‏نمایش پست‌ها با برچسب به من نگو چرا. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب به من نگو چرا. نمایش همه پست‌ها

جمعه، دی ۱۶، ۱۳۹۰

به من بگو چرا درد؟

نام صفحه: به من نگو چرا
من تنها کسی هستم که به شما نمی‌گویم چرا، چون واقعا در اصل قضیه فرقی نمی‌کند چی چرا.  
 
 
تاریخ درد
کسی درد را نمی‌شناخت و اصولا کسی نمی‌دانست چیزی به اسم درد وجود دارد. اولین بار چه کسی با درد رو به رو شد، در کجا و کی؟ اولین درد کجا آمد؟ آیا درد به دست آمد؟ یا دستاورد کسی بود؟ یا کسی دستش درد می‌کرد؟ در کل کجا اولین بار درد کجا بوده؟ آیا مردم عصر حجر درد داشتند؟ آیا انسان غارنشین هم بلد بود درد کند، درد بکشد، درد بدهد و درد بیاورد؟ (ما نمی‌دانیم.)
در سنگ‌نبشته‌هایی که در منطقه‌ی دور و بر بیستون به دست آمده می‌خوانیم: «دردد ددرد دررد دردر ددررد درردد درد درد.» استاد دکتر پشنگ خرم‌دره این نوشته را چنین ترجمه کردند: «درد داره.»
این سنگ‌نبشته که به فرهاد، عاشق اسطوره‌ای سرزمین ایران منسوب است (کارشناسان خط میخی این موضوع را تایید کرده‌اند که خط روی بیستون دستخط فرهاد است) نشان می‌دهد فرهاد با درد آشنا بوده. دکتر پشنگ خرم‌دره معتقد است: «فرهاد درد داشت. یک درد شیرین.» آیا فرهاد درد شیرین داشت؟ یا شیرین درد فرهاد؟ آیا درد فرهاد شیرین بود یا درد فرهاد شیرین بود؟ (ما نمی‌دانیم.)
 
نخستین درد
دانشمندان معتقدند برای نخستین بار این انسان غارنشین در آپارتمانی پنجاه متری در شهر بزرگی مثل تهران، شیراز، اصفهان، مشهد، تبریز یا سنندج بود که با درد روبه‌رو شد. (البته دانشمندان نمی‌توانند ثابت کنند شهروندی که در آپارتمان زندگی می‌کند و آبگرمکن، شوفاژ، در ریموت‌دار و کولر گازی دارد انسان غارنشین نیست. چرا؟ چون انسان غارنشین هیچ فرقی با شهروند امروزی در دنیای مدرن نداشته جز همین‌که آبگرمکن، شوفاژ، در ریموت‌دار و کولر گازی نداشته است.)
اما درد این انسان غارنشین در آپارتمانش چه بود؟ نمی‌دانید؟ آیا شما درد ندارید؟ آیا شما دوتا هستید؟ و خوشبخت؟ و دعوا نمی‌کنید؟ و توی سر و کله‌ی هم نمی‌زنید؟ و همه چیز گل و بلبل است؟ و حوصله‌ی عالم و آدم را دارید؟ و برای آینده‌تان نقشه‌ها دارید؟ بله؟ واقعا شما همچین آدمی هستید؟ وای بر من. شما یک خرده‌برژوای اجتماعی هستید. یعنی تنها نیستید و این تنها نبودن‌تان را می‌کنید در چشم دیگران و پز می‌دهید. از ما نیست کسی دوتا بلیط سینما بخرد و رستوران برود وقتی انسان غارنشین در همسایگی‌اش از تنهایی دردش می‌آید و کسی نیست با هم املت بخورند و سلطان قلب‌ها به صورت وی‌اچ‌اس ببیند. (خوب شد؟ دردتان آمد؟ خواستم کوفت‌تان بشود و این بی‌دردی‌تان را نکوبید توی سر دیگران.)
 
نظریه‌ی درد تنهایی و فقر اجتماعی
دکتر پشنگ خرم‌دره درباره‌ی این درد و درد تنهایی گفته است: «تنهایی در واقع توزیع ناعادلانه‌ی انسان برای انسان است که منجر به نوعی فقر اجتماعی می‌شود که به آن "تنهایی" می‌گوییم.»
همچنین درباره‌ی ریشه‌یابی درد تنهایی معتقد است: «این انسان‌های فقیر که از تنهایی رنج می‌برند غالبا خیلی بدبخت و بیچاره محسوب می‌شوند و آخرش هم گوشه‌ی خیابان در جوب، یا در اتاق‌شان زیر پتو و به وسیله‌ی گاز شهری از دنیا می‌روند.»
از طرفی دیدگاهی اجتماعی درباره‌ی درد تنهایی وجود دارد دال بر اینکه: «در ضمن همان‌طور که پولدارها به آدم‌های فقیر صدقه و انعام می‌دهند، دیده شده است که به آدم‌های تنها نیز صدقه داده می‌شود و گاهی حال و احوال آن‌ها را می‌پرسند.»
دانشمندان برای رهایی از درد تنهایی توصیه می‌کنند: «بهترین صدقه‌دادن به آدم‌های تنها، بغل کردن، بوس لپی و... است، تا برای یک لحظه هم شده آن‌ها طعم دوست داشتن را بچشند.»
 
درد اول
اولین بار وقتی طعم فقر را می‌چشیم دردمان می‌آید. به شرطی که قبل از آن یکی توی گوش‌مان نخوابانده باشند که گرسنگی از سرمان بپرد!
 
درد دوم
درد دوم درد عشق بود. بر خلاف عرفا که می‌گویند درد یکی است و آن درد عشق ما معتقدیم درد دوتاست. اول درد فقر و دوم درد عشق. منتها درد اول درد دوم را از یاد می‌برد. یعنی گرسنگی عاشقی را از سر می‌اندازد. در ادبیات عامه و فولکلوریک ما گفته شده است: «گشنگی نکشیده که عاشقی یادش بره.»
 
درد از لحاظ علوم مختلف
فیزیک: وقتی شما با یک جسم برخورد کنید دردتان می‌آید. اگر جسم سخت با شما برخورد کند دردتان نمی‌آید چون بیهوش می‌شوید.
ریاضی: در علم ریاضی درد وجود ندارد. برای اثبات وجود نداشتن درد در ریاضی می‌توانید از فرمول زیر استفاده کنید:
+ = -
شیمی: ‌در علم شیمی درد نداریم. بیشتر سوزش داریم. مثلا سوزش چشم. سوزش بینی. سوزش پوست. شیمی یک‌طوری است که آدم باهاش از نزدیک مواجه می‌شود (برخلاف فیزیک) دردش نمی‌آید می‌سوزد یک جاییش. همچنین در علم شیمی بر خلاف علم فیزیک درد منجر به بیهوشی نمی‌شود و اگر محصول به دست آمده برای نظافت خوب باشد می‌تواند همه چیز را با مدارک و شواهد پاک کند و – به قول عمران صلاحی – این محصول برای از بین بردن مو هم خوب است، مخصوصا موی دماغ.
 
درد از لحاظ فلسفی
فلسفه به ما ثابت می‌کند اگر انسان دردش نیاید قدر گاو نمی‌فهمد و اگر انسان بفهمد که قدر گاو نمی‌فهمد دردش می‌آید و می‌فهمد که دردش آمده پس انسان درد دارد پس هست.
جمله‌ی فلسفی: درد می‌کنم پس هستم.  
 
کلمات و افعال دردی 
درد: [ دَ ] (اِ) ۞ وجع. الم . تألم . هو ادراک المحسوس المنافی ، من حیث هو مناف . (یادداشت مرحوم دهخدا). درد، خبر یافتن است ازحال ناطبیعی . (ذخیره ٔ خوارزمشاهی ). رنج تن و رنج روح و رنج دل و آزار و وجع و الم . (ناظم الاطباء). رنج شدید عضوی یا عمومی که تحملش دشوار باشد. احساس نامطبوع ناشی از تحریک سخت انتها یا تنه ٔ عصب ، این احساس توسط عصب به مراکز شعوری مخ منتقل و درک می شود. (دائرةالمعارف فارسی) معرب آن نیز درد است ، گویند: ما دردک یا فلان ؟ أی ماخطبک ؛ کار و شأن و حال چیست و چه می کنی ؟ (از دزی ج 1 ص 432).
درد: [دَ رَ ] (ع مص ) بی دندان شدن . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). و صفت آن أدرد و درداء است . (از اقرب الموارد). || خشمگین و غضبناک شدن . (از ذیل اقرب الموارد از تاج العروس ).
درد:. [ دَ رِ ] (ع ص ) مرد خشمگین و غضبناک . (از ذیل اقرب الموارد از تاج ).
درد:. [ دُ ] (اِ) درده . دردی . هر کدورت که در چیزی رقیق ته نشین شود. آنچه ته نشنید از روغن و هر چیزرقیق و مایع و سایل . ناب از صفات اوست . و با لفظ خوردن و مکیدن مستعمل است. لا. لای . لِرد :
بس کن خاقانی از مطایبه زیرا
باطن او درد و ظاهرش همه صاف است .
خاقانی .
درد:. [ دَ ] (اِخ ) تخلص خواجه میر ابن خواجه محمدناصر (1133 - 1199 هَ . ق .). صوفی و شاعر ادب اردو. متولد دهلی.
 
درد داشتن: درد داشتن. راحت نبودن. زور آمدن به آدم.
درد آمدن: یک جایی به یک جایی خورده و آدم یک طوری می‌شود. به آن طور خاص می‌گویند درد آمدن.
دردت اومد؟: یعنی اول زده بعد ادب به خرج داده و می‌پرسد دردت آمد؟ که لابد اگر نیامده دوباره بزند.
دردت اومد؟: یعنی یک چیز کلفتی بار طرف کرده و طرف نفهمیده از کجا خورده. بعد می‌پرسد دردت اومد؟ یعنی شنیدن این حرف برایت سنگین بود؟ (نامردی است البته این کار. شما نکنید.)
سردرد: موقعی که آدم سرش برای کاری درد بکند می‌گویند. اصولا بعدا طرف از دماغش درمی‌آید و یک کتک مفصل هم باید بخورد. اما کو درس عبرت؟ الان شما سرت برای چی درد می‌کنه؟
دل‌درد: دل‌درد مربوط به نفخ و این مسائل است که متاسفانه با درد دل اشتباه گرفته می‌شود. خیلی وقت‌ها پیش می‌آید یکی می‌خواهد با آدم درد دل کند اما وقتی حرف می‌زند متوجه می‌شویم درد دل نبوده بلکه نوعی دل‌درد و نفخ بوده که با کلمات خالی شده است.
درد عشق: درد عشقی کشیده‌ام که مپرس! (شرط می‌بندم معنی این یکی را خوب بلدید.)
صاحب‌درد: به هر حال آدم صاحبخانه نباشد صاحب زمین نباشد صاحب کار نباشد صاحب آینده نباشد باید صاحب یک چیزی باشد دیگر. به این برابری اجتماعی می‌گویند صاحب‌درد! (طفلک)
همدرد: دوستی که به زور می‌خواهد از مشکل شما با خبر شود و می‌گوید من همدردتم رفیق. بگو. بگو. خودت رو بریز بیرون. (و این دوست اصولا به روح اعتقاد ندارد.)
 
امثال دردی
از درد لاعلاجی به خرمی گویند خان باجی . (امثال و حکم ).
خدا درد را به اندازه ٔ طاقت می دهد . (امثال و حکم ).
خدا درد را به دوستان می دهد . (امثال و حکم دهخدا).
درد خروار می آید مثقال می رود . (امثال وحکم ).
درد را پیش دردمند بگو . (امثال و حکم ).
درد کوه را آب می کند . (امثال و حکم ).
درد کوه می آید مو می رود . (امثال و حکم ).
هرچه دیه گوید از درد گیه گوید ، گویا در لهجه ٔ لران دیه به معنی دایه و گیه به معنی شکم باشد، نظیر کچل چه گفت ؟ وای سرم . (امثال و حکم ).
سری که درد نمی‌کند دستمال نمی‌بندند.
 
این بخش لغتنامه‌ی ما به خاطر غلط چاپی و درد زیاد حذف شد.
 
درد ادبی
تو دانسته ای درد و تیمار من
ز بهر تو با شاه پیکار من
فردوسی .
 
مثل زنند کرا سر بزرگ ، درد بزرگ 
مثل درست خمار از می است و می ز خمار.
ابوحنیفه ٔ اسکافی
 
مثل نان فطیر است هجا بی دشنام
مرد را درد شکم خیزد از نان فطیر.
سوزنی
 
منم بیمار و نالان زین شب تار
که در شب بیش باشد درد بیمار.
از منظومه ویس و رامین 
 
پیش از این بحر به دل عقده ٔ گرداب نداشت
درد از گریه ٔ من در دل عمّان پیچید.
صائب
 
آرزوی دردی
امیدوارم هیچ‌وقت دردتان نیاید و کسی از حرف شما یا به خاطر شما دردش نگیرد.
 
در پایان به من بگو چرا درد؟
من به شما نمی‌گویم چرا درد را توضیح دادیم. همان اول که گفتم نمی‌گویم چرا.
 
 
 

(طنزها را همان‌طور که در مطبوعات منتشر می‌شود، با حذف و تعدیل، در وبلاگ بازنشر می‌کنم.)
منتشرشده در هفته‌نامه‌ی چلچراغ، صفحه‌ی "به من نگو چرا"، شماره‌ی 456.
 

شنبه، آذر ۱۹، ۱۳۹۰

به من بگو چرا پیچ؟

به من نگو چرا

من تنها کسی هستم که به شما نمی‌گویم چرا، چون واقعا در اصل قضیه فرقی نمی‌کند چی چرا.


تاریخ پیچ
کسی پیچ را نمی‌شناخت و اصولا کسی نمی‌دانست چیزی به اسم پیچ وجود دارد. اولین بار چه کسی با پیچ رو در رو شد و کجا؟ اولین پیچ کجا به دست آمد؟ آیا مردم عصر حجر پیچ داشتند؟ آیا ایرانیان باستان که به خواص همه چیز آگاه بودند به خواص پیچ هم آگاه بودند؟ آیا ایرانیان معاصر به تبع نیاکان خود پیچ دارند؟ آیا هر ایرانی پیچ می‌خورد؟ آیا اولین پیچ در کنار مشنور کوروش پیدا شد؟ آیا منشور کوروش پیچ شده بود؟ آیا این پیچ هم‌اینک در موزه‌ی لوور نگهداری می‌شود؟ آیا همین پیچ بود که وقتی از ایران بیرون برده شد سر سرباز هخامنشی افتاد؟ مامور معذور جلوی مرز گفت: «مستر! شما یه پیچ قابل شما رو نداره. ولی اگه این پیچ رو ببری سر سرباز هخامنشی می‌افته پایین.» مستر گفت: «حالا چی کار کنیم؟» مامور معذور جلوی مرز گفت: «قربون دستت، یه پیچ که قابل شما رو نداره. برگرد پیچ رو بذار سر جاش. بعد با جاش ببر.» و درست برای این‌که سر سرباز هخامنشی نیفتد وسرافکنده نشویم پیچ را با سرش بردند. خلاصه پیچ هر چه بود و هر کجا بود الان هست دیگه. حالا چه زوریه ببینیم اولین پیچ کی بود؟ کجا بود؟ ما الان پاسخ را پیچانیدیم.
پیچ اول
این‌که اولین پیچ کجا بود را نمی‌دانیم. نه ما، نه دانشمندان جوان ما، نه دانشمندان بی‌سواد خارج. اما این‌که پیچ اول کجاست قضیه‌ی پنهانی نیست و همه سرش توافق دارند. پیچ اول درست وقتی اتفاق می‌افتد که بچه زبان باز کرده، فرق بابا و مامان را می‌داند و ازش سوال می‌کنند: «بابا رو بیشتر دوست داری یا مامان رو؟» بچه که از این‌طرف هنوز به شیر، بغل مادر، مراقب مادر و باقی چیزهای مادر نیاز دارد و از آن‌طرف به اسباب‌بازی پدر، جیب پدر، هدیه‌های پدر، شهر بازی بردن پدر، حساب بانکی پدر و باقی چیزهای پدر نیاز دارد، با پیچ اول آشنا می‌شود. او ته قلبش مادرش را دوست دارد اما می‌داند که اگر بگوید: «مامان رو.» از مزایای پدر محروم می‌شود. برای همین پیچ اول یعنی: «مامان رو بیشتر دوست داری یا بابا رو؟»
پاسخ: «جفت‌تون رو.»
پیچ دوم
این از پیچ اول. که هر ایرانی فداکاری با آن مواجه می‌شود. اما پیچ دوم کجاست؟ پیچ دوم انتهای همین خیابان، بعد از بن‌بست قندلی است. آن‌جا که بپیچی می‌رسی به خیابان جوانمرد قصاب. از جوانمرد قصاب می‌آیی سمت غرب. همین‌طوری می‌آیی تا میدان انقلاب. از انقلاب می‌اندازی می‌آیی میدان هروی. از آن‌جا می‌روی سمت نظام آباد. همین‌طوری می‌آیی بالا بعد می‌روی پایین، نرسیده به سهرودی، کوچه‌ی سوم، پلاک 16. خانه‌ی ماست. منتظریم. تشریف بیاورید.
- «داری می‌پیچونی که نیایم خونه‌تون؟»
: «این‌قدر تابلو بود؟»
پیچ از لحاظ علوم مختلف
فیزیک: از لحاظ علم فیزیک هر چیزی که دور خودش یا دور چیز دیگر بچرخد پیچ است. یعنی یا خودش پیچ است یا فعل پیچیدن صورت گرفته است. پیچ خوردن یک پیچ بستگی به شیارهای روی پیچ دارد. شیارهای پیچ و داخل سوراخ باید هم را پر کنند تا یک پیچ درست بپیچد. اگر شیارهای این و اون با هم یکی نشوند می‌گوییم: «پیچش بزرگه.» اگر پیچ در سوراخ لق بخورد از لحاط علمی می‌گوییم: «پیچش کوچیکه. یه بزرگترش رو بده.»
ریاضی: در علم ریاضی فرمول‌های زیادی برای پیچ وجود دارد.
هر پیچ = طول پیچ (Tol) ضربدر تعداد شیار (She) تقسیم بر عمق سوراخ (Sor) به توان رول پلاک (Rol) 
شیمی: ‌در علم شیمی پیچ نداریم. یا اسید داریم یا باز. که چه اسید بخوری چه بازی دل و روده‌ات می‌پیچد به هم.
پیچ از لحاظ هنرهای مختلف
حرکات موزون: در حرکات موزون پیچ نقش حیاتی دارد. حرکات موزون‌کننده باید بر پیچ خود تسلط داشته باشد و پیچ الکی نخورد. در حرکات موزون پیچ‌های مختلفی داریم؛
پیچ بندری.
پیچ عربی.
پیچ هلکوپتری.
پیچ حجتی.
پیچ خردادیان.
پیچ محلی.
بافندگی (کاموا): در هنر مفهومی کاموابافی بافنده ممکن است کاموایش پیچ بخورد و اعصابش خرد شد. این پیچ منحصر به همین هنر است و در باقی هنرها دیده نشده است.
عکاسی: در هنر عکاسی عکاس انگشت مبارک را روی دکمه‌ی شاتر نگه داشته یک پیچ طولی به خودش می‌دهد. عکس به دست آمده هنری محسوب می‌شود.
نقاشی: در هنر نقاشی نقاش یک سطل رنگ برداشته یک پیچ به کمر مبارک داده و در حین پیچ دادن رنگ را روی بوم می‌ریزاند (با می‌پاشد فرق دارد.) نقاشی به دست آمده آبستره محسوب می‌شود.
فیلم: در هنر فیلمسازی کارگردان یک پیچ به خودش داده و کش و قوس می‌آید. در این وضعیت فیلم معناگرا خلق کرده تقدیر می‌شود.
پیچ از لحاظ فلسفی
در فلسفه یا پیچ هست یا نیست. اگر نیست که نیست و به کسی مربوط نمی‌شود. اما اگر هست هست و هست پیچ بر نیست پیچ محاط نیست اما مقارن بر ممارست است که پیچ از معنا بر محتوا در غلتیده از صورت به جماد جمود کرده چیستی هست‌انگارانه‌ی نیست‌گرای پیچ‌ناک پیچ‌گر خود را می‌پیچیانید پیچ‌طور. در فلسفه کسی که پیچ است آدم نامردی محسوب می‌شود و نباید باهاش قرار گذاشت.
پیچ از لحاظ نجاری، مکانیکی و علوم تزیینی دیگر
از لحاظ هنرمندان فنی پیچ دو نوع است. 1- دو سو. 2- چهارسو.
پیچ دو سو
پیچ دو سو از این سو و آن سو راه دارد. پیچ دو سو پیچ‌گوشتی خودش را دارد و چهارسو توش نمی‌رود. پیچ دو سو خیلی هم گیر نیست و با آدم کنار می‌آید. یعنی شما اگر پیچ‌گوشتی همراهت نبود با انگشت، (از نظر فنی بخواهیم بگوییم: ناخن انگشت اشاره)، می‌توانی آن را شل کنی یا سفت کنی.
پیچ چهارسو
پیچ چهارسو پیچ گیری است و مثل دوسو نیست که با انگشت اشاره بشود باز و بسته یا شل و سفتش کرد. پیچ چهارسو پیچ‌گوشتی چهارسو می‌خواهد. از قدیم گفته‌اند: «اگر نداری زور بی‌خود نزن.» و مشخص است که این را برای سفت کردن پیچ چهارسو گفته‌اند.
پیچ‌گوشتی
1- پیچ گوشتی گوشتی است که در حالت نیشگون مانده باشد و پیچ‌خورده باشد.
2- از نظر فنی و حماسی پیچ‌گوشتی برای پیچاندن رسمی پیچ‌ها استفاده می‌شود.
3- وقتی میخچه آدم در می‌آورد چرا پیچ‌گوشتی در نمی‌آورد؟ واقعا چرا؟
پیچ زنانه – مردانه
دیده شده است که پیچی بین مردم وجود دارد. مردانه‌اش این‌طوری است که اگر خانم بخواهد ازدواج کند آقا می‌پیچاند و غیب می‌شود. زنانه‌اش این‌طوری است که اگر آقا عاشق و دل‌باخته شود (یا کار مناسبی پیدا نکند) خانم می‌پیچاند و تلفن جواب نمی‌دهد.
کلمات و افعال پیچی 
 پیچ: الف) کسی که می‌پیچاند.
ب) چیز سفتی که باهاش چیزهای دیگر را پیچ می‌کنند.
پیچاندن (پیچوندن): الف) سر کار گذاشتن.
ب) ببو باقالی گیر آوردن دیگری.
پ) طرف را دور زدن طوری که متوجه نشود از کجا خورد.
ت) ایستگاه کردن دیگری طوری که طرف ایستگاه متروکه شود و تو خودت با تاکسی بروی دنبال کارت.
پیچ و تاب: کسی که شما را می‌پیچاند اما شما فکر می‌کنید دارید تاب می‌خورید.
پیچ و تاب دادن: وقتی شما دارید پیچ می‌خورید اما خیال می‌کنید دارید تاب می‌دهید.
پیچ اول: قبل از پیچ دوم است.
پیچ آخر: آخرین پیچ.
پیچ‌واپیچ: پیچ در پیچ. پیچ‌های قاتی پاتی. چیزی شبیه زندگی نسل سومی.
پیچم داد: یعنی سر کارم گذاشت.
پیچوندمش: یعنی از سرم بازش کردم.
به هم پیچیدن: زندگی زناشویی.
به هم پیچیدن و گیر دادن: دعوای خانوادگی. (فرقی نمی‌کند با پدر و مادر باشد یا پدر و مادر همسر)
بپیچ: در رانندگی یعنی بپیچ، دور بزن. با دوستان خلاف یعنی بار بزن. با دوستان غیرخلاف یعنی بپیچ، دور بزن.
سیگارپیچ: سیگاری که پیچ دارد و برای ترک سیگار استفاده می‌شود. شما اول باید پیچ سیگار را (که نوک فیلترش کار گذاشته‌اند) با دندان باز کنی. چون باز نمی‌شود یا دندانت می‌شکند از خیر سیگار کشیدن می‌گذری و در نتیجه سیگار را ترک می‌کنی. آفرین.
دست‌پیچ: دستی که پیچ دارد اما هنوز کج نشده. دست‌پیچ قبل از دست کج است. کسی که دستش پیچ دارد بعید نیست به زودی دستش کج شود.
پیچ پیچی: کسی مرض دارد و هی می‌پیچاند.
پیچ پیچ کنان: تلو تلو خوران.
پیچ خوردن: پیچ خوردن نوعی رژیم غذایی است. گیاهخواران، گوشتخواران و پیچ‌خواران سه گروه اصلی خورندگان هستند.
پیچ دادن: وقتی در حالت پیچی کاری کنید می‌گویند پیچ داد. یعنی دارید پیچ می‌خورید اما کارتان را هم می‌کنید. آفرین.
پیچ کِش: همان میخ‌کش است. ته چکش را می‌گویند.
مچ‌پیچ: چیزی که به مچ می‌بندند تا مچ پیچ نخورد. عجیب نیست که چیزی به مچ می‌پیچند تا مچ پیچ نخورد؟ کار عبثی است.
گ.ازپیچ شدن!: وقتی خودتان در زندگی گازپیچ! شدید متوجه می‌شوید یعنی چی. 
پیچ و خم: مسیر خواستگاری. مسیر پیدا کردن کار. مسیر معافیت. مسیر اپلای کردن. کلا به ماندن در مسیرهای سخت گفته می‌شود.
پیچ و مهره کردن: به پیچاندن و قلاب سنگ کردن یک بدبخت گفته می‌شود. خدا سرتان نیاورد.
پیچ‌خوردگی: به حالت پیش از افسردگی گفته می‌شود.
آرزوی پیچی
امیدوارم هیچ‌وقت پیچ نخورید و نپیچانید و به هم نپیچید و پیچ‌ها را باز کنید.
در پایان به من بگو چرا پیچ؟
من به شما نمی‌گویم چرا پیچ را توضیح دادیم. همان اول که گفتم که نمی‌گویم چرا.
 
(طنزها را همان‌طور که در مطبوعات منتشر می‌شود، با حذف و تعدیل، در وبلاگ بازنشر می‌کنم.)
 
 منتشرشده در هفته‌نامه‌ی چلچراغ، صفحه‌ی "به من نگو چرا"، شماره‌ی 451.

یکشنبه، آذر ۰۶، ۱۳۹۰

به من بگو چرا انگشت؟

به من نگو چرا

من تنها کسی هستم که به شما نمی‌گویم چرا، چون واقعا در اصل قضیه فرقی نمی‌کند چی چرا.


تاریخ انگشت
کسی انگشت را نمی‌شناخت و اصولا کسی نمی‌دانست چیزی به اسم انگشت وجود دارد. اولین بار دانشمندان که باستان‌شناس بودند روی دیوار غاری که در منطقه‌ی بین‌الجوبین بود طرح‌هایی زغالی از آی‌پد، ایکس‌باکس، ماکروفر دیدند که متعلق به یک میلیون سال پیش بود. آیا انسان غارنشین وقتی از شکار روزانه باز می‌گشت هدفون آی‌پدش را از گوشش در می‌آورد و سپس گوزن‌برگرش را در ماکروفر گرم می‌کرد؟ بعد می‌نشست جلوی آتش، یک تکه چوب درون آن می‌انداخت و سپس ایکس‌باکس سنگی‌اش را بازی می‌کرد؟ این موضوعاتی است که دانشمندان که باستان‌شناس هستند هنوز برای آن جوابی پیدا نکرده‌اند. اما چندی پیش پسر پرفسور ریاضی، دانشمند ایرانی، که فخر ایران و جهان است، در مصاحبه‌ای افشا کرد که پدرش پرفسور ریاضی گفت: «بابام، جناب پرفسور ریاضی، روی دیوار یک غار اثری پیدا کرده است که معلوم نیست اثر چیست.» وی گفت:«بابام به صورت مخفیانه خیلی تحقیق کرد و دست آخر به این نتیجه رسید که اثر مذکور اثر انگشت است.» پسر پرفسور گفت: «بابام گفت اما سوال اینجا بود که انگشت چی هست که اثر دارد؟»
نظریه‌ی انگشت بومی
یکی از افتخارات ما علاوه بر این‌که هنر نزد اهالی آن است و اولین منشور حقوق بشری جهان را دارد و شعر میازار موری که دانه‌کش است سر در آن ساختمانه هست که پشت سازمان ملل است، نصب است، نظریه‌ی انگشت اشت. نظریه‌ای که علم جهان به قبل و بعد از آن تقسیم می‌شود.
انگشت علمی
بعد از طرح نظریه‌ی انگشت توسط این دانشمند ایرانی که بیشتر از این‌که فخر ایران و جهان باشد فخر پسرش است، دانشمندان جهان انگشت (که بعدا کشف شد) به دهان حیران ماندند. آنان شبانه روز روی نظریه‌ی انگشت ایرانی کار کردند تا به این نتیجه رسیدند که انگشت یک چیز کاملا علمی است. فرمول اثبات علمی انگشت و تعداد آن در انسان:
تعداد انگشت (an) = کف (kaf) ضربدر دست (das) تقسیم بر ده (dah)
انگشت دولتی؟ انگشت همگانی
بعد از این‌که انگشت از لحاظ علمی ثابت شد قرار شد دولت‌های بزرگ دنیا روی آن دست گذاشتند تا انگشت را تصاحب کنند. اما فعالان حقوق انگشت زیر بار این حرف انگشتی نرفتند. جنگ‌های بزرگی سر مساله‌ی انگشت به وجود آمد. چندین نفر جان خود را از دست دادند. چندین نفر جان از انگشت‌شان در رفت. نهضت انگشتی کوچه به کوچه، شهر به شهر، کشور به کشور گسترش پیدا کرد. جامعه‌ی جهانی هزینه‌ی زیادی برای انگشت پرداخت کرد. بعدها در تاریخی نامعلوم در عهدنامه‌ی انگشت نهم، دول دنیا توافق کردند انگشت را جزو حقوق اساسی مردم بدانند و در انگشت مردم دخالت نکنند. بدین ترتیب انگشت از انحصار ابرقدرت‌های جهانی خارج شد و قرار شد آن را به درون جامعه وارد کنند تا جنبه‌ی همگانی بگیرد.
بیانیه انگشت
هر کس انگشت خودش را دارد و انگشت هر کسی برای خودش است و هیچ کس حق ندارد انگشت کسی را بگیرد یا انگشت ....
انگشت برای همه همه برای انگشت
پس از انتشار بیانیه انگشت زیر نظر ناظران بین‌المللی توزیع انگشت شروع شد و به مردم که پیش از این انگشت نداشتند انگشت رساندند. مردم که انگشت‌دار شده بودند جشن گرفتند و در تقویم اولین سه‌شنبه آبان هر سال را روز انگشت نام نهادند.
اثر انگشت
یک خبرنگار جسور پس از چندهزار سال به این نتیجه رسید که سر مردم کلاه رفته و آن‌ها انگشت‌دار شدند اما اثری از انگشت‌شان نیست. او توانست مدارکی به دست آورد که اثر انگشت مردم مورد استفاده‌های سوء قرار می‌گیرد. مردم برای بازپس‌گیری اثر انگشت‌شان اعتراض کردند. در نهایت قرار شد انگشت متعلق به فرد اما اثر انگشت جزو اموال عمومی محسوب شود. این خبر مردم را انگشت به دهان حیران کرد.
اثر انگشت - 2
سال‌ها بعد که قبح انگشت و اثری که روی افراد جامعه می‌گذارد ریخت، قرار شد در انتخابات مردم (روی برگه) انگشت بزنند و اثر انگشت‌شان را (روی برگه) روی مسوولان (و اثر مسوولان را روی جامعه) ببینند.
انگشت صنعتی می‌شود
تکنوکرات‌ها آستین‌ها را بالا زدند و انگشت را صنعتی کردند. تولید انگشتر از مهم‌ترین فعالیت‌های آن‌ها بود.  
انگشت‌دانه
محافظه‌کاران که آب‌شان با تکنوکرات‌ها در یک جوب می‌رفت اما از این قضیه معذب بودند، با انگشتر مخالفت کردند و گفتند انگشتداته ایرانی‌تر است.
انگشت‌نما
انگشت موضوعی عمومی شده بود. هر کسی در بین عموم محبوبیت پیدا می‌کرد مردم با انگشت نشانش می‌دادند. هر کسی هم که در بین عموم منفور می‌شد باز هم مردم انگشت نشانش می‌دادند.  
انگشت ادبی
آقای فردوسی که ادبیات فاخرش خوب بوده درباره‌ی انگشت گفته: «ده انگشت برسان سیمین قلم / برو کرده از غالیه صدرقم»
آقای فردوسی که ادبیات عامیانه‌اش گویا خوب نبوده گفته: «یکی مرد بی‌نام باید گزید / که انگشت ازان پس نباید گزید»
یا گفته: «کسی در جهان پشت ایشان ندید / برهنه یک انگشت ایشان ندید»
آقای فردوسی موضع‌گیری سیاسی هم داشته: «که افراسیاب از بلا پشت توست، به شاهی نگین اندر انگشت تست / مرا نیز تا جان بود در تنم، بکوشم که پیمان تو نشکنم»
که می‌گوید جان در بدن و نگین در انگشت با هم ارتباط مستقیم دارند.
انگشت ادبی – 2
آقای حافظ هم درباره‌ی انگشت به نتایج زیر رسیدند: «در این ظلمت‌سرا تا کی به بوی دوست بنشینم / گهی انگشت بر دندان گهی سر بر سر زانو»
یا چنین نتیجه‌ی عجیبی که ما از درکش عاجزیم: «ای که انگشت نمایی به کرم در همه شهر / وه که در کار غریبان عجبت اهمالی‌ست»
انگشت ادبی – 3 
حافظ را بی‌خیال شویم آقای مولوی را بچسبیم: «من چو طفلان سر انگشت گزیدم همه شب / سینه چون خانه زنبور پر از مشغله بود»
ای وای. بهتر است از انگشت ادبی خارج شویم. ما خیال می‌کردیم به انگشت ادبی بپردازیم تا از گزند حوادث انگشت بی‌ادبی در امان باشیم. یک بار خواستیم ادب‌دان و آداب‌دان باشیم. نمی‌گذارند این ادبا که.
انگشت ورزشی
پای انگشت مدتی است به ورزش باز شده است. بگذریم.
در پایان به من بگو چرا انگشت؟
من به شما نمی‌گویم چرا انگشت را توضیح دادیم. همان اول که گفتم که نمی‌گویم چرا.
 منتشرشده در هفته‌نامه‌ی چلچراغ، صفحه‌ی "به من نگو چرا"، شماره‌ی 451.