چهارشنبه، شهریور ۳۰، ۱۳۹۰

یک پیرزن سکته کرد اما چرا؟




اپیزود اول
یک پیرزن سکته کرد.
قبل از این‌که بگویم این پیرزن چرا سکته کرد، یک حکایت کاناپه‌ای برای‌تان تعریف کنم. یک آقایی می‌رود خواستگاری. پدر دختر می‌گوید: «برای چی می‌خواهی زن بگیری؟» آقا پسر می‌گوید: «اول این‌که وام ازدواج زیاد شده، دوم این‌که آقای احمدی‌نژاد گفته هر بچه‌ای که زاد و ولد کنیم به خاطرش یک میلیون تومان دستخوش می‌دهد، سوم این‌که مسوولان انتظامی در تلویزیون آقای ضرغامی می‌گویند آدم زود ازدواج کند آمار فحشا و تجاوز می‌آید پایین، چهارم این‌که لایحه‌ی حمایت از خانواده‌ی مجلس می‌گوید زن گرفتن خوب است حتا دوتا روی هم...»
پدر دختر گفت: «باز هم دلیل داری یا تمام شد؟»
آقا پسر گفت: «یک دلیل دیگر هم دارم.» پدر دختر گفت: «چی؟» آقا پسر گفت: «آخه دوست دارم.»
نطق پیش از دستور آقای خواستگار که تمام شد پدر دختر باهاش گرم گرفت و گفت: «البته اصل بر برائت است، اما شما عادت بدی چیزی داری خودت بگو. که همکاری کنی هم برای خودت خوب است هم زودتر به نتیجه می‌رسی.»
آقا پسر گفت: «من عادت بدی ندارم. فقط تخمه می‌شکنم.»
پدر دختر گفت: «این که عیبی ندارد. حالا برای چی تخمه می‌شکنی؟»
آقا پسر گفت: «همیشه که نه... راستش بعد از سیگار تخمه شکستن حال می‌دهد.»
پدر دختر گفت: «سیگار هم می‌کشی؟ حالا چرا سیگار می‌کشی؟»
آقا پسر گفت: «همیشه که نه، راستش بعد از مشروب سیگار می‌چسبد.»
پدر دحتر گفت: «ددم وای. نوشیدنی هم می‌خوری؟ حالا چرا نوشیدنی می‌خوری؟»
آقا پسر گفت: «همیشه که نه... راستش بعد از منقل و وافور و قلقلی مشروب می‌چسبد.»
پدر دختر گفت: «آخ ددم وای. پس اهل دود و دم هم که هستی... حالا چرا مواد مصرف می‌کنی؟»
آقا پسر گفت: «همیشه که نه... وقتی با دوستان می‌رویم فسق و فجور و تجاوز گروهی بعدش یک دودی می‌گیریم.»
پدر دختر گفت: «آقا شما خیلی اوضاعت خرابه که. حالا چرا می‌روی دنبال فسق و فجور و تجاوز گروهی؟»
آقا پسر گفت: «همیشه که نه... هر وقت مواد مخدر قاچاق می‌کنیم و مواد را می‌فروشیم بعدش یک جشن کوچکی مثل همین‌ها که گفتم می‌گیریم.»
پدر دختر در این جای قصه از حال رفت و سکته کرد.
اپیزود دوم
برگردیم سر خبر خودمان. یک پیرزن سکته کرد. اما چطور؟ این پیرزن در روستای اردل در 55 کیلومتری شهر کرد مرکز استان چهارمحال و بختیاری در خانه‌اش نشسته بوده که زنگ خانه‌اش را می‌زنند. پیرزن در خانه‌اش یک لامپ و یک بخچال و یک تلویزیون خراب دارد. پیرزن تنها لامپ خانه‌اش را خاموش می‌کند و می‌رود در را باز می‌کند. قبض برق را از مامور مربوطه می‌گیرد، مبلغ را می‌خواند و سکته می‌کند. روی قبض برق نوشته: «مبلغ قابل پرداخت 8 میلیون تومان.»
اپیزود سوم
حالا برگردیم سر حکایت. می‌خواستیم توضیح بدهیم که چه چیزهایی در اقتصاد و سیاست و دولت و مدیریت کشور و جهان دست به دست هم داده که یک قبض برق 8 میلیون تومانی برود در خانه‌ی یک پیرزن در روستای اردل در 55 کیلومتری شهر کرد، که متاسفانه ستون کاناپه دیگر جا ندارد و اگر جا هم داشت و می‌نوشتیم بعد از انتشار تبدیل می‌شد به […] !





منتشرشده در روزنامه‌ی اعتماد، دوره‌ی جدید، ستون کاناپه، 30 شهریور 90، شماره‌ی 2266
(طنزها را همان‌طور که در مطبوعات منتشر می‌شود، با حذف و تعدیل، در وبلاگ بازنشر می‌کنم.)

سه‌شنبه، شهریور ۲۹، ۱۳۹۰

آموزش اختلاس در ده قدم



امروز شگردها و راه‌های اختلاس را آموزش می‌دهیم. البته یادآوری می‌کنیم این شگردها برای ممالک غربی است و ربطی به ما ندارد و این‌که این ربطی به ما ندارد ربطی ندارد حتا شما دوست عزیز.
 
- ابتدا اگر چپ هستید باید راست شوید. چون چپ‌ها به خاطر پرداخت قسط هایی که از بانک‌های راست گرفته‌اند و به خاطر تودیع وثیقه باید شبانه‌روز کار کنند و فرصت اختلاس پیدا نمی‌کنند.
- اگر راست هستید نباید چپ کنید. البته اصولا وقتی یک راست چپ می‌کند خیلی خنده‌دار است چون به خودش می‌گوید راست جدید. ولی راست قدیم و جدید ندارد. [...]. در نتیجه... اگر یک راست چپ کند نمی‌تواند اصولا اختلاس کند چون هر وسیله یا چیزی که چپ کند را می‌فرستند در پارکینگ تا از دید عموم دور شود و طبق یک عملیات کارشناسی، مکانیک‌ها و صافکارها روش کار کنند و صافش کنند تا چپی‌اش بر طرف شود. وقتی یک وسیله که داشته راست می‌رفته بدطوری چپ کند بعید نیست آن را از دور خارج کنند.
- البته اگر راست باشید اما جای این‌که چپ کنید انحراف پیدا کنید عیب ندارد.
- اگر چپ باشید اصولا می‌توانید راست کنید اما اصولا نمی‌توانید انحراف پیدا کنید چون چپ خودش چپ است و منحرف محسوب می‌شود.
- تا اینجا آموختیم که در ممالک غربی برای اختلاس باید راست بود یا متمایل به راست بود یا چپی بود که راست شده است.
- سپس باید طرح‌های زودبازده بدهیم. در طرح‌های زودبازده آدم زود بازده‌اش را حس می‌کند. از بهترین نوع‌هایی که زودبازده است گرفتن وام برای راه‌اندازی گاوداری است. شما می‌توانید گاوداری بزنید و اسمش را بگذارید گاوداری "امیر و منصور و برادران". نگران نباشید منتها باید دقت کنید که حتما گاوهایی که انتخاب می‌کنید گاو نه من شیرده نباشند.
- همچنین باید توجه داشته باشید که تپه برای اختلاس مناسب است. برای همین گاوی را انتخاب کنید که مصداق عینی این نظریه‌ی سیاسی نباشد که "گاومان شیر نمی‌ده ماشا... به تپه‌اش.»
- یادتان باشد اگر روی گاوی سرمایه‌گذاری کنید که شیر نمی‌دهد اما تپه‌اش مثال‌زدنی است شما به زودی یک تپه سالم باقی نمی‌گذارید و دست‌تان رو می‌شود.
- شما بعد از چند سال که با این گاوها در گاوداری زد و بند کنید می‌توانید اختلاس چندهزار میلیارد تومانی انجام دهید.
 
پیشنهاد
دولت یا مجلس ترتیبی اتخاذ کنند که اگر واقعا کسی پول‌لازم بود و نیاز به اختلاس چندمیلیاردی داشت بتواند کارش را بکند و آبرویش حفظ شود طفلک. ممنون.



منتشرشده در روزنامه‌ی اعتماد، دوره‌ی جدید، ستون کاناپه، 29 شهریور 90، شماره‌ی 2265
(طنزها را همان‌طور که در مطبوعات منتشر می‌شود، با حذف و تعدیل، در وبلاگ بازنشر می‌کنم.)

یکشنبه، شهریور ۲۷، ۱۳۹۰

مراحل انتشار ستون طنز روزانه مطبوعاتی




1- باز کردن خبرگزاری فارس یا روشن کردن تلویزیون و تماشای بیست و سی یا مطالعه‌ی ستون خوانندگان روزنامه‌های عصر سابق برای پیدا کردن سوژه. 
2- افسوس خوردن از این که این همه طنزنویس بالقوه هدر شده‌اند و دارند در فارس و صدا و سیما و روزنامه‌ی عصر سابق با مطالب طنزشان به صورت جدی برخورد می‌شود و طنزهای‌شان به جای سرمقاله و گزارش و مصاحبه و تلفن خوانندگان و گفت‌وگوی ویژه‌ی خبری و غیره استفاده می‌شود. 
3- انتخاب یک سوژه از بین هزار سوژه‌ی طنز روزانه. 
4- افسوس خوردن از این‌که خوب نیست آدم هر روز اسفندیار رحیم مشایی و رحیمی و صفار هرندی و فاطمه رجبی را سوژه‌ی طنز کند. 
5- افسوس خوردن از این‌که خوب است اما نمی‌شود هر روز آقای محمود احمدی‌نژاد را سوژه‌ی طنز کرد. 
6- سپس وارد مرحله‌ی تحقیق و تفحص و جست‌وجو پیرامون سوژه می‌شویم. برای این کار باید فیلترشکن را باز کنیم. 
7- طنز را می‌نویسیم. 
8- پرینت طنز را دبیر تحریریه می‌خواند و با قلم سبز بعضی کلمه‌ها و جمله‌ها را حذف می‌کند. 
9- پرینت طنز را سردبیر روزنامه می‌خواند و با قلم قرمز بعضی کلمه‌ها و جمله‌ها را حذف می‌کند. 
10- پرینت طنز را معاون مدیرمسوول می‌خواند و با قلم آبی بعضی کلمه‌ها و جمله‌ها را حذف می‌کند. 
11- پرینت طنز را مدیرمسوول می‌خواند و با ماژیک ضدآب بعضی کلمه‌ها و جمله‌ها را حذف می‌کند. 
12- پرینت طنز را حروفچینی می‌خواند و بعضی کلمه‌ها و جمله‌ها را که به نظرشان خطرناک است، دیلیت می‌کند. 
13- پرینت طنز را صفحه‌آرایی می‌خواند و با موس بعضی کلمه‌ها و جمله‌ها را که به نظرشان شیطنت دارد، کات می‌کند. 
14- مسوول صفحه‌ی آخر چون جا کم دارد پاراگراف آخر را حذف می‌کند. 
15- روزنامه می‌رود برای چاپ. وقتی روزنامه چاپ شد از ستون طنز روزانه فقط این مانده است؛ […] 
16- روزهای دیگر، هر وقت مثل امروز کاناپه حذف شود، مراحل دیگری از روزنامه‌نگاری را آموزش می‌دهیم.





منتشرشده در روزنامه‌ی اعتماد، دوره‌ی جدید، ستون کاناپه، 28 شهریور 90، شماره‌ی 2264
(طنزها را همان‌طور که در مطبوعات منتشر می‌شود، با حذف و تعدیل، در وبلاگ بازنشر می‌کنم.)

چند حکایت پانصد ساله


برای ترویج فرهنگ کتابخوانی امروز چند حکایت قدیمی از یک کتاب خطی برای‌تان نقل می‌کنیم. این کتاب متاسفانه از پانصد سال پیش تا به حال مجوز نگرفته و هنوز منتظر است. لطفا روی کاناپه دراز بکشید و این حکایات آموزنده را سرلوحه‌ی زندگانی خویش قرار دهید که در پانصد سال اخیر این رمز موفقیت اگر منتشر شده بود دنیا جور دیگری بود.
 
حکایت پنی‌سیلین زدن مرد مجرب را فردای پانصد سال پیش
پانصد سال پیش مردی به درمانگاه رفت و گفت: «آمپول دارم، آمپول پنی‌سلین، می‌زنی؟»
خانم پرستار گفت: «آخرین بار کی پنی‌سیلین زدی؟»
مرد گفت: «همین دیروز.»
خانم پرستار که شنید مرد دیروز پنی‌سیلین زده است، نیازی به تست ندید و آمپول را تزریق کرد. درست دو دقیقه‌ی بعد مرد چشمانش از حدقه زد بیرون، غش کرد، دهانش کف کرد، رعشه گرفت و از هوش رفت. پانصد دقیقه‌ی بعد وقتی مرد به هوش آمد، خانم پرستار گفت: «مرد حسابی، الان یه بلایی سرت می‌آمد من چه خاکی الک می‌کردم؟ مگه نگفتی دیروز پنی‌سیلین زدی؟»
مرد گفت: «بلی. گفتم.»
- «خب پس چرا الان این‌طوری شدی؟»
مرد گفت: «این که چیز عجیبی نیست. دیروز هم درست، همین‌طوری، مثل پانصد دقیقه‌ی پیش شده بودم.»
 
حکایت جامه‌دران مرد را دزد دانا بر او رفته و شعر
پانصد سال پیش دزد به خانه‌ای زد. صاحب خانه که خفته بود از خواب بیدار شد و گفت: «تو دزدی؟»
دزد گفت: «بله. دزدم.» و کارت شناسایی‌اش را نشان داد.
صاحب خانه گفت: «دزدی که با چراغ آید گزیده‌تر برد کالا. چرا چراغ را روشن نمی‌کنی؟»
دزد گفت: «بعد از پرداخت نقدی یارانه‌ها و گران شدن پول برق، دلم نمی‌آید هم از خانه‌ی مردم دزدی کنم هم برق‌شان را مصرف کنم. چرا که شاعر گفت: مال دزدی یه روزی برمی‌گرده / جز پول برق و گاز و آب که پدر آدم رو درمیاره.»
صاحب خانه که این سخن شنید جامه درید و جامه‌دران به خیابان دوید و البته سر کوچه، دور میدان، به خاطر پوشش نامناسب و بدن‌نما بهش تذکر دادند و الان توی ون نشسته تا خانمش برایش جامه‌ی سالم و غیر دریده و مناسب عرف جامعه ببرد.
 
حکایت دریاچه ارومیه پانصد سال پیش را پانصد سال بعد
پانصد سال پیش دریاچه‌ی ارومیه سر و مر و گنده داشت آفتاب می‌گرفت که منجمی در میدان شهر پیدا شد و به قصد تشویش اذهان عمومی نشر اکاذیب کرد: «پانصد سال بعد ...مردی دولتمرد خواهد گفت دریاچه‌ی ارومیه پانصد سال پیش داغون داغون بوده.»
مردم شهر که مشغول آب‌تنی در دریاچه بودند، وقتی چنین سخنی از مرد منجم شنیدند او را تکفیر کردند و از شهر وی را بیرون راندند. این مرد منجم دعانویس حیله‌گر شیاد که پلیتیکش نگرفته بود، رفت و در گوشه‌ای مشغول سیاه‌نمایی شد و با هم‌دستی اسراییل و آمریکا و انگلیس شبانه کاسه کاسه از دریاچه‌ی ارومیه آب می‌دزدید و می‌برد و به آسیاب دشمن می‌ریخت. درست پانصد سال بعد از این کاسه به آن کاسه کردن‌ها، دریاچه‌ی ارومیه خشک و لاغر شد که یک مقام مسوول ... اعتراضات مردم شهرهای مختلف آذربایجان نسبت به خشک شدن دریاچه ارومیه و سوء مدیریت‌ها در این زمینه را «برخی سر و صداهای بلند شده» توصیف کرد و با طبیعی دانستن خشک شدن این دریاچه، گفت: «دریاچه ارومیه هر 500 سال با چنین شرایطی روبه‌‌رو می‌شود.»
چون این سخن بر زبان رانده شد مشخص شد همه‌ی این خشک شدن دریاچه‌ی ارومیه نقشه بوده و نیم‌کاسه‌ای زیر کاسه بوده و کاسه کاسه آب برداشتن شبانه از دریاچه ...
 
 
 
 
 

منتشرشده در روزنامه‌ی اعتماد، دوره‌ی جدید، ستون کاناپه، 27 شهریور 90، شماره‌ی 2263
(طنزها را همان‌طور که در مطبوعات منتشر می‌شود، با حذف و تعدیل، در وبلاگ بازنشر می‌کنم.)

 

پنجشنبه، شهریور ۲۴، ۱۳۹۰

پیشنهاد؛ وزارت اختلاس و دارایی



خوانندگان کاناپه سوال کرده‌اند چرا هیچ مقام مسوول یا مقام مربوطی با اختلاس 3000 میلیارد تومانی روی کاناپه دراز نکشیده است و خودش را رها نکرده و هر چه تو دلش هست را بیرون نریخته؟
* اول این‌که؛ راستش ما هنوز هم فکر می‌کنیم 3000 میلیارد اختلاس شوخی باشد. یعنی به هر حال هر چیزی یک سقفی دارد. مثلا ما الان بگوییم فلانی یک گله گاو را خورد شما باورتان می‌شود؟ فوق فوقش یک گاو را بشود خورد... 
یا بگوییم اسفندیار رحیم مشایی یک لشگر جن و موکل و انس در اختیار دارد، باورتان می‌شود؟ فوق فوقش یک غول جادو توی شیشه داشته باشد... 
یا بگوییم سیاست‌های دولت دریاچه‌ی ارومیه را چاق کرد، باورتان می‌شود؟ نه دیگر. فوق فوق با کارشناسی ارشدهای صورت‌گرفته الان شلنگ را بسته باشند به شیر حیاط ریاست‌جمهوری در میدان پاستور تهران و شلنگ را کشیده باشند و برده باشند تا ارومیه و الان هم سر شلنگ را گذاشته‌اند توی دریاچه‌ی ارومیه تا کم کم پر شود. دیدید هر چیزی یک سقفی دارد. اختلاس فوق فوقش 2999 میلیارد تومان. 3000 میلیارد تومان دیگر شوخی است.
* دوم این‌که؛ ما تا همین الان خیال می‌کردیم قضیه 300 میلیارد تومان هفت هشت ده سال پیش شهرداری است که مجلس قرار بود درباره‌اش تحقیق کند، اما براش کار پیش آمد و وقت نکرد. 
* البته ما که با علم الاعداد و علوم خفیه و غیبیه آشنایی مفصل نداریم. اهل فن و دیگر جن‌گیرهای غیردولتی و مستقل، لطف کنند و بگویند جریان این عدد 3 و 300 و 3000 چیست؟ خطر که ندارد؟  
 
سخنگوی 3000 میلیاردی
خلاف هم می‌کنید درست خلاف کنید. برای خودتان می‌گویم، اگر آفتابه‌دزدی و جیب‌بری کنید با توسری و به حالت قپانی صدا و سیمای آقای ضرغامی نشان‌تان می‌دهد. (گفتم [...]، بگذریم...) ولی اگر به جای آفتابه‌دزدی و قتل و غارت اختلاس 3000 میلیارد تومانی کنید، برای عملکرد قوی‌تان برای‌تان سخنگو انتخاب می‌کنند.

ما اشتباه کردیم
ما خیال می‌کردیم اوضاع اقتصادی مملکت خوب نیست و هشت مردم گروی نه‌شان است. اما حالا که دیدیم دست کم 3000 میلیارد تومان همین‌طوری یک گوشه داشته خاک می‌خورده و یکی آمده و برداشته و روش هم یک لیوان آب خورده، اما آب از آب در مملکت تکان نخورده و نمی‌خورد، متوجه شدیم اشتباه کردیم و با این اشتباه‌مان آب به آسیاب دشمن ریختیم و سیاه‌نمایی کردیم.
 
حالا حکایت ماست
[...]
 
نسخه
با توجه به این‌که هر چند وقت یک بار خبر یک اختلاس قلنبه می‌شنویم، و با توجه به این‌که هر روز اختلاس درشت‌تر از دیروز، به نظرمان حالا که برای اختلاس سخنگو انتخاب کرده‌اند، یک وزارتخانه اختلاس و دارایی هم راه بیندازند که یک سر و سامانی پیدا کند این قضیه. خیلی ممنون.






منتشرشده در روزنامه‌ی اعتماد، دوره‌ی جدید، ستون کاناپه، 24 شهریور 90، شماره‌ی 2261
(طنزها را همان‌طور که در مطبوعات منتشر می‌شود، با حذف و تعدیل، در وبلاگ بازنشر می‌کنم.)

چهارشنبه، شهریور ۲۳، ۱۳۹۰

مستند حیات وحش "این موجودات محترم"


آقای موسی قربانی آمد و کفش‌ها را کند و چهارزانو نشست روی کاناپه. یک کیسه فریزر دستش بود پر از کاغذ. با پشت دست عرق پیشانی‌ش را پاک کرد و گفت: «این موجودات محترم این مساله را نمی‌فهمند...»
گفتم: «کدام موجودات؟»
گفت: «همین موجودات محترم که این مساله را نمی‌فهمند.»
گفتم: «به سلامتی با تلاش دانشمندان جوان ایرانی، که شبانه‌روز در زیر زمین و روی زمین زحمت می‌کشند، بالاخره "موجودات" زبان باز کرده‌اند؟ اون‌وقت کدام موجودات دقیقا؟ حیوانات؟ نباتات؟ جمادات؟ این کدام "موجود" زبان‌بسته‌ای است که زبان باز کرده اما نمی‌فهمد؟ چرا این خبر خوش غیرهسته‌ای را به گوش جهان نرساندید که زبان "موجودات" را باز کرده‌اید و این "موجودات" این توانایی را پیدا کرده‌اند که بفهمند؟»
گفت: «حالا همچین قضیه‌ی مهمی هم نیست. این "موجودات" زبان‌بسته که نبودند، اندازه‌ی خودشان هم می‌فهمیدند... به هر حال بهره‌ای از عقل هم برده‌اند...»
گفتم: «ببخشید این موجودات دقیقا یعنی چی؟»
گفت: «این موجودات یعنی "زنان".» بعد به کیسه فریزری که پر از کاغذ بود اشاره کرد و گفت: «این لایحه‌ی "حمایت از خانواده" است که به نفع این موجودات است اما این موجودات محترم این مساله را نمی‌فهمند. این موجودات می‌گویند ماده‌ی 23 - که شروط ازدواج موقت در آن درج شده است - ماده حذف شود. با حذف این ماده هر مردی هر وقت بخواهد می‌تواند ازدواج كند.»
گفتم: «می‌فهمم. می‌فهمم. دیگر نگرانی‌ای برای جامعه نمی‌ماند. خسته نباشید.»
مستند حیات وحش "این موجودات" (احیانا قسمت اول)
نریشن: با همه‌ی این اوصاف، در این جلگه زندگی جریان دارد... علاوه بر آهوی ایرانی، یوز ایرانی و گربه‌ی ایرانی "موجودات" دیگری نیز در این منطقه رویت شده است... این موجودات روی دو پا راه می‌روند و توسط انسان‌ها و مردان تربیت شده‌اند تا به زبان انسان صحبت کنند... این موجودات می‌توانند آشپزی کنند و اجاق گاز را خودشان روشن کنند... همچنین دیده شده است که این موجودات وظیفه‌ی حمل نوزاد انسان را درون شکم خود بر عهده دارند... شگفت اینکه این موجود حق رای دارد... آدم از این همه شگفتی در چرخه‌ی طبیعت حیران می‌ماند... تیم فیلمبرداری ما مدت‌ها در کمین بود تا یکی از این موجودات را هنگام ورود به ورزشگاه به عنوان تماشاچی غافلگیر کند... اما درست لحظه‌ای که این موجود می‌خواست وارد ورزشگاه شود مردش آمد و نعره کشید: «ای موجود بدبخت... اینجا چه کار می‌کنی؟ برو خانه ظرف‌ها را بشور و نسبت به همسرت مهربان باش...» چند لحظه بعد مردان دیگری شروع به هو کردن این "موجود" کردند. این موجود [...]

منتشرشده در روزنامه‌ی اعتماد، دوره‌ی جدید، ستون کاناپه، 23 شهریور 90، شماره‌ی 2260
(طنزها را همان‌طور که در مطبوعات منتشر می‌شود، با حذف و تعدیل، در وبلاگ بازنشر می‌کنم.)

سه‌شنبه، شهریور ۲۲، ۱۳۹۰

ترکیب عشقی هوس‌آلود؟


دانشمندان جهان در به در دنبال حلقه‌ی گمشده‌ی داروین هستند، در حالی که بر اثر یک جهش پیچیده، حلقه‌ی گمشده‌ی مذکور پیدا شده و هم‌اینک موجودی به نام علمی "صدا و سیما Seda o Sima" و با نام بومی "رادیون و تلویزیون Radion o Televizioon" سال‌هاست که در ایران به حیات خود ادامه می‌دهد. این موجود حتا توانسته تولید مثل کند و هفت هشت شبکه – یکی از یکی قشنگ‌تر – به چرخه‌ی تکاملی اضافه کند. دیده شده است که این جاندار بچه‌های خود را می‌خورد. البته او بین بچه‌های خود تبعیض هم می‌گذارد. بومی‌های ایران معتقدند اگر به اخبار گوش ندهند و احساس خوشبختی نکنند و تلویزیون را خاموش کنند، "صدا و سیما Seda o Sima" عکس‌شان را در 20:30 نشان می‌دهد. بومیان ایرانی وقتی سر و کله‌ی 20:30 پیدا می‌شود، هیچ حرکتی نمی‌کنند و زل می‌زنند به دیوار، تا خطر را از خود دور کنند.
دانشمندان اعلام کرده‌اند صدا و سیما علاوه بر پخش مناظره و رقص شهریاری و احمدزاده، گاهی بخشنامه هم از خودش صادر می‌کند. این بخشنامه که صدا و سیما به خودش ابلاغ کرده، در موزه "نچرال‌ - داروین - تی‌وی‌" تحت تدابیر شدید امنیتی نگهداری می‌شود؛
 
صدا و سیما به خودش چه چیزی ابلاغ کرد؟
 
- طرح ترکیب‌های عشقی هوس‌آلود و مثلث‌های عشقی ممنوع است.
ما: 1- منتها اگر مربع عشقی بشود یا پنج ضلعی و شش ضلعی به بالا بلااشکال است. دقت کنید که "مثلث‌های عشقی" ممنوع است. یعنی اگر یک ضلع از این مثلث مماس و منطبق و عجین با ضلع یک مثلث دیگر باشد ممنوع است. اما اگر یک مثلث عشقی بود که زوایایش فقط بر خودش منطبق بود و Y آن با X دیگری همپوشانی یا تقطیع نداشت ایرادی ندارد و اوکی است.
2- همچنین ترکیب عشقی هوس‌آلود ممنوع است اما ترکیب هوسی عشق‌آلود بدون مانع است.
 
- باید از اختلاط بی‌مورد زن و مرد در تولیدات تلویزیونی در صحنه‌هایی نظیر عروسی، مهمانی خانوادگی، فضاهای کاری و همچنین جشن‌ها اکیدا خودداری شود.
ما: اگر موردی برای اختلاط بود ایرادی ندارد، صدا و سیما فقط روی بی‌موردش حساسیت دارد. مثلا عروسی جای بی‌موردی است چون داماد باید به مهمان‌ها برسد نه به عروس. همچنین مهمانی خانوادگی هم جای بی‌موردی است چون همه باید بنشینند دبلنا بازی کنند یا از سیاست‌های اقتصادی دولت تعریف کنند. "فضاهای کاری" ولی عجیب است آقای صدا و سیما! وقتی کاری نیست که انجام شود ملت سرشان را به چه گرم کنند!؟
 
- نمایش مردان نیمه‌برهنه در تولیدات داخلی و خارجی ممنوع است
ما: البته ما متوجه نشدیم صدا و سیما این بند را خطاب به کدام تلویزیون در جهان نوشته است. برای این‌که تنها مردان برهنه‌ای که ما در تولیدات داخلی دیدیم تولید صدا و سیما نبوده، بلکه تولید فدراسیون کشتی و شنا بوده است. به نظرم آقای ضرغامی باید خطاب به فدراسیون‌های ورزشی این ابلاغ را رونوشت بفرستد. وگرنه آقای ضرغامی نباید نگران باشد چون توی تولیدات صدا و سیما، مثلا توی کانال سه، طرف از حمام درمی‌آید، اما زیر حوله تن‌پوش لباس گرمکن پوشیده!
البته سوال اصلی این است که فقط نمایش مردان نیمه‌برهنه ممنوع است؟ یعنی اگر مرد نباشند یا بیشتر از نیم بود او.کی است؟
بعد هم ما متوجه نشدیم "نمایش مردان نیمه‌برهنه در تولیدات خارجی ممنوع است" یعنی چی؟ الان مخاطب این بخشنامه هالیوود است؟ واقعا؟
 
نسخه
ترکیب عشقی هوس‌آلود؟ مردان نیمه‌برهنه؟ اختلاط بی‌مورد زن و مرد؟ اون هم در عروسی؟ مثلث‌های عشقی؟ خب، با این اوصاف اکیدا توصیه می‌کنیم ادویه‌جات و فلفل و پیاز و غیره را از برنامه‌ی غذایی‌تان بگذارید کنار. شاید دنیا را آرامتر و مهربان‌تر دیدید. 
 
 
 
 
 
 
 
 
منتشرشده در روزنامه‌ی اعتماد، دوره‌ی جدید، ستون کاناپه، 22 شهریور 90، شماره‌ی 2259
(طنزها را همان‌طور که در مطبوعات منتشر می‌شود، با حذف و تعدیل، در وبلاگ بازنشر می‌کنم.)

دوشنبه، شهریور ۲۱، ۱۳۹۰

زبان‌شناسی سیاسی و توابع




حالا من یک نقل قولی می‌کنم شما به پای خلاقیت کاناپه ننویسید. توجه کنید که تمام شخصیت‌ها، اسامی و اتفاق‌های زیر واقعی است و هر گونه شباهت با مسوولان مملکتی طبیعی است.
 
ایرنا- محمدرضا رحیمی، معاون اول رییس‌جمهوری، که روی کاناپه دراز نکشیده بود و در شرایط کاملا رسمی بود، وقتی دید اسناد همكاری‌های ایران و اكوادور به زبان انگلیسی تنظیم شده است، ابراز گله كرد و گفت: «چرا به زبان انگلیسی؟ ما هر چه می‌كشیم از دست انگلیس است.»
استاد رحیمی افزود: «ایران و اكوادور زبان‌های خود را دارند و بهتر است به همان زبان‌ها نیز اسناد تنظیم شوند.»
این موضوع باعث تعجب و خنده مسوولان اكوادور شد. آنان گفتند: «راست می‌گی وا...»
 
زبان‌شناسی سیاسی
  • - با توجه به اینکه ایران و اکوادور زبان‌های خود را دارند، به نظر شما محمدرضا رحیمی و توابع به چه زبانی صحبت می‌کنند که ما متوجه منظورشان نمی‌شویم؟ زبان نقد؟ زبان پول؟
  • - با توجه به اینکه ایران و اکوادور زبان‌های خود را دارند، به نظر شما زبان اسفندیار رحیم مشایی و توابع چیست؟ زبان انحرافی؟ زبان آدمیزاد؟ زبان غیب؟ زبان اجنه؟ زبان جمادات؟
  • - با توجه به اینکه ایران و اکوادور زبان‌های خود را دارند، به نظر شما وات ایز د لنگوئج آو مستر علی‌آبادی؟ تنک یو. 
  • - با توجه به اینکه ایران و اکوادور زبان‌های خود را دارند، من تو را كماكان به زبان مادری دوست دارم.
  • - با توجه به اینکه ایران و اکوادور زبان‌های خود را دارند، به نظر شما زبان منصور ارضی و توابع چیست که همراه خانواده نمی‌شود به حرف‌هاش گوش داد؟
 
نسخه
ما می‌خواستیم در این زمینه نسخه بنویسیم که منصرف شدیم. چون دیدیم نسخه ما مثل پرونده‌های اقتصادی است. یعنی جفتش یک طوری نوشته شده که نه مردم می‌توانند بخوانند، نه رسانه‌ها، نه مسوولان قوه‌قضايیه. (راستی، متوجه نشدید که الان ما به پرونده‌های اقتصادی رها شده در قوه قضاییه اشاره‌یي غیرمستقیم کردیم!) 
 
 
 
 
 
منتشرشده در روزنامه‌ی اعتماد، دوره‌ی جدید، ستون کاناپه، 21 شهریور 90، شماره‌ی 2258 
(طنزها را همان‌طور که در مطبوعات منتشر می‌شود، با حذف و تعدیل، در وبلاگ بازنشر می‌کنم.)

یکشنبه، شهریور ۲۰، ۱۳۹۰

گزارش پاییز - 1


به گفته‌ی شاهدان عینی، نخستین برگ‌های زرد در خیابان ولیعصر امروز عصر مشاهده شده است.
بر پایه‌ی این گزارش، هنوز از ورود پاییز به بلوار کشاورز خبری مخابره نشده است.

یک شعر اقتصادی



حساب کردیم با هم که به ازای هر کیلو سیب‌زمینی چند کیلو آب مصرف می‌شه
ما رسیدیم به عدد 250 کیلو
حالا شما متخصص هستید زود حساب کنید به ما بگویید دقیقش چقدره
یک کیلو سیب زمینی؛ دویست و پنجاه کیلو آب
الان این بطری‌های نیم‌لیتری آب چنده؟  /  ها؟
دویست و پنجاه تومان... صد تومان مال ظرفش   /   صد و پنجاه تومان نیم‌لیترش... صد تومن نیم‌لیتر
یک لیترش می‌شود چقدر؟                 دویست
دویست و پنجاه هزار لیتر برای یک کیلو سیب‌زمینی
درست می‌گویم آقای پوراحمد یا نه؟
عددها را ضرب و تقسیم کنید ما اشتباه نکرده باشیم فکر نمی‌کنم اشتباه کرده باشم
دویست و پنجاه تا دویست تومان؟   /   پنجاه هزار تومان آب مصرف می‌کنیم برای یک کیلو
الان این یک کیلو سیب زمینی روی زمین چنده؟
                            صد و پنجاه تومان؟ هان؟
متوسط کشورمان...
نباید تجدید نظر بکنیم؟
آقا یک کیلو سیب زمینی چقدر آب توشه؟ چقدر توسط برگ‌ها تبخیر می‌شه؟
اینه دیگه؟
کل بوته، چقدر آب توشه؟   /   چقدر آب توی یک کیلو سیب‌زمینیه؟
چقدر هم تبخیر می‌شود توسط این برگ‌ها؟   /   مصرف دیگری داریم آب؟
                                                                                 نداریم که
ما می‌گیم سه کیلو آب می‌خواد پنج کیلو آب ده کیلو آب پنجاه کیلو آب می‌خواد
                                                                      والله بیشتر نمی‌خواد
ما داریم چند برابر مصرف می‌کنیم؟ پنج برابر
در حالی که همین الان ما می‌توانیم این آب را با یک تصفیه ساده کشتی کشتی بار کنیم همین اطراف کشور بفروشیم
من حالا نمی‌خواهم این منتشر بشه؛
«من فکر کردم ما اصلا به جای اینکه کشاورزی کنیم
برویم یک کارخانه‌ی آب... بسته‌بندی آب بزنیم
آب‌ها را بفروشیم بدهیم به کشاورزها
درآمدهاشون پنجاه برابر می‌شه بیش از پنجاه برابر می‌شه»
 
توضیح کاناپه:
وقتی این کاغذ دست‌نویس را روی میز دیدم، ابتدا خیال کردم یکی از خوانندگان با ذوق این شعر را برای روزنامه فرستاده است. اما کمی تحقیق و تفحص کردیم و متوجه شدیم این دست‌نویس متن سخنرانی یکی از مسوولان رده بالای اجرایی کشوراست که در جمع مدیران، کارشناسان و دانشمندان جوان استان البرز در رونمایی از ده طرح مهم کشاورزی است. البته با خواندن این سخنرانی به اهمیت و بازدهی طرح‌های رونمایی‌شده پی بردیم. خیلی ممنون. از خوانندگان دعوت می‌کنیم باز هم از این شعرها برای ما بفرستند.
 
 
 
 
 


منتشرشده در روزنامه‌ی اعتماد، دوره‌ی جدید، ستون کاناپه، 20 شهریور 90، شماره‌ی 2257 
(طنزها را همان‌طور که در مطبوعات منتشر می‌شود، با حذف و تعدیل، در وبلاگ بازنشر می‌کنم.)

 

جمعه، شهریور ۱۸، ۱۳۹۰

تقصیر آیندگان است


 


آقای محمود احمدی‌نژاد که فعلا حد فاصل سفرهای استانی و سفرهای خارجی است، نشست روی کاناپه که خستگی در کند و گفت: «باید ايران را بسازيم.»

گفتم: «خسته نباشید.»
وی گفت: «خسته شدم.»
ما که یادمان بود چند وقت پیش مشاور درمانی آقای احمدی‌نژاد به خاطر فشار زیاد کاری به وی توصیه کرده بود "شنادرمانی" و "آب‌درمانی" کند، به وی یادآوری کردیم: «دکتر جان، می‌دانم خسته شدی، ولی آب‌درمانی و آب‌بازی و این چیزها الان ممنوع شده و از خارج از کشور هدایت می‌شود. برای همین خستگی را تحمل کن و ایران را بساز.»
آقای احمدی‌نژاد گفت: «باشه.»
گفتم: «البته اصراری هم نیست ها، شما کمی استراحت کن.»
وی گفت: «اين وظيفه و ماموريت ماست و آيندگان از ما انتظار دارند كه كشور را بسازیم.»
گفتم: «می‌فهمم. می‌فهمم. به این سوی چراغ می‌فهمم.»
 
راهکارهای ساخت ایران
با توجه به این‌که آقای احمدی‌نژاد گفته آیندگان از ما (از ما؟ یا او؟ یا شما؟ دقیقا چه کسی؟ ما نمی‌دانیم.) انتظار دارند کشور را بسازیم راهکارهای زیر را بذل و بخشش می‌کینم؛
  • - بهتر است آیندگان روی پای خودشان بایستند و لوس نشوند، […].
  • - ببخشید، الان ما خودمان، آیندگان شش هفت سال پیش هستیم که شما گفتی قرار است ایران را بسازی. حالا هم از شما توقع داریم. دقیقا به کجا باید مراجعه کنیم؟
  • - به نظر ما تقصیر آیندگان است که از دولت انتظار دارند. ما که از دولت انتظاری نداریم. به نظر ما لطفا کاری نکنید و چیزی را نسازید، بگذارید همین‌طوری بماند. با تشکر.
  • - […]
  • - البته ایرانی‌ها مهمان‌نواز هستند. برای همین ما قبل از این‌که ایران را بسازیم یک تعارف زدیم به برادران روسی و چینی. آن‌ها مشغول شدند. البته ما را می‌سازنند یا خودشان را، درست مشخص نیست.
  • - برای ساختن کشور نیاز اسکلت زدن است. برای اسکلت زدن نیاز به فونداسیون و پی‌سازی است. برای ساخت فونداسیون نیاز به گودبرداری است. برای گودبرداری نیاز به صاف کردن سطح زمین است. برای صاف کردن نیاز به تخریب ساختمان قبلی است. خوانندگان عزیز خودشان بررسی کنند و ببینند الان چه احساسی دارند. یعنی دارند ساخته می‌شوند؟ دارند اسکلت می‌شوند؟ دارد پی‌شان قوی می‌شود؟ دارند گود می‌شوند؟ دارند صاف می‌شوند؟ دارند تخریب می‌شوند؟ (پاسخ‌های خود را به شماره‌ی 30004753 روزنامه، اساماس کنید.)
 
نظریه‌ی ادبی
البته سر مساله‌ی ساختن، از قدیم‌الایام، حتا بین شعرا هم اختلاف نظر است؛
صائب گفته: «گر قابل ملال نه‌ای، شاد کن مرا / ویران اگر نمی‌کنی، ‌‌آباد کن مرا.»
لائق: «خندان اگر نمی‌کنی، گریان مکن مرا / ‌‌آباد اگر نمی‌کنی، ویران مکن مرا.»
 
نسخه
این خوب است که ما ایران را بسازیم اما عجیب است ما ایرانی‌ها چیزی را که ایران ساخته باشد نمی‌خریم.






منتشرشده در روزنامه‌ی اعتماد، دوره‌ی جدید، ستون کاناپه، 19 شهریور 90، شماره‌ی 2256 
(طنزها را همان‌طور که در مطبوعات منتشر می‌شود، با حذف و تعدیل، در وبلاگ بازنشر می‌کنم.)

روز وبلاگ‌نویسی



عنوان اولین پست وبلاگ من در یکشنبه، نهم اسفند 1383؛

می‌نویسم که از یاد ببرم و از یاد نروم.


بیت:
بنشین سر لپ تاپ و گذر عمر ببین
کین عمر رفته پر از باگ می‌گذرد



پنجشنبه، شهریور ۱۷، ۱۳۹۰

جوانان بسترسازی نکنند



آقای احمدی‌مقدم، فرمانده نیروی انتظامی روی کاناپه نشست و به نکات ظریفی اشاره کرد که در همین رابطه ما هم به نکات زمختی اشاره می‌کنیم. مثلا:  
 
1- احمدی‌مقدم: «پلیس با تخلیه انرژی جوانان بدون هنجارشکنی موافق است.»
ما: پلیس یک برنامه‌ی هفتگی بنویسد و بگوید کی و کجا جوانان بیایند.
پلیس بگوید جوانان زیر نظر پلیس و بدون هنجارشکنی چطوری انرژی‌شان را تخلیه کنند؟
اگر جوانان بخواهند انرژی‌شان را تخلیه کنند باید بروند پلیس 1+10 یا بروند اماکن، مجوز بگیرند؟
 
2- احمدی‌مقدم: «آب بازی ممنوع نیست.»
ما: «می‌فهمم.»
 
3- احمدی‌مقدم: « آب بازی ممنوع نیست، ما با تخلیه هیجان افراد در جامعه موافقیم اما باید بدانند که این موارد نباید بسترساز هنجارشکنی و سوء استفاده عناصر ضد انقلاب قرار گیرد.»
ما: از بند 1 و 3 نتیجه می‌گیریم جوانان با آب بازی و پاشیدن آب یا ریختن آب روی هم (مخصوصا در پارک‌ها)، نباید انرژی‌شان را تخلیه کنند.
جوانان وقتی با آب‌بازی انرژی‌شان را تخلیه کنند برای ضد انقلاب بسترساز شده‌اند.
بسترسازی شغل خوبی برای جوانان نیست.
 
4- احمدی‌مقدم: «اعتراض دوستداران محیط زیست در ارومیه و تبریز، حق دوستداران محیط زیست است اما باید نوع اجتماع قانونی باشد و برای برگزاری میتینگ مجوز گرفته شود.»
ما: نمکی... نون خشکیه... آهن پاره، پلاستیک کهنه، سماور قراضه، اعتراض، اجتماع، میتینگ و غیره خریداریم. 
 
5- احمدی‌مقدم: «با توجه به شرایط آب و هوایی کشور باید بتوانیم موضوعاتی مثل خشک شدن دریاچه ارومیه را که قابل کنترل و پیشگیری است مدیریت کنیم.»
ما: «باشه. ما می‌توانیم.» 
 
6- احمدی‌مقدم: «سند جامع راهبردی مبارزه با مواد مخدر، پیشرفته‌ترین سند مبارزه با مواد مخدر در دنیا است.»
ما: البته ایران وقتی جزو پیشرفته‌ترین مصرف‌کنندگان مواد مخدر در دنیا، اصلا خوبیت نداشت که سندش (البته سند مبارزه‌اش) برای ما نباشد.
 
7- احمدی‌مقدم: «اگر ماموران بدانند که رفتارشان توسط خبرنگاران، رسانه‌ها یا دوربین‌های تلفن همراه هموطنان ضبط می‌شود مواظب رفتار خود هستند.»
ما: اگر با موبایل‌مان فیلمی ضبط کردیم باید بعدا موبایل‌مان را از کجا پس بگیریم؟
 
8 - احمدی‌مقدم: «ما از انعکاس رفتار ماموران در رسانه‌ها استقبال می‌کنیم.»
ما: یعنی الان ما در کاناپه انعکاس دادیم استقبال می‌کنید؟ 
 
 
 
 
 

منتشرشده در روزنامه‌ی اعتماد، دوره‌ی جدید، ستون کاناپه، 17 شهریور 90، شماره‌ی 2255 
(طنزها را همان‌طور که در مطبوعات منتشر می‌شود، با حذف و تعدیل، در وبلاگ بازنشر می‌کنم.)

چهارشنبه، شهریور ۱۶، ۱۳۹۰

آموزش پیدا کردن سوازیلند روی نقشه



روی کاناپه لم داده‌ام و دارم متن پیام تبریک آقای محمود احمدی نژاد به پادشاه سوازیلند را می‌خوانم؛
اعلیحضرت مسواتی سوم / پادشاه سوازیلند
فرا رسیدن روز ملی پادشاهی سوازیلند را به جناب عالی، دولت و ملت کشورتان صمیمانه تبریک می گویم. اطمینان دارم سفر جناب عالی به جمهوری اسلامی ایران، آغازگر فصل جدیدی از مناسبات و همکاری‌های دوجانبه در تمامی زمینه‌ها میان دو کشور خواهد بود.
محمود احمدی نژاد / رییس جمهوری اسلامی ایران
باعث افتخار است که روابط خارجی ایران بر خلاف دوره‌های قبل که کاملا انفعالی بود، در سال‌های اخیر این‌قدر فاعلی، خوب و صمیمی شده است. برای همین امروز امپراطوری عظیم "سوازیلند" را به شما معرفی می‌کنیم؛
آموزش پیدا کردن سوازیلند روی نقشه
مواد لازم
نقشه جهان.........................یک عدد
ذره‌بین شیشه کلفت...................خیلی
میکروسکوپ قوی............یک قبضه
میخ.................................یک عدد
شما می‌توانید با استفاده از مواد و سائل بالا سوازیلند را در قاره آفریقا پیدا کنید. البته حواس‌تان باشد در غرب آفریقا ممکن است جزیره‌ای به نام انگلیس پیدا کنید. برای پیدا کردن سوازیلند باید ذره‌بین را بگذارید زیر میکروسکوپ تا قوی‌تر شود بعد در جنوب قاره‌ی آفریقا یک نقطه پیدا می‌کنید که سریع باید میخ‌تان را آنجا بکوبید. اسم آن نقطه سوازیلند است.
سوازیلندشناسی
حالا که توانستید سوزن را در انبار کاه، منظورم سوازیلند را در نقشه جهان پیدا کنید، بهتر است به خود سوازیلند بپردازیم.
نوع حکومت: سلطنت مطلق (به نوعی پادشاهی غلیظ گفته می‌شود. عجب.)
مساحت: ۱۷٬۳۶۴کیلومتر مربع. (یعنی استان خوزستان و سمنان را که بگذاری پیش هم، می‌شود اندازه‌ی سوازیلند کبیر!) 
جمعیت: ۱٬۱۴۱٬۰۰۰ نفر (جمعیت قزوین دویست هزار نفر بیشتر از سوازیلند کبیر است.)
واحد پول: لیلانگنی (این بزرگ‌ترین حسن سوازیلند کبیر است که واحد پولش دلار نیست و ما می‌توانیم به راحتی تجارت کنیم.)
تاریخ افتخارآمیز سوازیلند
سال‌های خیلی خیلی گذشته (حدود چهل پتجاه سال) آدم‌های یک محله‌ی کوچک در آفریقا دور میدان شهرشان جمع شدند. یکی از آن‌ها که ذاتا احساس می‌کرد پادشاه است، گفت: «چطور است ما یک پادشاهی مطلق و مستقل درست کنیم؟»
مغز و مشاور آن جمع گفت: «ولی الان ما مستعمره‌ی انگلستان هستیم.»
پادشاه سوازیلند گفت: «باشه.»
این بود تاریخ پرشکوه و پر فراز و نشیب سوازیلند.
اهمیت اقتصادی
اهمیت اقتصادی سوازیلند در جهان خیلی بیشتر از زیاد است.
اهمیت نظامی
اهمیت نظامی و امنیتی سوازیلند در جهان حتا زیادتر از اهمیت همیار پلیس در مقابل مدرسه‌ها است.

پیش‌شماره سوازیلند
یکی از زیباترین پیش‌شماره‌های کشورهای جهان پیش‌شماره‌ی حسرت‌برانگیز ‌00268 است که متعلق به سوازیلند است. هموطنان گرامی می‌توانند با 00268 تماس گرفته و بعد شماره 118 را بگیرند، سپس شماره کاخ شاهنشاهی سوازیلند را بپرسند.
البته احتمال دارد خود "مسواتی سوم" از بیکاری تلفن 118 را جواب بدهد و بگوید: «اوه. هلو مای بست فرند این د ورد... آر یو پرزیدنت محمود؟ اوه... نو... نو... اوه مای گاد... ور ایز هی؟»
نسخه
کاش می‌گفتند می‌خواهند روز ملی پادشاهی امپراطوری سوازیلند کبیر را تبریک بگویند، ما هم برای‌شان یک کف مرتب می‌زدیم. 



منتشرشده در روزنامه‌ی اعتماد، دوره‌ی جدید، ستون کاناپه، 16 شهریور 90، شماره‌ی 2254 
(طنزها را همان‌طور که در مطبوعات منتشر می‌شود، با حذف و تعدیل، در وبلاگ بازنشر می‌کنم.)

سه‌شنبه، شهریور ۱۵، ۱۳۹۰

جزييات سوءقصد چاله‌يي نافرجام!



1 
ما امروز با حفظ فاصله، با مديرمسوول نشستيم روي كاناپه و مذاكره كرديم.
ما: «چرا هر چي مي‌نويسيم تبديل به […] مي‌شود؟»
مديرمسوول: «چون درباره […] مي‌نويسي. خب نبايد […] و […] را سوژه كني.»
ما: «مي‌فهمم.»
مديرمسوول: «شما مي‌تواني درباره […] بنويسي اما نبايد مستقيم به […] اشاره كني.»

نتيجه اين شد كه ما غيرمستقيم به آقاي […] اشاره كنيم و با انگشت نشانش بدهيم:

2 
يكي دو روز پيش آقاي رضا محسني (اشاره غيرمستقيم را حال كرديد؟!) سوار هواپيما بوده، هواپيما مي‌افتد توي چاله، در اثر اين حادثه وي عطسه مي‌كند. سايت ناك‌تاب تيتر زد: «سوءقصد چاله‌يي نافرجام به رضا محسني!» به همين مناسبت بدون اشاره مستقيم رضا محسني! را مي‌آوريم روي كاناپه.

3
يك آقايي با عينك دودي و كلاه و دستمالي دور دهان آمد و نشست روي كاناپه. گفت: «من به صورت ناشناس ميان مردم مي‌روم.»
گفتم: «حالا كشف عينك و كلاه كن ببينيم كي هستي شما.»
اول كشف كلاه كرد، بعد كشف عينك و بعد كشف دستمال گردن. همه چي‌ش پيدا بود اما منِ كاناپه‌چي نشناختمش. گفتم: «شما؟»
گفت: «منم ديگه. مني كه به صورت ناشناس ميان مردم مي‌روم...»
گفتم: «آقاي چهره مردمي، ببخشيد شما؟»
گفت: «محسني! رضا محسني!»
گفتم: «حالا پلاكارد هم بگيري دستت و بيايي توي خيابان، فكر نكنم زياد دورت ازدحام شود. به نظرم اصلا نمي‌خواهد ناشناس ميان مردم بيايي، شناسنامه و كارت ملي‌ت را هم همراه بياور، شايد دونفر شناختندت.»
رضا محسني! گفت: «يعني من چهره مردمي نيستم؟ ولي موقع هر انتخاباتي، من را تلويزيون نشان مي‌دهند.»
گفتم: «رضا جان، دم انتخاباتي بايد تنور را گرم كرد. شما هم كه ماشاءلله خوب گرمش مي‌كني. الان هم دوباره دست به كار شدي؟»
 
راهكارها
 
• رضا محسني! گفت: «مثلا پيش از انتخابات، من چند بار سوار تاكسي شدم. بالاخره با چهره‌يي ناشناخته وارد جامعه مي‌شوم. البته دوستان من با راننده تاكسي هماهنگ كرده بودند و تقريبا سه كورس با تاكسي، به نقاط مختلف تهران رفتيم.»
به نظر شما رضا محسني! چطوري هم با راننده هماهنگ كرده بود، هم دوستانش سوار تاكسي بودند، هم ناشناس بين مردم رفته است؟
 
الف- خيال كرده دوستانش مردم هستند، اما فكر نكرده مردم شايد دوستش نباشند.
ب- خيال كرده سوار تاكسي شود انگار سوار جامعه شده، اما نمي‌داند تاكسي وسيله است و هدف وسيله را توجيه نمي‌كند.
پ- خيال كرده براد پيت است. اما نمي‌داند بدون محافظان و دوستانش، كنار خيابان بايستد شبيه معلم‌هاي حرفه و فن مي‌شود.
 
• رضا محسني! گفته: «حاضرم به هر شكل به دولت كمك كنم.»
به نظر شما رضا محسني! چه شكلي حاضر است به دولت كمك كند؟
 
الف- اين شكلي.
ب- اون شكلي.
پ- يك شكل خاصي.
ت- يك شكل قشنگي.
 
• رضا محسني! گفت: «من از منتقدين جدي احمدي‌نژاد هستم اما به دولت كمك مي‌كنم، چون اگر كمك نكنيم دودش به چشم ملت مي‌رود.»
به نظر شما تعريف رضا محسني! از دود چيست؟ به گمانش اين دود كي به چشم ملت مي‌رود؟
 
الف- به نظر او دود حاصل سوختن است. اگر ببيند دارد جايي مي‌سوزد به مردم مي‌گويد سريع كمك كنند تا دود به چشمش نرود.
ب- تعريف خاصي از دود ندارد. بعدا.
پ- تعريف خاص خودش را از دود دارد. اصلا امكان ندارد به چشم ملت برود، مي‌رود به چشم دشمن.
ت- دود؟ كدام دود؟ كوش؟ دودي كه براي گرم كردن تنور انتخابات باشد اگر به چشم كسي برود عيبي ندارد.
 
• رضا محسني! گفت: «حاضر نيستم طرح‌هاي خود را پيش خودم نگه دارم تا از آن استفاده تبليغاتي كنم.»
به نظر شما چرا رضا محسني! نمي‌خواهد استفاده تبليغاتي كند؟
 
الف- براي اينكه ديد با اينكه در انتخابات استفاده تبليغاتي هم كرد راي نياورد.
ب- براي اينكه ديد راي هم بياورد از خودش استفاده تبليغاتي مي‌شود.
پ- براي اينكه ديد شاخص فلاكت در برنامه فتوشاپ قابل اصلاح است.
ت- براي اينكه دوست دارد پوسترش را روي ديوار ببيند.
 
• رضا محسني! گفت: «من يك‌بار از احتمال حمله امريكا به ايران سخن گفتم و خيلي‌ها از من انتقاد كردند، در حالي كه من متخصص هستم و بايد در اين‌باره اظهارنظر كرده و تحليل‌هاي خود را ارايه دهم.»
رضا محسني! الان به عنوان يك متخصص مشغول چه كاري است؟
 
الف- دنبال كار مي‌گردد.
ب- دارد پوستر چاپ مي‌كند تا عكسش را بچسباند به ديوار كه توي انتخابات شركت كند.
پ- به عنوان يك متخصص مخالف احمدي‌نژاد است، اما مي‌خواهد به احمدي‌نژاد كه خودش كارشناس ارشد است كمك كند.
ت- دنبال وام است تا يك بنگاه زودبازده راه بيندازد تا عده‌يي را سر كار بگذارد.
 
نسخه
[...] 
 
 
 
 
 


منتشرشده در روزنامه‌ی اعتماد، دوره‌ی جدید، ستون کاناپه، 15 شهریور 90، شماره‌ی 2253 
(طنزها را همان‌طور که در مطبوعات منتشر می‌شود، با حذف و تعدیل، در وبلاگ بازنشر می‌کنم.)

دوشنبه، شهریور ۱۴، ۱۳۹۰

درياچه اروميه چاق شد


معاون امنيتي انتظامي استانداري آذربايجان غربي، روي كاناپه دراز كشيد، بعد از اين پهلو به آن پهلو شد، بعد پا شد نشست، بعد چهارزانو و دوزانو را هم امتحان كرد، آخر سر دوباره دراز شد و دست‌هاش را گذاشت كنارش و پاهاش را انداخت رو هم و گفت: «هم‌اكنون امنيت در سطح شهر برقرار است. درياچه اروميه هم نسبت به قبل نه تنها لاغر نشده كه با تلاش دانشمندان جوان ما، چاق هم شده است.»
وي گفت: «شلوارهاي قديمي درياچه اروميه برايش كوچك شده و پاش نمي‌رود و اين معنايش اين است كه در چهار، پنج سال اخير به لطف كارشناسي‌هاي ارشد صورت گرفته در دولت نهم و دهم، نه تنها درياچه اروميه از بين نرفته، كه به خودكفايي هم رسيده است.»
اين مقام مسوول گفت: «به همت دانشمندان جوان، درياچه اروميه نه تنها با بحران روبه‌رو نيست بلكه به زاد و ولد هم رسيده است.» وي گفت: «خبر خوش بعدي دولت اين است كه تا پايان سال بچه‌هاي درياچه اروميه را صادر مي‌كنيم.»
گفتم: «مي‌فهمم. مي‌فهمم.»
اين مقام مسوول، وضع شهر اروميه را از صبح امروز عادي اعلام كرد و گفت: «البته چند نفر دستگير شدند كه عيبي ندارد!»
من كاناپه‌چي گفتم: «طبيعي است؟»
گفت: «بله.»
گفتم: «مي‌فهمم.» 
 
راهكارها
براي حل مشكل درياچه اروميه راهكارهاي زير را بذل و بخشش مي‌كنيم؛
  • درياچه اروميه به درياي خزر منتقل شود تا خيال كنيم سهم ما از خزر بيشتر شده است.
  • درياچه خزر به درياچه نمك قم منتقل شود، بعد آب نمك توليدي را طي مراسم باشكوهي قرقره كنيم.
  • درياچه اروميه سهميه‌بندي شود و مثل طرح صد درصد موفق پرداخت نقدي يارانه‌ها، به افراد مجرد يك تشت آب و به افراد متاهل يك لگن آب درياچه اروميه داده شود.
  • مردم يادشان باشد آب درياچه اروميه را با آب‌هاي ديگر قاطي نكنند.
  • مردم مي‌توانند اين آب را در كوزه مهر سرمايه‌گذاري كنند و بعد از دو سال كه گذاشتند در كوزه، آبش را بخورند.
  • مردم مي‌توانند با اين آب دسته‌گلي را كه دولت كاشته آب بدهند.
  • مردم دقت كنند تحت تاثير ماهواره‌ها قرار نگيرند و اين آب را به آسياب دشمن نريزند.
  • جوانان بپرهيزند كه تحت تاثير سايت ضاله فيس‌بوك بروند در پارك و اين آب را به سر و روي هم بپاشند و بنيان كشور را سست كنند.
  • باز هم يادآوري مي‌كنم كه مردم خيلي حواس‌شان را جمع كنند آب درياچه اروميه را با آب‌هاي ديگر قاطي نكنند.
 
نسخه
امروز جاي نسخه طرح سوال مي‌كنيم؛ آيا مي‌دانيد اگر درياچه اروميه خشك شود در زمين آن چند تا مسكن مهر مي‌شود ساخت؟ چندتا هزارمتر زمين مي‌شود داد به مردم؟ چند تا اتوبان مي‌شود ساخت مشكل ترافيك تهران و مشهد حل شود؟





منتشرشده در روزنامه‌ی اعتماد، دوره‌ی جدید، ستون کاناپه، 14 شهریور 90، شماره‌ی 2252 
(طنزها را همان‌طور که در مطبوعات منتشر می‌شود، با حذف و تعدیل، در وبلاگ بازنشر می‌کنم.)

یکشنبه، شهریور ۱۳، ۱۳۹۰

تقدیم به چند اصطلاح عامیانه - 7

چه بلایی سر آسانسورچی آمد؟

من تنها آسانسورچی دنیا هستم که قصه بالا و پایین‌رفتن‌هام رو براتون تعریف می‌کنم



طبقه جی‌اف
در باز شد و... هیچی به هیچی. در و دیوار آسانسور را تار عنکبوت برداشته بود. آسانسورچی توی آسانسور نبود. آسانسور خالی خالی بود. هیچ خبری نبود. مردمی که پشت در آسانسور پلاکارد «آسانسور باز شود آسانسورچی آزاد شود» دست گرفته بودند، همین‌طوری هاج و واج زل زدند به داخل آسانسور. موجی از غم جهان را برداشته بود. مردم آه می‌کشیدند. بزرگ‌ترها می‌گفتند: «گفتیم که همه‌ش نقشه بوده.» جوان‌ترها می‌گفتند: «می‌آسانسورم می‌آسانسورم آن که برادرم آسانسورید.»
ولی واقعا آسانسورچی کجا بود؟ او در این مدت، این هفته‌های متوالی چه بلایی سرش آمده بود؟ آیا دزدیده شده بود؟ ربوده شده بود؟ ترور شده بود؟ اسمش توی لیست‌ها نبود. حتی دوستان و خانواده‌اش به کلانتری مراجعه کردند. آنها گفتند شاید آسانسورچی به خاطر ارتفاع زیاد سبیل یا ارتفاع کم فاق شلوار جلب شده باشند. شاید داشته نصفه شبی با صدای بلند توی کوچه آواز می‌خوانده، که چون ماشین نداشته، جای ماشین خودش را برده‌اند پارکینگ و خوابانده‌اند. شاید هم دستش بطری آب معدنی بوده، بعد دیده‌اند آسانسورچی مسلح است و دارد به سمت پارک آب و آتش می‌رود، برای همین با یک سلسله عملیات تکاوری آسانسورچی را غافل‌گیر کرده‌اند، بعد سریع خلع سلاحش کرده‌اند و بطری آب معدنی را از دستش درآورده‌اند. الان هم بطری آب معدنی ضمیمه پرونده آسانسورچی است (البته فشنگ‌های بطری طی عملیاتی ضربتی از بطری خالی شده و الان بطری فاقد آب معدنی می‌باشد) و خود آسانسورچی هم منتظر است محاکمه شود. آسانسورچی کجا بود؟ این همه شایعه؟ خیلی عجیب است. خبرنگار 20:30 گفت: «آسانسورچی جاسوس بود. یک چمدان وسایل جاسوسی ازش توی طبقه جی‌اف مانده.» اما بی‌سی‌بی گفت: «به راستی آسانسورچی‌ها از آینده شغلی خود مطمئن هستند؟» وی او ای گفت: «برید به همه آسانسورچی‌ها نفری یه شاخه گل بدید. برید و تاثیر این کار رو ببینید. به همه دربون‌ها لبخند بزنید. مطمئن باشید با این کار همه چی حل می‌شه.» اما خبرنگار 20:30 در گزارش ویژه‌ای گفت: «تا به حال در اروپا 300 هزار آسانسورچی و در آمریکا 324000 آسانسورچی ناپدید شده‌اند و این یک اتفاق طبیعی است.» 

کماکان طبقه جی‌اف
مردم ازدحام کرده بودند و کنار نمی‌رفتند. اما قذافی کنار رفت. بشار اسد را هر کاری می‌کردند کنار نمی‌رفت. صدام حسین؟ بن لادن؟ همه داشتند کنار می‌رفتند. ولی مردم کنار نمی‌رفتند. آسانسورچی چی؟ او کجا بود؟ آیا او به این راحتی‌ها کنار رفته بود؟
باز هم طبقه جی‌اف
کارشناسان بررسی کردند و دیدند کابل‌های آسانسور سالم است. برای همین احتمال سقوط یا قتل از بین رفت. اما کارآگاهان معتقد بودند آسانسورچی ناپدید شده. آنها به خبرنگاران گفتند: «آسانسورچی نیست.»
هنوز هم طبقه جی‌اف
هیچ کس نمی‌توانست نظر قطعی بدهد. آیا آسانسورچی هرس شد؟ حرص خورد؟ حصر شد؟ سحر شد؟
توی طبقه جی‌اف
آیا آسانسورچی رفته بود جنگل؟ آیا رفته بود هیزم بیاورد و تنور انتخابات را گرم کند؟
از سر طبقه جی‌اف
شائبه‌ای به وجود آمد که آسانسورچی را جنی کرده‌اند و جن‌ها آمده‌اند و برده‌اندش و الان فرستاده‌اندش در یک کوزه در یک زیرزمین نمور. اما وقتی پس از بیشتر از صد روز بی‌خبری و عدم حضور رسانه‌ای، اسفندیار رحیم مشایی چند روز پیش ظاهر شد، شایعه دسیسه جریان انحرافی به کلی ملغی شد. اسفندیار به دوربین لبخند زد و رفت پی کارش.
هنوز طبقه جی‌اف
همه نگران آسانسورچی شده بودند. او هفته‌ها بود که ستونش را در مجله چلچراغ نمی‌نوشت. ای‌میل‌های زیادی به آسانسورچی فرستاده شده بود. توی سایت «کتاب صورتی» کلی پیغام و کامنت گذاشته بودند که «آسانسووووورچی کجایی؟» چقدر لایک زده بودند که یعنی حواسمان بهت هست برگرد آسانسورچی.
بر خلاف خوانندگان آقای مدیرمسئول در جلسه‌ای پنهانی گفت: «اگه آسانسورچی دیگه مطلب نده خیالمون راحت می‌شه! کله‌ش خیلی باد داره، با همین باد کله‌ش، ممکنه یه روز کن فیکن بشه.»
بزرگمهر حسین‌پور هم در همین جلسه محرمانه گفته بود: «کی هست چی هست این آسانسورچی؟»
مدیر مسئول گفته بود: «بابا اسم یه صفحه‌اس توی مجله. نویسنده‌ش که دوست صمیمی خودته.»
بزرگمهر گفته بود: «من یه دوست صمیمی داشتم که نویسنده بود، نه آسانسورچی.»
و این طوری شد که این طوری شد.
طبقه جی‌اف
اما خبری از آسانسورچی نبود. آسانسورچی کجا بود؟ آسانسورچی با بهرنگ کیاییان بین دو روستا خورده بود به تپه. ماشین جمع شده بود، آسانسورچی پهن.
آنها هرگز ربوده نشدند. آسانسورچی هرگونه سوءاستفاده بنگاه‌های خبری و رسانه‌ها را تکذیب می‌کند. مگر آن آقای احمدی‌نژاد 11 روز نرفت سر کارش و گفت دارم دورکاری می‌کنم، اتفاقی افتاد؟ مگر این آقای لاریجانی نبود که دو هفته نیامد مجلس و گفت کمرم درد می‌کند، اتفاقی افتاد؟
آسانسورچی باز خواهد گشت و به همین مناسبت اعلام جشن و پایکوبی می‌کند. آیا آسانسورچی باز خواهد گشت؟ آیا دست‌های پنهان می‌گذارند آسانسورچی باز گردد؟ اگر می‌خواهید آسانسورچی باز گردد، عدد 2 را به شماره *******0912 اس‌ام‌اس کنید!





منتشرشده در هفته‌نامه‌ی چلچراغ، ستون آسانسورچی، شماره‌ی .
(طنزها را همان‌طور که در مطبوعات منتشر می‌شود، با حذف و تعدیل، در وبلاگ بازنشر می‌کنم.)

شنبه، شهریور ۱۲، ۱۳۹۰

آمریکا مردی را تحریک کرد


 اصلاح هندسی صفحات حوادث
 
احمدی‌مقدم، فرمانده نيروي انتظامي، خودش را انداخت روی کاناپه و پاهاش را انداخت رو هم و دستش را گذاشت زیر سرش و صداش از جای گرم در آمد و گفت: «عملكرد صفحات حوادث در رسانه‌ها مناسب نيست.»
گفتم: «می‌فهمم.»
گفت: «خلاصه‌ش ما توی نیروی انتظامی نشستیم عقل‌مان را ریختیم روی هم و به این نتیجه رسیدیم که یک "كنفرانس علمي براي تعيين چارچوب صفحات حوادث در نيمه دوم سال 90" برگزار کنیم.»
گفتم: «دست شما درد نکند که جامعه را با معنای "کنفرانس علمی" آشنا کردید.»
 
راهکارها
 
برای برگزاری این "کنفرانس علمی" سرفصل‌ها، راهکارها و چهارچوب علمی زیر را ارئه می‌کنیم؛
 
- تنظیم خبر به هر نحوی که نیروی انتظامی در آن مغلوب شود ممنوع است.
- تیر خوردن مامور نیروی انتظامی حتما باید ناجوانمردانه و از پشت باشد.
- [...]
- در تنظیم خبر، نیروی انتظامی حتما باید به موقع سر صحنه حاضر شود. هر گونه تاخیر به عهده‌ی خبرنگار است.
- رد پای آمریکا و اسراییل و انگلیس حتما در صحنه جرم دیده شود.
- هر گونه سلاح توسط سرویس‌های جاسوسی غرب در اختیار متهمان قرار گرفته باشد.
- ممکن است در صحنه‌ی جرم ماموران نیروی انتظامی کشته شوند، دزدها فرار کنند، و مردم عادی گروگان گرفته شوند یا کشته شوند وغیره. اما در تهیه و تنظیم گزارش باید در همان پاراگراف اول دزدها دستگیر شوند و تا انتهای پاراگراف دوم هم‌دستان خود را لو دهند. در پاراگراف سوم مخفیگاه آن‌ها توسط پلیس شناسایی و طی عملیاتی تکنیکی پاکسازی می‌شود. حتما حتما در انتهای مطلب مردم محل با همراه داشتن پلاکارد، گل و شیرینی از نیروی انتظامی به خاطر برقراری امنیت تشکر می‌کنند.
 
 
نمونه 1
تیتر: آمریکا مردی را تحریک کرد تا تجاوز کند
 
خبر: نیروهای خاک بر سری آمریکا با صرف میلیاردها دلار برای هوا کردن ماهواره مرد بی‌خبر از همه‌جای ایرانی را تحریک کردند تا فرزند خود را به قتل برساند.
به گزارش خبرنگار ما بار دیگر مردی زحمتکش و خانواده‌دوست با دیدن برنامه‌های مستهجن و مبتذل ماهواره‌های جاسوسی مثل برنامه‌ی "گزارش مبتذل آب و هوای سی ان ان و بی بی سی" در ابتدا فریب خورد و سپس تحریک شد تا هم تجاوز کند و هم قتل کند. در همین راستا ماموران خدوم نیروی انتظامی برای جلوگیری از چنین بی‌ناموسی‌هایی با استفاده از هلکوپتر و تکاور، در عملیات ضربتی، دیش‌ها و ال‌ان‌بی‌های مضمحل و خودفروخته را در پشت بام منازل غافلگیر کرده و در اقدامی شجاعانه آن‌ها را از بالای بام به کف خیابان پرت کردند. به گفته‌ی آگاهان این اقدام دلیرانه و به موقع نیروی انتظامی 99 درصد از بزه را در سطح جامعه کاهش داد.
 
 
نمونه 2
تیتر: کشف رد پای اسراییل و انگلیس در تجاوز گروهی در باغ 
 
خبر: آیا بیچاره‌ها و بدبخت‌های اسراییل و انگلیس و آمریکا چنین مستاصل شده‌اند که نمی‌دانند چطور به ما ضربه بزنند؟ این سوالی بود که الف. ب. پ متهم اصلی جنایت تجاوز هشتصد نفر به هفتصد نفر در باغ آن پشت تپه، در اعترافات خود مطرح کرد.
الف. ب. پ که به پهنای صورت اشک می‌ریخت و هی عجز و لابه می‌کرد گفت: «من یک روز داشتم در خیابان تخمه می‌شکستم که نماینده‌ی رسمی اسراییل و آمریکا آمد و به من آموزش تجاوز گروهی در باغ را داد.»
این متهم درباره‌ی نحوه‌ی ارتباطش با دیگر متجاوزان گفت: «ما با هم ارتباط تشکیلاتی داشتیم.»
الف. ب. پ خیلی روشن و شفاف و صد البته با زبان خوش اعتراف کرد: «آخ... آخ... چشمم... سرم... اوخ... آووووخ... بله. داشتم می‌گفتم بیچاره‌ها و بدبخت‌های اسراییل و انگلیس و آمریکا که دیدند نمی‌توانند به ما نفوذ کنند تصمیم گرفتند با تجاوز گروهی به ما ضربه بزنند و غیرت، جوانمردی و مرام ایرانی را متزلزل کنند. اما کور خواندند.»
بر پایه‌ی همین گزارش متمهان این پرونده، همگی از باراک اوباما، سارکوزی و بان کی مون به اتهام گول زدن متهمان پرونده‌ی تجاوز گروهی باغ پشت تپه، شکایت کرده‌اند که قاضی کشیک حکم جلب باراک اوباما، سارکوزی و کاندولیزا رایس (به جای بان کی مون به عنوان مطلع احضار شد) را صادر کرده است که فتوکپی این حکم جلب به همه‌ی کلانتری‌های بین راه ارسال شده است. یک مقام آگاه به خبرنگار ما گفت: «به زودی دادگاه رسیدگی به اتهامات بین‌المللی این سه چهره منفور و فاسد، در دادگاه خانواده شعبه میدان ونک برگزار خواهد شد.» 
 
 
 

منتشرشده در روزنامه‌ی اعتماد، دوره‌ی جدید، ستون کاناپه، 12 شهریور 90، شماره‌ی 2250 
(طنزها را همان‌طور که در مطبوعات منتشر می‌شود، با حذف و تعدیل، در وبلاگ بازنشر می‌کنم.)