‏نمایش پست‌ها با برچسب تقدیم به چند اصطلاح عامیانه. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب تقدیم به چند اصطلاح عامیانه. نمایش همه پست‌ها

یکشنبه، آبان ۱۰، ۱۳۹۴

جمله معترضه

جمله معترضه به جرم معترضه به مدت سه رمان در پرانتز حبس شد.
او بارها تاکید کرد که معترضگی خاصیت مادرزادی اوست و با حذف نقطه و ویرگول ازش چیزی عوض نمی‌شود.
با این اوصاف نقطه و ویرگول و نقطه‌ویرگولش را با پاک‌کن پاک کردند.
وی در مدت اقامت خود در پرانتز قول همکاری داد و قرار شد جای معترضگی مسخرگی‌ پیشه کند.
او در این مدت چند اثر مسخره از خود منتشر کرد که چون معترضه بود بسیار گریه‌آور شد.
وی بعد از آزادی اجازه فعالیت لغوی نداشت و به پاورقی تبعید شد.
در پاورقی به‌دلیل اصرار بر توضیح به صفحه‌ی بعد منتقل شد.
او کمی بعد به دلیل کثرت توضیح به‌صورت مستقل منتشر شد.
هم‌اینک در کتابخانه ملی به‌سر می‌برد.
اما مساله اینجاست کسی دیگر کتاب نمی‌خواند.

چهارشنبه، مهر ۰۱، ۱۳۹۴

درازپام


قرص دیازپام رو دوست‌هاش صدا می‌زنند درازپام
و بهش می‌خندند.
قرص دیازپام هر روز بیشتر می‌ره تو خودش و
دوزش بالاتر می‌ره.


شنبه، خرداد ۲۳، ۱۳۹۴

تقدیم به چند اصطلاح عامیانه

چشم‌های تو قاتل زنجیره‌ای است و
همه‌ی ما را به کشتن خواهد داد

پنجشنبه، خرداد ۱۴، ۱۳۹۴

ترانه مگس

زنبورهای کارگر
همچون زنبورهای کارگر
گل به گل سر می‌زنند
شهد شیرین و اعلا را برمی‌گزینند
از گل‌های صدتومنی چشم می‌پوشند
گل‌های دست‌پرورده را دستچین می‌کنند
به کندو بازمی‌گردند
همچون زنبورهای کارگر

زنبورهای بی‌بیمه
زنبورهای بی‌خانه
زنبورهای بی‌زنبور
زنبورهای تنهای کارگر در میان خیل زنبورهای تنهای کارگر دیگر
زنبورهای بی‌عشق
زنبورهای بی‌بوسه
زنبورهای بی‌لب
زنبورهای نر
زنبورهای بی‌زنبور ماده
زنبورهای بی‌زن
زنبورهای بی‌آلت لذت
زنبورهای اخته

زنبورهای با نیش
نیش‌های اعتراض
که در دفاع از کندو
از نیام بیرون می‌آید
در دفاع از کندو
در دفاع از کندوی عسل
در دفاع از عسل ملکه
نیش می‌زنند
و می‌میرند
زنبورهای  پیش‌مرگ‌شونده
پیش‌مرگه‌های کارگر

زنبورهای کارگر
همچون زنبورهای کارگر
وقتی به کندو بازمی‌گردید
با شهد شیرین دست‌چین‌شده از گل‌های معتبر
به کندوی خورشید نمی‌نگرید؟
به مگس‌های خیابان‌خواب نمی‌نگرید
که همچون ملکه شما وقت زیادی برای کشتن دارند
و با لذت زیر کندوی خورشید آفتاب می‌گیرند

آه ای زنبورهای پیش‌مرگ‌شونده
زنبورهای کم‌شونده
به ترانه این مگس آوازه‌خوان با صدای بلند بخندید
این مگس
مست است از عسل کندوی شما
تا به حال مست کرده‌اید؟
ای زنبورهای کارگر عسل‌ساز
ای زنبورهای عسل بی عسل
ای زنبورهای عسل شیرین ای زنبورهای تلخ

زنبورهای کارگر نمی‌شنوند
گوش‌شان بدهکار ترانه مگسی مست نیست
وز وز بال بال زدنشان دشت را پر کرده
و مگسی که مست کرده باشد و ترانه بخواند چیز چندشی است...

پنجشنبه، اردیبهشت ۲۴، ۱۳۹۴

پنجشنبه، بهمن ۰۹، ۱۳۹۳

لباس خودآغوشی

بعد از تو
قرص‌هاى اعصاب هم اعتصاب كرده‌اند و
به من محل سگ نمى‌گذارند

بعد از تو
كسى بغلم نمى‌كند
كسى بغلم نمى‌نشيند
بعد از تو محل سگم نمى‌گذارند

بعد از تو
به توصيه روانپزشك بيمارستان
جاى خالى تو را
با لباس‌هاى خودآغوشى پر كرده‌ام

پنجشنبه، دی ۲۵، ۱۳۹۳

فندک را گم کرده‌ام


بعد از تو
روزی بیست بار بیست سیگار روشن کرده‌ام
با فندکی که برایم خریده بودی
همچون پیرمردی که نذر کرده باشد در معبد بیست سال هر  روز بیست بار با روشن کردن بیست شمع گناهانش را اعتراف کند
و خودش را بیازارد

فندک را گم کرده‌ام
دیروز

و از دیروز
دستم به سیگار نرفته است
لبم به اعتراف باز نشده است
و دیگر یاد تو نمی‌افتم
همچون پیرمردی که نشانی معبدش را فراموش کرده باشد
همچون پیرمردی که به سمت نوشگاهی پیچیده باشد
و بعد از یک عمر نفس راحتی کشیده باشد

دوشنبه، دی ۱۵، ۱۳۹۳

قدم رنجه کرده‌اند چونان که بلا از آسمان

مهمان‌ها از راه رسیده‌اند
تو گویی لشکر ملخ

مهمان‌ها می‌روند
تو گویی لشکر مغول

از دست مهمان‌ها به لشکر دشمن پناهنده می‌شوم

مهمان‌ها قدم رنجه کرده‌اند
چونان که بلا از آسمان

مهمان‌ها می‌گویند خیلی خوش گذشت
تو گویی وبا به سخن آمده باشد
وقتی سایه مصیبتش را از شهرها و روستاها برمی‌چیده است

مهمان‌ها می‌گویند کاش دوباره هم بیاییم
چنان که قاتل بخواهد به سر صحنه جنایت بازگردد

از دست مهمان‌ها به لشکر دشمن پناهنده می‌شوم
با کمال میل در آشپزخانه دشمن بیگاری می‌کنم
و تن به آسایش مهمانی نمی‌دهم

مهمان‌ها از راه رسیده‌اند
تو گویی سونامی در حوض
تو گویی مارماهی به جای آسکاریس در روده
تو گویی نارنجک شلوار

مهمان‌ها... مهمان‌ها...
و مهمان‌ها حبیب خدا هستند
و خدا باید در انتخاب دوستانش دقت کند



[یک دادنامه غیرسیاسی با برداشت کاملا آزاد یا سیاسی یا هر چی]

چهارشنبه، آذر ۰۵، ۱۳۹۳

هيچ چيز شبيه تلفن غم‌انگيز نيست

هيچ چيز شبيه تلفن غم‌انگيز نيست
تلفن يعنى پر كردن جاى خالى پايى كه قطع شده با آجر
يعنى جاى خالى دست تو در دستم گوشى ست
يعنى جاى خالى لبهات بر گوشم گوشى است
تلفن يعنى پر كردن جاى خالى پايى كه قطع شده با آجر

چهارشنبه، مهر ۰۲، ۱۳۹۳

آبمیوه‌گیری شبیه‌سازی

صبح‌های زود
بچه‌ها لباس مدرسه بر تن
خندان و شاد
منتظر سرویس مدرسه ایستاده‌اند
همچون
میوه‌هایی که
شسته و تمیز
لبخندزنان و عطرآگین
منتظرند بروند توی آبمیوه‌گیری


چهارشنبه، شهریور ۲۶، ۱۳۹۳

قرص ناآرام

قرص آرام‌بخش با شرم به داروخانه‌چی گفت: داروی آرام‌بخش و ضدافسردگی دارید؟
داروخانه‌چی گفت: تنها راهش این است که خودت را در آب حل کنی.

جمعه، شهریور ۲۱، ۱۳۹۳

به خاطر خودت می‌گویم دوستم داشته باش

به خاطر خودت می‌گویم
که سردت نشود
که دلت نلرزد
که ترس برت ندارد
که دستت خالی نماند
به خاطر خودت می‌گویم دوستم داشته باش
که در سالن انتظار بلیط سینما را صدبار نخوانی که سرت را گرم کرده باشی
که در اتوبوس راحت بخوابی و نترسی ایستگاه را جا بمانی
که اساماس ساده رسیدم، بخواب، دلت را خوش کند
که در مهمانی کسی ناگهان پشت گردنت را ببوسد
که بتوانی راحت شعر سیدعلی صالحی را کنار دفترت بنویسی
که ترست بریزد و تو هم شعر بنویسی
که ترست بریزد و در کوچه برقصی
که عصر جمعه دستت برود به من زنگ بزنی
به خاطر خودت می‌گویم
دوستم داشته باش
که ادبیات بی استفاده نماند
و شعرهای عاشقانه به کاری بیاید
به خاطر خودت می‌گویم
دوستم داشته باش
بی دوست داشتن تو که نمی‌شود
دوستم داشته باش لطفا
دوستم داشته باش تا از این سطور سطحی گذر کنیم
و به ادبیات برسیم
وگرنه من که سرم شلوغ است و
کاری به این کارها ندارم


دوشنبه، تیر ۱۶، ۱۳۹۳

منفی در مثبت

نبودنت اتفاق مهمی نیست
تنها، خط کوچکی انداخته روی ذهنم
خط کوچکی پشت اسم‌ها، پشت آدم‌ها، پشت جاها، پشت روزها، پشت خنده‌ها
نبودنت
اتفاق مهمی نیست
از نبودنت تنها خطی بر جا مانده است بر حافظه
انگار
خط کوچک بی‌اهمیتی در ریاضیات
پشت اعداد، پشت معادلات

هر چقدر هم که مثبت بیندیشم
نبودنت
خط کوچک منفی است پشت همه‌ی مثبت‌ها


چهارشنبه، تیر ۱۱، ۱۳۹۳

جای خالی

از تو می‌بُرم
و می‌گویم عین خیالم نیست
همچون مردی که پایش را بُریده‌اند

و هر بار
جای خالی پایش می‌خارد
کلافه می‌شود و خیالات برش می‌دارد و گریه‌اش می‌گیرد



سه‌شنبه، تیر ۱۰، ۱۳۹۳

شعری برای شلنگی که زیر آفتاب ظهر سه‌شنبه‌ی کیش کش آمده است

هر روز تابستان کش می‌آید

تنهایی مثل یک کش قیطانی است
هر قدر بکشی کش می‌آید، کوتاه نمی‌آید

من شلنگ از یادرفته‌ای در حیاط صلات ظهرم، که دهانم خشک شده است
منتظر دختری
که برای آب‌بازی
با پیراهن نخی سفیدش
از راه برسد

شنبه، خرداد ۰۳، ۱۳۹۳

چیزی شبیه غم

چیزی شبیه خاک روی خنده‌ها
چیزی شبیه اشک روی پنجره
چیزی شبیه شک روی ملحفه
چیزی شبیه درد روی ماه تو
چیزی شبیه گرد روی دلهره
چیزی شبیه مرد روی تخت

چیزی شبیه غم روی چیزی شبیه همه چیزها

پنجشنبه، فروردین ۱۴، ۱۳۹۳

عشق در سراشیبی

از سرم افتادی
از چشمم افتادی
از دهانم افتادی
از دلم افتادی
حواست به سیر نزولی‌ات هست ای عشق
حالا تو را به کجای‌مان بگیریم و
کجای دل‌مان بگذاریم؟ هان؟
ما نمی‌دانیم...

پنجشنبه، فروردین ۰۷، ۱۳۹۳