یکی از دلایلی که به تو اصرار میکنم از نقطه در متن استفاده کنی این است که کمکم یاد بگیری چارهای نداریم بعضی چیزها و بعضی حرفها را تمام کنیم، خوب و بدش هم فرقی ندارد، تا بتوانیم حرف تازهای بیاغازیم. دستور زبان تو
برای نشاندن ساکن در وُردهای جدید باید سر جای مناسب دکمه Alt را گرفت و عدد 0250 را خیلی سریع تایپ کرد که کار سادهای نیست و از پس از هر کس برنمیآید. ببین ْ اش چقدر سخت است و آدم یکهو بیخیالش میشود. دقیقا این همان مشقتی است که من برای ساکن و ساکت ماندن کنار تو میکشم و بیخیالش میشوم و به وجد میآیم.
جا دارد از ویرگول تشکر کنم که هر جا به اسم تو در متن میرسم فرصت میدهذ بیآنکه خواننده بفهمد آب دهانم را قورت بدهم و آنقدر حوصله دارد که من دربارهی تو کلی چانهگرمی کنم تا زمان بخرم و بتوانم خودم را جمع و جور کنم و به متن برگردم هر چند این بهانهای باشد که من بخواهم فقط و فقط در فاصلهی دو کاما و پیش از آنکه به فعل برسم تو را یک دل سیر تماشا کنم و در قالب توصیف و تعریف پزت را به خواننده بدهم وگرنه راستش ویرگول اگر بعد از اسم تو، که من دوست دارم دربارهات قلمفرسایی کنم و سطر به سطر و در طول روایت دورت بگردم، نیاید دیگر چه فایدهای دارد؟