشت) در پاسخ به این سؤال خبرنگار ما (منظور […] است نه ما) كه: این تفنگ‌ را به چه قیمتی خریداری كردی؟ (تفنگ = کیسه فریزی که توش پر آب شده و آماده‌ی انفجار است) گفت: این تفنگ‌ را عده‌ای رایگان در اختیار ما قرار دادند تا در بوستان آب‌وآتش اهداف آنها را پیاده كنیم. (این سلاح‌ها ربطی... چیزهای دیگر... کشف و ضبط شده ندارد.) پایان خبر (خدا را شکر این خبر همین جا تمام می‌شود!)
 
نسخه 
از مردم درخواست می‌شود، لگن، شلنگ، تشت، آفتابه، دوش، دوش تلفنی، پارچ، کیسه‌ی فریزر، جایخی، کلمن و باقی سلاح‌های سرد خود را سریعا تحویل دهند. با تشکر.
 
از شدت […]ها از شما خواننده‌ی غیور عذرخواهی می‌کنم. 
 
 
 
 
 
 
 
 
 منتشرشده در روزنامه‌ی اعتماد، دوره‌ی جدید، 16 مرداد 90، شماره‌ی 2230 
(طنزها را همان‌طور که در مطبوعات منتشر می‌شود، با حذف و تعدیل، در وبلاگ بازنشر می‌کنم.)
 

شنبه، مرداد ۱۵، ۱۳۹۰

تست هوش سیاسی - 2


 


 
 
1- آقای احمدی‌نژاد در یک مصاحبه‌ی زنده تلویزیونی با شبکه‌ی یورونیوز (که در خارج قرار دارد) گفت: «نظر شخصی‌ام این است که هیچ‌کس زندانی نباشد.» به نظر شما اگر کسی زندانی باشد، جریان از چه قرار است؟

الف- خلاف نظر شخصی رییس‌جمهور رفتار کرده و خیلی کار زشتی کرده و زودی باید وسایلش را جمع کند و از زندان بیاید بیرون.
ب- کسی که زندانی است هیچ کسی محسوب نمی‌شود و تقصیر خودش است.
پ- توطئه‌ای در کار است.
ت- نتیجه می‌گیریم آدم‌ها مطابق نظر شخصی خودشان، خودشان از خودشان شکایت می‌کنند و خودشان را معرفی می‌کنند و خودشان را می‌زندان‌بانی‌اند.
 
2- [...] 
الف، ب، پ و ت: [...]
 
3- آقای احمدی‌نژاد (که در خارج بود) گفت: «اگر روزنامه‌هایی را که در ایران منتشر می‌شود ، مورد بررسی قرار دهید، تندترین انتقادات علیه رییس‌جمهور بیان می‌شود و افراد گوناگون بدون کوچکترین واهمه‌ای انتقادات خود را مطرح می‌کنند.» به نظر شما...
الف- راست می‌گوید، نمونه‌اش همین ستون کاناپه.
ب- صد در صد درست می‌گوید، نمونه‌اش همین ستون کاناپه.
پ- حقیقت محض است، نمونه‌اش همین ستون کاناپه.
ت- […]، نمونه‌اش همین ستون کاناپه.
 
4- چرا آقای احمدی‌نژاد فقط با رسانه‌های خارجی (که در خارج قرار دارند) مصاحبه می‌کند؟
الف- برای این‌که آن‌ها از گوشی‌های مترجم همزبان استفاده می‌کنند که خیلی قشنگ است.
ب- برای این‌که رسانه‌های خارجی خارج هستند و خیلی خوب است که آدم وقتی تا خارج می‌رود عکس و فیلم یادگاری بگیرد و با خودش به یادگار بیاورد. 
پ- برای این‌که مردم ما تحت تاثیر رسانه‌های خارجی هستند. وقتی رسانه‌های خارجی آقای احمدی‌نژاد را نشان دهند، مردم تحت تاثیر آقای احمدی‌نژاد قرار می‌گیرند.
ت- قضیه پلیتیک است، در نتیجه همه‌ی موارد.
 
نسخه 
من که خودم تحت تاثیر رسانه‌های خارجی و ماهواره‌ها هستم از وقتی این مصاحبه را در رسانه‌های خارجی دیدم تحت تاثیر آقای احمدی‌نژاد قرار گرفتم. برای همین می‌خواستم از همین‌جا به نیروی انتظامی بگویم ماهواره‌ها را روزهایی که آقای احمدی‌نژاد با رسانه‌های خارجی مصاحبه دارد جمع نکند. ممنون. 
 
 
 
 
 
 منتشرشده در روزنامه‌ی اعتماد، دوره‌ی جدید، 15 مرداد 90، شماره‌ی 2229 
(طنزها را همان‌طور که در مطبوعات منتشر می‌شود، با حذف و تعدیل، در وبلاگ بازنشر می‌کنم.)
 

پنجشنبه، مرداد ۱۳، ۱۳۹۰

تجاوز سیاسی



فکر می‌کردیم شایعه است که مسوولان و سیاستمداران و بادمجان دور قاب چین‌ها برای آمدن به ستون کاناپه نقشه می‌کشند و دوست دارند بیایند اینجا که دراز شوند، البته روی کاناپه. اما وقتی تلاش شبانه‌روزی آقای احمد نجابت، عضو شورای مرکزی جمعیت ایثارگران انقلاب اسلامی، را دیدیم که نشسته فکر کرده چه بگوید که ما سوژه‌اش کنیم، حساب کار آمد دست‌مان.
خلاصه. احمد نجابت بعد از کلی تلاش و با کلی پارتی‌بازی آمد و دراز شد روی کاناپه و گفت: «من کلی حرف قشنگ زدم. من استحقاقش را دارم که درباره‌ام طنز بنویسند. پلیز. پلیز. من را بیاور در کاناپه.»
گفتم: «مثلا یک حرف قشنگ بزن ببینم قابلیت داری یا نه.»
احمد نجابت گفت: «محمدرضا خاتمی به واژگان سیاسی تجاوز کرده است!»
به نظر ما آقای نجابت حیف شده، باید یک ستون همجوار "گفت و شنود" برایش باز کنند، البته می‌تواند به عنوان نویسنده‌ی حق‌التحریری با سایت معزز رجانیوز نیز همکاری کند.
 
تجاوز 
اگر این حرف قشنگ را بپذیریم که "محمدرضا خاتمی به واژگان سیاسی تجاوز کرده است"، چند سوال پیش می‌آید؛
- کلمه‌ی "واژه" مونث است یا مذکر؟ آن گردالی ته کلمه، تای تانیث است یا چیز دیگر؟
- تکلیف حیثیت بر باد رفته‌ی "واژگان سیاسی" چیست؟ و استفاده از آنان توسط دیگران چه حکمی دارد؟
- امنیت اجتماعی به کنار، امنیت کلماتی کلمه‌ها و ترکیب‌های زیبا و بکر این مرز و بوم چه می‌شود؟
- آیا به زودی استفاده و مطالعه از لغتنامه و فرهنگ واژگان سیاسی یا حتا کتاب‌های حقوق و قوانین جزایی، برای جوانان زیر هجده سال و خانم‌های مجرد ممنوع می‌شود؟
- […]
- آیا ورود به بحث‌ها و مناظرات سیاسی محل اشکال نیست؟
- اما سوال مهم این‌که، جامعه به کجا می‌رود؟ در ماه‌های اخیر، تجاوز گروهی شنیده بودیم که در باغات و جاهای دیگر یک گروه به یک یا چند نفر تجاوز کرده‌اند، اما آیا تجاوز نه تنها به یک واژه، بلکه به جمعی از واژگان مسوولان را به فکر وا نمی‌دارد؟
- […]
- آیا به زودی تیتر "محمدرضا خاتمی حین تجاوز به واژه‌ی دموکراسی دستگیر شد" را در روزنامه‌ها خواهیم دید؟
 
نسخه
احمد نجابت گفته است: «محمدرضا خاتمی و امثال وی مرده سیاسی به حساب می‌آیند.» سوال ما این است که این چه مرده‌ای است که می‌تواند به واژگان سیاسی تجاوز کند؟ آیا نباید از او تقدیر کرد؟





 
 
 منتشرشده در روزنامه‌ی اعتماد، دوره‌ی جدید، 13 مرداد 90، شماره‌ی 2228 
(طنزها را همان‌طور که در مطبوعات منتشر می‌شود، با حذف و تعدیل، در وبلاگ بازنشر می‌کنم.)

چهارشنبه، مرداد ۱۲، ۱۳۹۰

بزن و بکوب سیاسی



امروز، چهارشنبه، قرار است نمایندگان به چهار وزیر پیشنهادی آقای احمدی‌نژاد رای اعتماد بدهند یا ندهند. البته من تعجب می‌کنم سوژه به این خوبی برای کاناپه را، همکارانم در سرویس سیاسی موضوع گزارش و تیتر یک خود قرار داده‌اند. اصولا خبرنگاران سیاسی سوژه‌های طنز را جدی می‌گیرند. (اگر بر خلاف کارگران که به گفته‌ی آگاهان سندیکا نیاز ندارند، طنزنویسان سندیکا داشتند، ما از خبرنگاران سیاسی به خاطر تداخل صنفی شکایت می‌کردیم.)
 
خلاصه امروز در مجلس خبرهایی است.
 
1- به نظر شما در مجلس چه خبر است؟
الف- بزن و بکوب
ب- دو دو (یعنی برو بابا، مخالفیم) 
پ- چهار چهار (یعنی بیا بابا، موافقیم)
ت- شش شش (یعنی دیگه چه خبر؟، ممتنعیم یا غایب هستیم یا حاضر هم باشیم داریم با موبایل عکس یادگاری می‌گیریم)
 
 
2- با توجه به سوال اول، اگر در مجلس بزن و بکوب باشد، بزن و بکوب یعنی چه؟
الف- یعنی نمایندگان آقای احمدی‌نژاد را دیده‌اند و خوشحال هستند و بزن و بکوب راه انداخته‌اند.
ب- یعنی نمایندگان آقای احمدی‌نژاد را دیده‌اند و برای این‌که بروند با ایشان عکس یادگاری بگیرند شلوغ شده و بزن و بکوب راه افتاده است.
پ- یعنی مخالفان مشغول زدن است پنبه وزاری پیشنهادی را، و موافقان مشغول کوبیدن است آب در هاون را.
ت- یعنی نمایندگان دارند گروهی سرود می‌خوانند:
«در مجلس بزن و بکوب داریم ما/
یک رییس‌جمهور چهارتا وزیر داریم ما/
دل بی‌قرار داریم ما/
ببر و بیار، خبرهای خوب داریم ما (2 مرتبه)/
نازنین رییس‌جمهور داریم ما/
نازنین رییس‌جمهور، وزاری قشنگ داریم ما (2 مرتبه)/
و الی آخر.»
 
3- نمایندگان مجلس نفت را چه کار می‌کنند؟ 
الف- نفت را می‌دهند سردار قاسمی، که آقای قاسمی هم سرداری کند هم وزیری.
ب- نفت را نمی‌دهند سردار قاسمی، که آقای قاسمی فقط سرداری کند.
پ- نفت که سر سفره مردم است. چه فرقی می‌کند کی وزیر شود؟
ت- راستی نفت اگر سر سفره‌ی مردم است، آن چیزی که می‌رود هندوستان، آب پرتقال است؟
 
4- به نظر شما وزیر پیشنهادی وزارت «ورزش و جوانان» چطوری در مجلس ظاهر شود که رای اعتماد بگیرد؟
الف- با لباس خاص ورزشی. 
ب- با دوبنده‌ی مشکی. 
پ- با کاپ (قهرمانی یا نوع دیگر).
ت- با گواهینامه‌ی پزشکی که نمی‌تواند ورزش کند.
 
نسخه
ایران ممکن است دومین مصرف‌کننده‌ی مواد مخدر در جهان باشد، اما با خبرهایی که هر روز می‌خوانیم، مطمئنا به قرص اکس و شادی‌آور نیاز نداریم. 
 
 
 
 
 
 
 منتشرشده در روزنامه‌ی اعتماد، دوره‌ی جدید، 12 مرداد 90، شماره‌ی 2126 
(طنزها را همان‌طور که در مطبوعات منتشر می‌شود، با حذف و تعدیل، در وبلاگ بازنشر می‌کنم.)
 

سه‌شنبه، مرداد ۱۱، ۱۳۹۰

گروهک انحرافی گرگم به هوا متلاشی شد



ما فکر می‌کردیم مشکلات اصلی مملکت یک چیزهایی مثل بیکاری و آلودگی هوا و امنیت و تورم و بهداشت و درمان و راه‌سازی و از همین قبیل مسائل بی‌اهمیت و پیش پا افتاده است که مجلس باید نسبت به آن‌ها حساسیت نشان دهد. اما وقتی دیدیم از نگاه مجلس معضل اصلی "آب‌بازی" و "خزبازی" جوانان در پارک‌های عمومی است، متوجه شدیم اشتباه می‌کردیم و به خاطر همین اشتباه‌مان از دولت و مجلس توقع بی‌مورد داشته‌ایم. ما همین جا از دولت و مجلس عذرخواهی می‌کنیم.
در همین رابطه نماینده بجنورد در مجلس، "خزبازی" و "آب‌بازی" مختلط دختر و پسر را خیلی خیلی با اهمیت برشمرد و گفت: «این مساله باید پیگیری و بعنوان مظاهر فساد از سطح جامعه جمع شود.» 
با توجه به حساسیت زیاد و ورود به موقع نمایندگان به این بحران ملی، ما نیز این مساله را به شدت پیگیری کردیم و دیگر مظاهر فساد را کشف کردیم که به اطلاع می‌رسانیم:
 
مظاهر فساد
 
قایم باشک: در این بازی دختر یا پسر چشم می‌گذارد که کار بدی است و باید چشم جوانان ما باز باشد و حرکات دشمن را زیر نظر بگیرند. سپس اگر دختر چشم گذاشته باشد می‌رود دنبال دیگران. و اگر پسر چشم گذاشته باشد می‌رود دنبال باقی پسرها و دخترها می‌گردد که این هم بد است و اگر دولت و مجلس ازدواج جوانان را بیشتر تسهیل کنند، دیگر شاهد این مظهر فساد نخواهیم بود.
 
بالابلندی: یکی از مظاهر فساد در جامعه بازی بالابلندی است. علاوه بر این‌که این بازی به صورت مختلط انجام می‌شود متاسفانه مشخص است که امپریالیسم و کاپیتالیسم، جوانان ما را (با دادن وعده‌های پوچ) در این بازی به سمت جامعه‌ی طبقاتی و جهیدن‌های اجتماعی دختران و پسران به صورت مختلط ترغیب می‌کند.
 
گرگم به هوا: این بازی از سه جهت مظاهر فساد است. اول این‌که مختلط است. دوم این‌که جوانان را هوایی می‌کند. سوم این‌که در این بازی توپ را می‌اندازند هوا و هر کس آن توپ را گرفت گرگ می‌شود. مشخص است که این بازی یک بازی انحرافی است که از جادوگری استفاده می‌شود. آمریکا و انگلیس به صورت خیلی تابلو در این بازی سعی دارند با تبدیل جوانان ما به گرگ، خشونت را تئوریزه کنند. ما تحقیق کردیم این برادرانی که تجاوز گروهی کرده بودند در باغات کاشمر و ... همه در گروهک انحرافی به اصطلاح گرگم به هوا (گ.ب.ه) عضویت فعال داشتند، بدبخت‌ها (که به زودی این گروهک هم متلاشی خواهد شد، اما شما در خبرتان بنویسید متلاشی شد. آفرین.). 
 
اتل متل توتوله: در این بازی که متاسفانه و بدبختانه به صورت مختلط انجام می‌شود، دختر و پسر پاهاشان را دراز می‌کنند و یک نفر که نقش لیدری گروه را بر عهده دارد (و در اعترافاتش گفته که لیدری اتل متل توتوله را تحت تاثیر برنامه‌های ماهواره یاد گرفته است) با دست روی پای دیگران می‌زند و به صورت فرقه‌ای پای نفر آخر را از حلقه‌شان طرد می‌کند. این آخر مظاهر فساد است و ما نمی‌توانیم دست روی دست بگذاریم تا آن‌ها دست روی پا بگذارند. در این فرقه اشعار و اورادی نیز خوانده می‌شود که نمونه‌ی ضاله‌ای از آن را برای‌تان می‌خوانم: 
 
اتل متل توتوله/ گاو اسفندیار (قبلا از اسامی دیگری استفاده می‌شد) چطوره؟/ 
نه شیر داره نه موارد دیگر را (که در اصل این شعر فرقه‌ای به صراحت به موارد دیگر اشاره شده است)/ 
شیرش را برده‌اند هندوستان (که تازگی‌ها برای این که این سنت را زنده نگه داریم نفت و گاز را هم به صورت رایگان به هند ارسال می‌کنیم)/ 
الی آخر.



 منتشرشده در روزنامه‌ی اعتماد، دوره‌ی جدید، 12 مرداد 90، شماره‌ی 2125 
(طنزها را همان‌طور که در مطبوعات منتشر می‌شود، با حذف و تعدیل، در وبلاگ بازنشر می‌کنم.)