جمعه، اردیبهشت ۰۴، ۱۳۹۴

بسیار خطرناک

بسیار خطرناک
عصر جمعه را از دسترس اطفال دور نگه دارید.

برویم سیدمهدی آش بخوریم - 8

نه تمام شدن کودکی مشخص است، نه ورود به نوجوانی، نه سر کردن جوانی. هیچ‌کدام در زندگی مشخص نیست، جز یک لحظه. و در آن لحظه است که به صرافت گذر از همه‌ی دوران‌های زندگی و ورود به روزگاری دیگر می‌افتی. می‌فهمی اتفاقی افتاده است که دیگر دنیا شبیه لحظه پیش نیست. انگار ترکی را که روی لیوان می‌افتد درست در لحظه‌ای که ترکی روی لیوان می‌افتد حس کنی. انگار خواب ببینی ماشینی از روبه‌رو به سمتت می‌آید و چشم باز کنی و ببینی در صندلی عقب ماشین خوابت برده است و ماشینی از روبه‌رو دارد به سمتت می‌آید و جیغ دیگران از خواب پرانده باشدت. انگار سوار قطاری سریع‌السیر هستی که از پنجره خط مرزی برای لحظه‌ای از جلوی چشمانت می‌گذرد. نه سر برمی‌گردانی تا به گذشته نگاه کنی، نه دست سایبان می‌کنی تا به آینده چشم بدوزی. فقط به آن لحظه که مرز را دیده‌ای چشم می‌دوزی. لحظه‌ای که از جلوی چشمت گذشته و نمی‌خواهی از دستش بدهی. فقط می‌بینی که از مرز گذشتی و وقتی ببینی از مرز گذشتی می‌فهمی از مرز گذشته‌ای و برگشتی در کار نیست. انگار یهودی شاعرپیشه‌ای که خاکستر معشوقه‌اش را در هوا حس کرده باشد و نتواند به همبندانش در قطار این موضوع را توضیح دهد که به‌زودی خاکسترشان در هوا در ذهن شاعر دیگری که در راه است تبدیل به شعری خواهد شد که هرگز به زبان نخواهد آمد. یک لحظه بیشتر طول نمی‌کشد. آن را حس می‌کنی و زیر لب می‌گویی: «از امروز پیرمردی خواهم زیست.»



قسمتی از داستان بلند «برویم سیدمهدی آش بخوریم»

یکشنبه، فروردین ۳۰، ۱۳۹۴

از هر نظر ____ بی‌ضرر




از هر نظر ____ بی‌ضرر
مجموعه‌طنز سیاسی - اجتماعی که از هر نظر بیضرر تشخیص داده شد جز از نظر
منتشر شد
نشر آمه
دو جلد
این کتاب تقدیم شده به تمام همکاران و دوستانم در همه تحریریه‌ها و مطبوعاتی که در شانزده هفده سال گذشته بوده‌ام.

جمعه، فروردین ۲۸، ۱۳۹۴

در چهار جای اندوه مستقر

بقایای مردی که در خانه جا گذاشته‌ای
در سطرهای نامه‌هات
و لابه‌لای این اساماس‌های لعنتی
و حرف‌هایی که در گوشش زمزمه می‌کردی
دنبال پیامبری می‌گردد
که دست به کار معجزه ببرد
دهان بگشاید
و نام مرد را
چون رازی مگو به زبان بیاورد

نامم را به زبان بیاور
فریاد کن این نام فراموش‌شده را
و چشم  بدوز به قدرت اعجاز ناز کلام سحرانگیزت
که بقایای من را
از چهار قله‌ی چهار کوه در چهار جای اندوه مستقر
به خود فرا می‌خواند

بنگر که چگونه زنده می‌کنی مردی از دست رفته را
از یاد رفته را
که از فراموشی تو
که از فراموشی دیگران
که از فراموشی دنیا
که از فراموشی خود
خودش را جمع می‌کند و به سمت تو سر برمی‌گرداند
با ترنم نام گمراهش به آوای مقدس تو

بنگر که چگونه پیامبران به تماشات نشسته‌اند
و کرنش‌کنان و رقص‌کنان
نامت را در آسمان‌ها سرودی ساخته‌اند
که کبریا را اعتباری دوباره داده است

بنگر من را
و بازی بده نامم را در فاصله‌ی حنجره و زبان و دندان‌هایت
به احترام بازی قدیمی من و موهات
و بازی قایم شدن چشم‌های من در امنیت دست‌هایت
به حرمت نان و نمک بناگوش تو

بازی بده نامم را و نگه‌ام ندار در دورترین جای جهان بر نوک زبانت
معجزه را آغاز کن و نامم را به زبان بیاور
نمی‌بینی که چطور نام من با لب و دهان تو بازی می‌کند؟

پیرزنی باش
که پای برهنه روی مین می‌رود
تا پیدا کند تکه استخوان پسرش را هر کجا که شد
تکه‌های من بر اندوه خانه پاشیده است
و دیگر دارم ایمانم را به کائنات از دست می‌دهم

به خاطر خدا هم شده
معجزه باش لعنتی
کلید بینداز
و چراغ را روشن کن

سه‌شنبه، فروردین ۲۵، ۱۳۹۴

مثل شبکه‌های غیراجتماعی و اوتیسم

تو مثل شبکه‌های اجتماعی هستی و با همه گرم می‌گیری
من مثل شبکه‌های غیراجتماعی و اوتیسم سرم به کار خودم گرم است.


#
#
#

جمعه، فروردین ۲۱، ۱۳۹۴

دعوت به کار

به یک قاتل حرفه‌ای برای از بین بردن عصر جمعه نیازمندیم.

یکشنبه، فروردین ۱۶، ۱۳۹۴

دکترشریعتی‌پدیا

علی شریعتی در روستای کاهک، در کویر مزینان، در شهر سبزوار، در شهر مشهد، در خراسان شمالی، خراسان رضوی، خراسان جنوبی، و به طور کلی در سرزمین ایران، به طور کلیتر در منطقه خاورمیانه، حتا در حومه، در دانشگاه سوربن فرانسه، در فرانسه به طور کلی، در زندان قزلقلعه، در ساوتهمپتون، در دمشق و در شش جای دیگر اولین دکتر و به طور کلی تنها دکتر علی شریعتی بود.

دکتر به مثابه دکتر
طبق خاطرات منتشرشده در کتاب «طرحی از یک زندگی» دکتر شریعتی، اولین دکتر بود که از خارج به مزینان برگشت - تا آن موقع دکترها برنمیگشتند - و مردم فکر میکردند دکتر شریعتی واقعا دکتر شده و توقع داشتند حالا که دکتر شریعتی دکتر شده پس باید به درد مردم برسد. شریعتی هم که دید نمیتواند به آن درد مردم برسد تصمیم گرفت به این درد مردم برسد.

دکتر به مثابه درد
بدبختی مردم دردی نداشتند و اگر داشتند خودشان نمیدانستند درد میکند. دکتر شریعتی در نخستین سخنرانیاش گفت ای مردم چشمهاتان چقدر قرمز شده. مردم گفتند آقای دکتر درد هم میکنه؟ و دکتر شریعتی هزارتا سخنرانی کرد که دل مردم را به درد بیاورد، مردم در آخر فهمیدند دلشان درد میکرده اما آنها دستمال را به سرشان بستهاند.

دکتر به مثابه انگشتدرد
برای همین دکتر شریعتی دست گذاشت روی جاهای مختلف مردم و مردم دیدند دکتر شریعتی دست هر جاییشان میگذارد درد میکند بعد مردم دیدند انگشت دکتر شریعتی شاه است و شاه درد میکند برای همین دست به دست هم دادند و انگشتدردشان را خوب کردند و حساب انگشت را گذاشتند کف دستش.

دکتر به مثابه نسخه
دکتر شریعتی هر چند دکتر نبود و دکترا داشت اما معتقد بود دکتر باید نسخه بنویسد. به همین دلیل در تمام کتابهایش برای مردم نسخه نوشت.

دکتر به مثابه درمان

دکتر شریعتی تنها دکتر شریعتی در جهان است که برای جامعه هم درد است و هم درمان و هم برانکارد و هم بستری و هم اتاق عمل و هم اتاق ریکاوری و هم ترخیص.

ستون پوری‌پدیا | روزنامه شرق
۱۶ فروردین ۹۴

ظریف‌کاری

سال گذشته آمبولانس ما را چندبار آمبولانس‌لازم کرد. قبل از این‌که نعش‌کش‌لازم شویم آمبولانس را می‌فرستیم همچون باقی ستون‌هایی که داشتیم قاطی باقالی‌ها تا مسوولیتش به گردن ما نیفتد. به جای آمبولانس امسال پوری‌پدیا داریم. پوری‌پدیا مهمترین دانشنامه جهان است که دانشنامه‌های ویکی‌پدیا، ایرانیکا، بریتانیکا، افرون و بروک‌هاوس، دایره‌المعارف ستون پنجم، قاموس‌الاعلام، کتاب کوچه، کشاف اصطلاحات الفنون و العلوم از روی آن ساخته شده اما به صورت مرامی ما تا الان به این موضوع اشاره نکرده بودیم و از آن‌ها هم شکایتی نکردیم چون به هر حال ما از همه کاملتریم و از فردا همه به ما استناد می‌کنند.




ظریف‌کاری چیست؟
مخالف زمخت‌کاری. ظریف‌کاری یا نازک‌کاری هنری است که با چوب و روی چوب انجام می‌شود. تخته نرد ساخته‌شده از ریشه گردو در کردستان و تخته نرد خاتم‌کاری شده در اصفهان از نمونه‌های شاخص نازک‌کاری هستند. در سیاست نیز استاد ظریف‌کار شعبان استخوان از ظریف‌کاران معروف است که هم با چوب کار می‌کرد هم با چماق هم با اجسام سخت دیگر. گفته شده چماقی که استاد شعبان استخوان در دست می‌گرفت ظریف‌ترین نقش و نگار تاریخ هنر جهان را بر خود داشت و قمه‌ای که استفاده می‌کرد دسته‌ای ظریف‌کاری‌شده بود.


ریشه تاریخی ظریف‌کاری
با پنبه سر بریدن. من را با چی می‌زنی؟ با دُمب نرم و نازکم (توجه می‌کنید که به هر حال می‌زند.)


جواد ظریف کیست؟
جواد ظریف بهترین راننده فرمول یک و فرمول پنج به‌علاوه یک جهان است که چهارتا شوماخر درون خود دارد. ظرافت ظریف به حدی است که باید خیلی ظریف از لای دلواپسان لایی بکشد و خیلی ظریف تندروهای منطقه و مخالف اصلی مذاکرات اسرائیل و عربستان را دور بزند و خیلی ظریف با جان کری راه بیاید که توش حرف درنیاید و خیلی ظریف برود ته چاهی که دیگران کندند و از ته چاهی که دیگران کندند سنگ بزرگی را که دیگران انداختند ته چاهی که دیگران کندند دربیاورد و به روی خودش هم نیاورد و چاه‌کن همیشه ته چاه است و در همه این ظریف‌کاری‌ها باید حواسش هم باشد که از چاله نیفتد توی چاه چون بعضی از رسانه‌های داخلی چو ببینند که کاملابینا و چاه است تا نزنند چشم بینا را در بیاورند و نابیناش نکنند راحت نمی‌شوند تا بعد بگویند چو دیدی نابینا و چاه است اگر تیتر تند نزنی گناه است و بعد هم طرف را بیندازند توی چاه.


آیا آقای دکتر محمود احمدی‌نژاد ظریف‌کار بود؟
بله. منتها مشکل دکتر این بود که نه ظریف بود نه روحانی اما می‌گفت خیلی ظریف است و دارد کارها را پیش می‌برد و خیلی روحانی است چون در سازمان ملل به پرژکتورها دقت نکرده بود اما هاله نور را دیده بود. عیبی هم ندارد. جاشون خالی نباشه.


کلنگ ظریف
بعضی‌ها با ظریف‌کاری راه را درست می‌کنند بعضی‌ها با کلنگ می‌خواهند جاده را صاف کنند که خب نمی‌شود یعنی با کلنگ‌کاری همه چیز ما صاف می‌شود جز جاده ما.


قیچی ظریف
به همین دلیل هشت سال فقط کلنگ زدند اما از قیچی استفاده نکردند و روبان نبریدند چون کار با قیچی ظرافت می‌خواهد اما کار با کلنگ دسته زمخت می‌خواهد فقط.


15 فروردین 1394
روزنامه شرق