سه‌شنبه، اسفند ۰۴، ۱۳۸۸

بیست و هشت سالگی

یک سال، نه از قرار شناسنامه که بنا بر دستخط پشت جلد قرآن قدیمی مادری، بزرگتر شدم. خب این یک سال را می‌گذارم روی همه‌ی سال‌ها و می‌شود بیست و هشت.
بیست و هشت یعنی نه پیری و نه جوان. حتا میان‌سال هم نیستی. بچگی نباید ازت سر بزند که بچه نیستی، خیلی هم جدی گرفته نمی‌شوی که هنوز جوانی و خام‌دستی ازت بعید نیست. و این "هنوز" یعنی آفتاب لب بوم است طروات رشد تو و ریشه‌دوانیدن و شاخه گستردن و به سوی نور قد کشیدن، یعنی هنوز مانده به این که درخت تناوری محسوب شوی، که جاافتاده شوی. و این "جوانی" گفتن از آن شعارهای مسخره است که یک‌بار برای جوان‌گرایی آدم را به سی نرسیده مدیر می‌کنند، یک‌بار برای تجربه‌گرایی، نزدیک‌های چهل هم که بشوی باز می‌گذارندت وردست یک پیرمرد که چشم تماشایش کور شده و دنیایش از تو خیلی دور شده است. بیست و هشت یعنی سنی که اگر از گذشته‌ات پشیمان باشی، فکر می‌کنی فرصت داری برای راست و ریس کردن، برای همین هم هرگز دست نمی‌جنبانی که "وقت هست حالا". اگر هم از حال و اکنون‌ات ناامید باشی، فکر می‌کنی وقت را سوزانده‌ای و دیگر فرصتی نداری برای امیدواری، پس دست روی دست می‌گذاری و عمر رفته را شماره می‌کنی. بیست و هشت یعنی به آینده کمتر فکر می‌کنی. یعنی یا دلهره‌ی ندانم‌کاری سال‌های رفته را داری، یا دل‌نگران امروزت هستی که نمی‌دانی باهاش چه‌کار کنی. بیست و هشت سن خوبی نیست. مثل وقتی است که میوه بین کال بودن و رسیدن پرسه می‌زند. اگر عدل همان موقع بچینی‌اش، نه آن‌قدر بی‌مزه و کال است که پرتش کنی در جوی آب کنار باغ، نه آن‌قدر تازه و رسیده که از خوردنش لذت ببری و کیفور شوی. بیست و هشت چیزی است مثل توپ تنیسی که مردد مانده این ور تور زمین بیاید، یا آن ور.
همین شش و بش‌‎هاست که آدم را آرام می‌کند. یعنی زبان آدم را می‌بندد. که آدم با ولع به تماشای دنیا می‌نشیند و بیشتر از آن که بخواهد بگوید، دوست دارد ببیند. دوست دارد به چیزی فکر نکند، به حتا چیزهای خوب گذشته‌اش. که دوست دارد حتا در ذهنش آرزو نبافد و به آینده هم دل نبندد. دوست دارد مثل آدمی باشد به تماشا ایستاده بر بلندای کوهی، نه مثل قایق تفریحی‌ای که حول و حوش ساحل پرسه می‌زند و زیاد دور هم نمی‌تواند برود و به هر موجی هول می‌اندازد به دل آدم که "نکند الان چپه شود."
بیست و هشت سالگی شاید چنین سنی باشد. که وقتی آدم می‌رسد به بیست و هشت سال، دیگر چیزی را به خاطر نمی‌آورد، و اگر بیاورد به زبان نمی‌آورد و اگر بپرسی ازش آرزوت چیست خنده‌اش می‌گیرد، چون فکر می‌کند اگر به آرزوهاش رسیده باشد، دیگر نباید مورد سوالی چنین قرار بگیرد.
.
4 اسفند 1388

جشنواره فیلم یا بارباپاپا عوض می‌شه

با توجه به اینکه جشنواره‌ها همیشه محل مناقشه بوده و یک سری هی تحریمش می‌کنند و یک سری هم هی فیلم کارگردان‌هایی را که جشنواره را تحریم نکرده‌اند رد صلاحیت می‌کنند، و حالا که جشنواره‌ی امسال هم به صورت داغ و قشنگ پایان یافته ما می‌توانیم با خیال راحت، و یک‌بار برای همیشه جشنواره‌ها را به صورت ریشه‌ای بررسی کنیم. این بررسی را هم گذاشتیم برای بعد از موسم جشنواره‌ها، که نگویند خدایی‌نکرده سیاه‌نمایی کردیم و دستاوردهای فرهنگی را بردیم زیر سوال. (در این مقاله همه‌ی نام‌ها واقعی و حقیقی است و هرگونه چیز غیرواقعی هم کارکرد واقعی و حقیقی دارد.)

جشنواره چیست؟

جشنواره جایی است که مدیران دولتی با دعوت از هنرمندان مستقل و غیردولتی، به هنرمندان دولتی جایزه می‌دهند. در جشنواره‌ها اصولا حجاب شل است و درباره‌ی شلی این وضعیت، ممکن است یک معاون وزیر چیزی بگوید که بعدا تکذیب شود. در جشنواره‌ها به جای آب میوه و ساندیس، نسکافه داده می‌شود. اصولا سخنرانی وزیر ارشاد با توزیع کیک و نسکافه همپوشانی دارد. در جشنواره‌ها مدعوین حین سخنرانی وزیر، استقبال باشکوهی از نسکافه می‌کنند. به گفته‌ی منتقدان سینمای ایران به قبل از نسکافه و بعد از نسکافه تقسیم می‌شود.

دبیر جشنواره چیست؟

دبیر جشنواره آدم است. برای همین و در همین‌جا هر گونه شائبه‌ای را که ماهیت دبیران جشنواره‌ها را زیر سوال می‌برد و می‌گویند آن‌ها از مریخ می‌آیند تکذیب می‌شوند. اصولا وزیر یا معاون وزیر ارشاد، علاقه‌ی زیادی به شور دارند. یعنی با تصمیم‌های خود یا شورش را در می‌آورند، یا در کل شور می‌اندازند. گفته می‌شود دبیرهای جشنواره‌ها را معاونان وزیر در آب‌نمک می‌خوابانند و دمدمای جشنواره در دبه را باز می‌کنند. شاید به همین دلیل است که اصولا می‌گویند در جشنواره‌ها دبه می‌کنند. این دبه کردن با آن دبه‌ای که دبیر جشنواره‌ها را تویش در آب‌نمک می‌خوابانند ربط مستقیم دارد. در اصطلاحات اداری در کل به دبه، گفته می‌شود سیاست‌گذاری فرهنگی.

سیاست‌گذاری چیست؟

سیاست‌گذاری ضدماده است. فیلمسازان ضدماده را نمی‌بینند ولی ضدماده آن‌ها را مورد عنایت قرار می‌دهد. تاثیر ضدماده بر ماده در فرهنگ و هنر مملکت ما، برخلاف نظریات علمی است. یعنی ضدماده هم بو دارد (که بویش را می‌توانید از گلکاری‌ای که در فرهنگ می‌شود استشمام کنید) هم رنگ دارد (که با توجه به بلایی که سر مثلا سینما یا کتاب یا چیزهای فرهنگی دیگر می‌آید، به نظر کارشناسان قهوه‌ای رنگ است) هم درد دارد (که درد آن را می‌شود از قیافه‌ی فیلمسازان یا نویسندگانی که اثرشان مورد عنایت سیاست‌گذاری‌ها قرار می‌گیرد، فهمید.)

اثرات ضدماده بر سینماگران و اینا:
بعضی از سینماگران برای اینکه دردشان کمتر شود راضی به گفت‌وگو هستند. یعنی برای ویزیت می‌روند و خودشان را نشان می‌دهند. در واقع برای اینکه فیلم‌شان را نشان بدهند می‌روند خودشان را نشان می‌دهند.

مثلاها؛
حاتمی‌کیا
برای اینکه دردش برطرف شود، صبر می‌کند تا اثر ضدماده خنثی شود. او می‌داند برای اینکه ضدماده‌های فرهنگی خوب شود باید صبر کنند تولیدکنندگان ضدماده در فرهنگ عوض شوند. او برای این‌کار چند سال صبر می‌کند. در این چندسال دو تا فیلم همین‌طوری می‌سازد که خودش هم نمی‌داند چرا این‌کار را می‌کند. اصولا وقتی آدم سرش یا دندانش درد کند نمی‌تواند ذهنش را متمرکز کند.
هدیه تهرانی هم برای ویزیت فرهنگی رفته است. او که یک بازیگر است برای کمک به سینمای ایران و برای همدردی با مردم، یک وام قلنبه برای نمایشگاه عکاسی‌اش می‌گیرد. عکاسان هم‌اکنون به خاطر این فداکاری هدیه تهرانی و رونق‌بخشی او به نمایشگاه‌های عکاسی، نمی‌دانند چطوری از خجالتش دربیایند.
محمدرضا گلزار هم بازیگر است. او هم برای مشکلاتش ویزیت شده است. او بازیگر قشنگی است. البته این قشنگی ربطی به بازی‌اش ندارد. او بعد از ویزیتش مشکل ممنوع‌التصویر و ممنوع‌الکار بودنش حل شد.
مهناز افشار هم بازیگر است. او هم ویزیت فرهنگی کرده است.
مهتاب کرامتی هم بازیگر است. او هم ویزیت شده است. منتها او و مهنار افشار سوا سوا ویزیت شده‌اند.

حیکم باشی فرهنگی:

هرچند ضدماده را مدیران فرهنگی تولید می‌کنند، اما به قول قدما هر جا بیماری و مرض هست، دوایش هم در گیاهان همان ناحیه پیدا می‌شود. برای همین دوای سیاست‌های سلیقه‌ای و فرهنگی چند سال اخیر، به صورت قلنبه و یک‌جا در آقا رحیم مشایی، حکیم‌باشی فرهنگی نهادینه شده است. می‌گویند آقا مشایی با یک نظر عیب و ایراد هر چیزی را پیدا می‌کند و همین که لب باز می‌کند، درد می‌رود و آدم شفا می‌یابد. می‌گویند یک قندان چینی روی میزش است که هر هنرمندی که یک‌دانه از آن قند بخورد، نسبت به جمیع امراض و ممیزی‌ها واکسینه می‌شود.

چه فیلم‌هایی وارد جشنواره می‌شوند؟
هر فیلمی که در دولت‌های قبلی ساخته شده باشد و در آن دولت‌ها وارد جشنواره نشده باشد، برای اثبات اینکه مملکت گل و بلبل است و برای اثبات شعار «ما اینیم!»، بدون حذف و ممیزی، در دولت بعد وارد جشنواره می‌شود.

چه فیلم‌هایی وارد جشنواره نمی‌شوند؟
خب، طبیعی است هر فیلمی در هر دولتی مجوز ساخت بگیرد نمی‌تواند در همان دولت وارد جشنواره شود یا اکران عمومی شود. در کل در هر دوره فیلم‌هایی برای مدیران دوره‌های بعد ساخته می‌شود.

جشنواره در کل چیست؟

جشنواره جایی است که موقع سخنرانی وزیر، مدعوین به صورت سراپا گوش به سمت کیک و نسکافه هجوم فرهنگی می‌برند. همچنین جشنواره جایی است که اینترنت پرسرعت دارد. جشنواره‌ها در کل محل مناسبی برای دانلود هستند.

بولتن جشنواره چیست؟
بولتن، چرک‌نویس نظرات شخصی مدیران فرهنگی است که بعدا باید به صورت عملی و عمومی در فرهنگ و هنر عملی شود. بولتن‌ها در این اواخر با نوآوری همراه بوده و با لاک غلط گیر اصلاح می‌شوند.

نشست مطبوعاتی چیست؟

جایی است خالی از سکنه. اگر هم عوامل تولید فیلمی آن‌جا حاضر شوند خبرنگاران چون مشغول دانلود هستند، نیستند. وقتی هم که خبرنگاران آن‌جا حاضر می‌شوند عوامل فیلم به دلیل اعتراض به سیاست‌های مدیران جشنواره و مدیران ارشاد در نشست حاضر نمی‌شوند. در کل جای دنج و بامزه‌ای است.
گفته می‌شود گاهی در نشست‌ها، به خاطر استقبال گرم از یک فیلم سرد، سرود "بکن و بریز، بکن و بریز" توسط حاضرین خوانده می‌شود.

کاربرد انواع جورواجور جشنواره‌ها چیست؟
کاربرد جشنواره‌ی فیلم به خاک کشیدن جایزه‌ی اسکار و کن است. وظیفه‌ی جشنواره‌ی شعر و جلال و اینا، رو کردن دسیسه‌های هدفمند جایزه‌ی نوبل و اینا است. رسالت جشنواره‌ی موسیقی از بین بردن تلاش مذبوحانه‌ی جایزه‌ی گرمی است و اینا. در کل فروش محصولات فرهنگی در جهان و میزان اقبال رویکرد عمومی مردم به آن نتایج جشنواره‌های ما است. باور نمی‌کنید؟ معلوم است که باور نمی‌کنید چون تبلیغات پر زرق و برق غرب رفته توی چشم‌تان.
جشنواره‌ها در کل نوعی شغل فصلی محسوب می‌شوند. گفته می‌شود برگزارکنندگان جشنواره‌ها در طول سال به سر کار اصلی‌شان برمی‌گردند و هیچ کاری با فرهنگ و هنر و سینما ندارند. آیا این طور است؟ ما نمی‌دانیم.

.

منتشرشده در هفته‌نامه‌ی ایران‌دخت، شماره‌ی 48، اول اسفند 1388

یکشنبه، اسفند ۰۲، ۱۳۸۸

قهوه‌ی قجری در فنجان روزنامه‌نگاران

تقدیم به روزنامه‌نگاران، فانوس‌های دریایی بی‌ادعا
.
.
به صورت یک‌هو و با هم برای روزنامه‌نگاران (هم آن‌هایی که در بند هستند و هم آن‌هایی که درکه هستند) فال قهوه گرفتیم. طبیعی است که این فال قهوه ربطی به روزنامه‌نگاران ما ندارد، و اساسا برای روزنامه‌نگاران دربند و درکه‌ی مریخ است. همه می‌دانیم که در مریخ بر خلاف ونوس، به روزنامه‌نگاران سخت گرفته می‌شود.
...
برادرا و خواهرای روزنامه‌نگار! توی فنجان‌تان یک آستین افتاده است. آیا این آستین شماست؟ آیا آستین استکباری است؟ آیا آستین استثماری است؟ آیا از توی آستین شما یک دست معلوم است؟ آیا این دست که توی آستین شماست طبق اسناد کیهان، یک‌سرش وصل است به سوروس؟ آیا کار بد؟ آیا جاسوسی؟ ما نمی‌دانیم.
کنار این آستین یک چیز دراز هم هست. این چیز دراز در حال حرکت است. آیا این چیز مار است؟ آیا بر خلاف جسم سخت که سفت است، مار جسم نرم است؟ آیا در آستین‌تان دارید مار پرورش می‌دهید؟ آیا شما ماری هستید که در آستین دیگران پرورش یافته‌اید؟ آیا مار از پونه بدش می‌آید اما برای آموزش کاشتن پونه، به صورت فشرده، به زمین‌های کشاورزی اوین و درکه (البته در مریخ) فرستاده می‌شود؟ ما نمی‌دانیم.
آقایون و خانوم‌های روزنامه‌نگار! توی فنجان شما تصویر یک آسیاب افتاده است. آیا این آسیاب دشمن است؟ آیا شما دارید آب می‌ریزید به آسیاب دشمن؟ آن هم در این بی‌آبی مملکت؟ آیا این آسیاب، یک آسیاب بادی است؟ آیا شما دارید به آسیاب دشمن باد می‌وزید؟ آیا شما دارید باد می‌دهید؟ آن هم در این بی‌بادی؟ آن هم به دشمن؟
جانم برای‌تان بگوید یک بوق هم در گوشه‌ی لرد قهوه‌تان می‌بینم، آن هم به چه بزرگی. آیا شما بوق هستید و غربی‌ها دارند توی شما می‌دمند؟ آیا سوروس و اینا (طبق اسناد) در شما دارد می‌دمد؟ آیا استکبار جهانی از شما استفاده‌ی ابزاری می‌کند؟ از این‌ها که بگذریم آیا حقوق شهروندی شما در حد بوق است؟ آیا شما بوق هستید؟ آیا چون شما بوق هستید هی شما را می‌زنند؟ آیا چون شما بوق هستید هی شما را فشار می‌دهند؟ بمیرم الهی.
روزنامه‌نگارای عزیز! توی فال شما تصویر یک مرغ هم افتاده است. در کل مرغ در فال قهوه یعنی این‌که خیلی بدبخت هستید. چون مثل مرغ سر شما را هم در عزا می‌برند هم در عروسی. باز هم بمیرم برای‌تان.
از این‌ور توی فنجان‌تان یک قمر در عقرب می‌بینم. این یعنی اوضاع‌تان قمر در عقرب است اساسی.
...
ممکن است شما بپرسید آیا عاقبت به‌خیر می‌شوید یا نه و امکان گرفتاری برای‌تان هست یا نه و ممکن است شما هم به سرنوشت روزنامه‌نگاران مریخ مبتلا بشوید یا نه؟ این‌ها را ما می‌دانیم، اما نمی‌توانیم بنویسیم، چون این احتمال که همه به مریخ اعزام شویم خیلی زیاد است (می‌دانید که نقل و انتقال موجودات ایرانی مثل کرم، لاک‌پشت و روزنامه‌نگار به فضا شروع شده است!) بی‌زحمت گوش‌تان را بیاورید جلو در گوش‌تان بگویم.
از اون‌ور ممکن است بپرسید چرا هر کسی با شما کار دارد نصف شب یاد شما می‌افتد و ساعت دو و سه شب می‌آید دنبال‌تان؟ خب. این که معلوم است. از قدیم و در ادبیات کلاسیک ما به این موضوع اشاره شده است، مثلا آنجا که شاعر می‌فرماید: «شب‌ها که ماها خوابیم آقا پلیسه بیداره...» اشاره‌ی ظریفی به این موضوع دارد.
هفته‌ی آینده فال قهوه‌ی اکبر منتجبی، دبیر تحریریه‌ی ایران‌دخت را می‌گیریم.

.
مننشرشده در هفته‌نامه‌ی ایران‌دخت، شماره‌ی 48، اول اسفند 1388

شنبه، اسفند ۰۱، ۱۳۸۸

آقای استانبولی مورد سوال قرار می‌‍گیرد


آقای استانبولی شرکت در مناظره‌های تلویزیونی را قبول نکرد و وقتی هم قبول کرد تلویزیون گفت «شوخی کردیم». وی در این رابطه در گفت‌وگویی ویژه اعتراض خود را نسبت به عمکلرد سلیقه‌ای تلویزیون اعلام کرد.

.
منتشرشده در هفته‌نامه‌ی ایران‌دخت، شماره‌ی 48، اول اسفند 1388

آزادی چیز بزرگی است



شرح عکس: من و آقای آزادی در تابستان 1388 در ملا عام، با هم ملاقات کردیم
که همه جای من و تکه‌ای از آن بزرگوار در عکس فوق مشهود است
عکس: P A


بزرگترین چیز در کشور و پایتخت من "آزادی" نام دارد. مردم می‌توانند با این چیز بزرگ به صورت رایگان عکس یادگاری بگیرند و برای دوستان‌شان در شهرستان، اروپا و آمریکا بفرستند. مردم بیشتر کشورهای دنیا چنین امکانی ندارند. متمدن‌ترین مردم جهان تا حالا این قدر ملموس و از نزدیک "آزادی" را ندیده‌اند و آن را حس نکرده‌اند. ممکن است وطن‌فروشان غرب‌زده‌ی خودفروخته‌ی مضمحلی بگویند "خارجی‌ها آزادی دارند". بله. اما آزادی آن‌ها اندازه آزادی ما این قدر بزرگ نیست. طبق آخرین تحقیقات و نظرسنجی‌ها و از همه مهم‌تر طبق آخرین عکس‌برداری هوایی از منطقه، ایران بزرگترین "آزادی" جهان را دارد. همچنین به گفته کارشناسان، ایران تنها کشوری است که به صورت نهادینه "آزادی" دارد، طوری که میخ آزادی در ایران از زمان مشروطه کوبیده شده است. تحلیل‌گران می‌گویند حتا از اروپا و آمریکا و باقی بلاد کفر می آیند ایران تا "آزادی" را از نزدیک ببینند و با آن عکس بگیرند.
در ضمن و برای کور شدن چشم حسودان در ایران این امکان فراهم شده است که مردم هر وقت دل‌شان خواست از آزادی بالا بروند.

.................................................................


آقای توپ

من و آقای توپ، رو در رو و فیس تو فیس مشغول بررسی اوضاع مملکت می‌باشیم. البته آقای توپ، برخلاف شایعه‌هایی که پشت سرش است و می‌گویند برای خودش مافیای اقتصادی است و برو و بیایی دارد، بنده‌خدا بدجوری هشتش گروی نه‌اش است. بین خودمان بماند آقای توپ هی از من می‌پرسید: «خوشه‌ی من چند است؟! سهام عدالت من هفتاد هزار تومن می‌شه یا نوزده هزار تومن؟!»
راستش مذاکرات من و آقای توپ بنا بر مصالح توپی، قرار شده فعلا به صورت محرمانه بماند و منتشر نشود. اما فقط خدمت شما عرض کنم این یارو توپه، وضعش اون‌قدرها هم که می‌گویند توپ نیست. بیشترش باد بود. بادش هم با توجه به طرح هدفمند کردن یارانه‌ها، دارد روز به روز خالی‌تر می‌شود.
.
منتشرشده در هفته‌نامه‌ی چلچراغ، شماره‌ی 378


پنجشنبه، بهمن ۲۹، ۱۳۸۸

دوشنبه، بهمن ۱۹، ۱۳۸۸

تکل از پشت، روی کاپیتان

تحریریه‌ی ایران‌دخت، واقعا بدون اکبر منتجبی، مثل یه تیم بدون کاپیتان، خسته و ساکت و افسرده است.

بعضی از طنزهای هفته‌نامه‌ی ایران‌دخت شماره‌ی 47

اوپن بوک
درک مطلب آقا شجونی
1- آقا شجونی در برنامه‌ی "دیروز امروز فردا رو بی‌خیال، خودمون رو عشق است"، گفت: «اگر سران فتنه میان مردم آفتابی شوند، لنگه کفش می‌خورند.» (کلا اگر این جمله را بتوانید شکلش را بکشید پنج نمره می‌گیرید.)
در همین رابطه کارشناسان دلسوز، که به ناپدید شدن کفش آقا احمدی‌نژاد در تبریز اشاره کردند، با بیان اینکه اون کفش هنوز پیدا نشده و ممکن است دشمنان با دسیسه‌چینی و طبق نقشه‌ی سوروس‌اینا، از اون لنگه کفش برای مقاصد خود سوءاستفاده کنند، پیشاپیش هر گونه ارتباط معنایی، ماهوی، ابزاری را بین این کفش با لنگه کفشی که ممکن است در اجتماعات به سمت سران فتنه پرتاب شود، تکذیب کردند. همچنین با توجه به شیوع گفتمان پرتاب لنگه کفش به سمت افراد سیاسی در جهان، قرار است از دفعه‌ی بعد هر جا که مسوولین حاضر می‌شوند مردم و مدعوین به خصوص خبرنگارن از پوشیدن کفش منع شوند و با پای برهنه در صحنه حاضر شوند.

2- آقا شجونی گفته است: «به من گفتند كه شما تندرو هستيد و اعمال تند انجام مي‌دهيد كه من در پاسخ به آنها گفتم من تند نيستم و اين شماييد كه كند هستيد» اگر آقا شجونی کند باشد خصوصیات یک چیز تند را بدون رسم شکل بنویسید. (دو نمره)

3- آقا شجونی گفته: «همان‌طوري كه عمل جراحي يك فرد را نجات مي‌دهد عمل جراحي جامعه هم يك اجتماع را نجات مي‌دهد.» به نظر شما با توجه به وخامت حال بیمار، گوینده‌ی این جمله کدام راه جراحی را برای عمل جراحی انتخاب کرد: (یک و نیم نمره)
الف- جویدن خرخره‌ی بیمار
ب- جویدن خرخره‌ی عامل بیماری
پ- پایین کشیدن کرکره‌ی اتاق عمل
ت- پایین کشیدن کرکره‌ی بیمار
ث- پایین کشیدن عامل بیماری
ج- همه‌ی موارد به‌علاوه‌ی استفاده از تیم تخصصی و مجرب بیهوشی هنگام عمل

4- با توجه به درک مطلب جمله‌ی قبل نظر کدام کمیسیون پزشکی را برای عمل جراحی جامعه بهتر می‌دانید؟ (بیست و پنج صدم نمره)
الف- آقایان اطبا شجونی، شریتمداری. آقا زاکانی هم متخصص بیهوشی باشد.
ب- آقایان اطبا زاکانی، شریعتمداری. متخصص بیهوشی لازم ندارد.

..............................................................
قال شهرداری
رابطه‌ی تونل آقا قالیباف، تلویزیون آقا ضرغامی و شعارهای آقا میرحسینی

یک مدتی در خیابان‌های تهران پارچه‌هایی نصب شده بود که رویش نوشته بود "توحید، رسالتی دیگر" نه تنها من و ملت، باقی مردم هم اول خیال کردند این جمله یک "قال" دارد و یک حدیثی چیزی است. اما وقتی این‌ور آن‌ور پارچه را نگاه می‌کردی می‌دیدی به جای اسم و منبع حدیث فوق، خود شهرداری تهران است و منظور از توحید در این جمله تونل و منظور از رسالت یک تونل دیگر است. یعنی معنای این حدیث بدون استفاده از ایما و اشاره و استعاره و شکلک‌های دیگر می‌شود این؛ «قال شهرداری تهران: تونل ما، همان تونل اون‌هاست!» خب این از این.
اما هفته‌ی گذشته بعد از بیست و دوبار که اعلام شده بود قرار است تونل توحید افتتاح شود، اتفاقات بامزه‌ای افتاد. تلویزیون ضرغامی‌اینا که تصمیم گرفته بود یک حالی هم به آقا قالیباف بدهد، به صورت زنده مشغول پخش مراسم افتتاح بود که مردم به صورت خودجوش شروع به شعاردادن کردند. این شعارها اشاره‌ی مستقیمی بود به آقا میرحسین موسوی که آقا ضرغامی در این اواخر به صورت مستقیم و غیرمستقیم مشغول گلکاری ایشان است. قصه اینجا بامزه می‌شود که یکی از دانشمندان جوان تلویزیون، برای جلوگیری از این بی‌ناموسی و بی‌اخلاقی و ساختارشکنی و اینا در برنامه‌ی زنده، افتتاح تونل را قطع و به جای آن یک برنامه‌ی حیات وحش را پخش کرد.
پیشنهاد می‌شود برای جلوگیری از این بی‌عفتی‌ها، یک گروه حوادث غیرمترقبه در صدا و سیما مستقر شود.

..............................................................

نامه‌نگاری
نامه‌رسون نیگام کرد، یواشکی نگام کرد
آیا فکرش را می‌کردید که آقا احمد خاتمی، میانجیگری هم کند؟ خودتان را سرزنش نکنید، نه تنها شما و ملت، حتا مردم هم اصلا خیالش را نمی‌کردند. اما ببینید قضیه چقدر باید جدی باشد که آقا احمد خاتمی بلند شود برود، حالا شاید هم تلفن زده باشد به آقا رفسنجانی و گفته باشد «با توجه به اینکه شاعر گفته همه‌چی آرومه همه‌چی آرومه، شما هم بی‌خیال نامه نوشتن درباره‌ی آقا یزدی شو. حالا او یه حرفی زده که جامعه از یکنواختی دربیاد و یه تکانی بخوره، اما شما که نباهاس یه حرفی بزنی که جامعه که همه‌چی‌ش آرومه همه‌چی‌ش آرومه، ناآرام شه.»
به گفته‌ی تحلیل‌گران، نام‌آوران، دلاروان و ورزشکاران تا به حال یک همچین منطق جفت و جوری در دنیا دیده نشده است. به گفته‌ی آگاهان که اعلام کردند فعلا از چیزی آگاهی خاصی ندارند، آقا رفسنجانی در واکنش به میانجیگری آقا احمد خاتمی گفته: «حالا که نامه رو نوشتم.»

..............................................................

خوشه
سرکاری راهی برای حل بیکاری
یک راه برای اینکه جامعه را از فقر رهایی ببخشید این است که در طول دوران مسوولیت‌تان با طرح مسائل پیچیده‌ی ریاضی و فرمول‌های شونصد مجهولی، ذهن آدم‌های فقیر و بی‌بضاعت را تقویت کنید و مشغول نگه دارید. به زبان ساده اگر نمی‌توانی برای مردم کار درست کنی بهتر است که بگذاری‌شان سر کار. یعنی چی؟ یعنی این؛
از آن اول که ما یادمان است قرار بود سهام عدالت بدهند. سهام عدالت هم این‌طوری حساب می‌شد؛ جذر حقوق دریاقتی ضربدر میانگین سن بچه‌های آدم تقسیم بر تعداد موهای ریخته شده رادیکال کسینوس زاویه‌ی فقر که جواب به دست آمده را در دلتای درآمد ارزی نانومتری می‌کنیم، هر چه به دست آمد می‌شود مقدار سهام عدالت. که همین مقدار هم تلورانس دارد. یعنی دم انتخاب هفتاد هزار تومان است، اما بعد از انتخابات هجده نوزده هزار تومان اعلام می‌شود.
این از پیچیدگی اول. کل فامیل چهار سال در کارگروه‌های تخصصی مشغول حساب کتاب سهام‌شان بودند، حالا پیچیدگی دوم به وجود آمده. یکی دو هفته‌ای است که مردم با کلکوریتر مشغول دو دوتا چهارتا کردن هستند که خوشه‌شان چیست. این بحث خوشه چون خیلی پیچیده‌تر از نظریات فلسفی آقا رحیم مشایی است، برای همین فعلا بی‌خیالش می‌شویم.

شنبه، بهمن ۱۷، ۱۳۸۸

آقای استانبولی


آقای استانبولی منتقد می‌شود

آقای استانبولی که خیلی کتاب دوست دارد و از چهره‌ی اجتماعی خوبی هم برخوردار است، تصمیم گرفته است یک رمان دو جلدی بنویسد. وی همچنین تمایل خود را برای ایراد نقدهای فرهنگ و ادب اعلام کرده است.
..............................................................

آقای استانبولی گنجانده می‌شود

آقای استانبولی معتقد است آمادگی و گنجایش خیلی زیادی برای کتاب دارد.

...
منتشرشده در هفته‌نامه‌ی ایران‌دخت شماره‌ی 48

آموزش گام به گام نقد ادبی


ویژه‌ی منتقدان مطبوعات و حومه

با توجه به اینکه وضعیت گل و بلبلی مملکت به جلسات نقد ادبی کشیده شده است، بر آن شدیم نقد ادبی را برای نوآموزان، رهپویان، قلندران، کشتی‌گیران، کشتی‌کچ‌کاران، نام‌آوران، نامداران، جویای نام‌ها و باقی بدنسازان و اینا، به صورت گام به گام آموزش دهیم.
اول- برای نقد ادبی نیاز داریم که یک میز داشته باشیم تا آدم‌ها پشت آن بنشینند و حرف بزنند. اما چون ممکن است منتقدان فرق‌های ظاهری میز و رینگ را تشخیص ندهند، پیشنهاد می‌شود دور تا دور میز را طناب‌کشی کنیم.
دوم- بعد از میز نیاز به منتقد داریم.
اما منتقد چیست؟ منتقد یک شی است؟ نه، اما می‌تواند از عینک به عنوان یک شی استفاده کند. منتقد یک ضدماده است؟ نه، اما می‌تواند هنگام نقد کردن، ضدماده‌های زیادی از خودش تولید کند. منتقد باید کتاب خوانده باشد؟ نه، اما می‌تواند کتاب را خریده باشد یا هدیه گرفته باشد. منتقد باید با نظریه‌های ادبی آشنا باشد؟ نه، اما بهتر است هر چند وقت یک‌بار سخنان قصار ارسطو، سقراط، گالانت، میتسوپیشی گالانت، دهنمکی، هدیه تهرانی، نیکول کیدمن، ممدآقا بقال سرکوچه‌ی فرویداینا، و باقی بزرگان را که در سایت‌های دوست‌یابی با رنگ صورتی و به صورت چشمک‌زن نوشته می‌شود، بخواند. منتقد قهرمان مسابقات کشتی‌کچ است؟ نه، اما طبیعتا اگر به چند فن نین‌جوتسو مسلط باشد بهتر است.
منتقد باید نظریه‌پرداز ادبی باشد؟ بله. حتما. اصولا منتقدهای ما نظریه‌پرداز هستند. نظریه‌پردازهای ما نویسنده‌ی رمان هستند. نویسنده‌های ما کاندید نمایندگی مجلس هستند و غیره. (برای همین است که می‌گوییم مملکت گل و بلبل است دیگر)
سوم – بعد از اینکه میز و منتقد را آماده کردیم، در ابتدا منتقدین را پشت میز تعبیه می‌کنیم تا به مردم لبخند بزنند.
چهارم – برای نقد کردن نیاز به یک چیزی داریم. مثلا چه چیزی؟ یک چیزی دیگر، حالا شما خیال کن کتاب. اما یادتان باشد این موضوع بحث ما نیست، موضوع این است که ما حرف‌های دل‌مان، نظریات ادبی و بی‌ادبی‌مان و در کل دق دلی‌مان را باید پشت میز و میکروفون خالی کنیم.
پنجم – وجود یک صاحب اثر، در صورت دسترسی، برای اینکه فضای جلسه‌ی نقد را طبیعی‌تر جلوه دهیم لازم است.
...
خب. حالا برویم سر آموزش نقد کردن. شما برای اینکه یک کتاب را نقد کنید لازم است که در طول راه و داخل ماشین کتاب را چندبار باز و بسته کنید و عنوان داستان‌ها را بخوانید. البته بهتر است به شیوه‌ی بیشتر منتقدان مطبوعاتی، سه صفحه اول، سه صفحه آخر و دو صفحه از وسط کتاب را بخوانید تا کمتر وقت‌تان گرفته شود.
- سپس لازم است به صورت قضاقورتکی چندجمله از داستان‌ها را انتخاب کنیم و زیرشان خط بکشیم. باید توجه کنیم که این جمله‌ها فاقد قانع‌کنندگی باشد.
سوال- چطور قانع نشویم؟
جواب- شما یک جمله را بدون آنکه به نقش آن در داستان یا در پاراگراف توجه کنید (خب چون داستان را کامل نخوانده‌اید)، همچنین بدون اینکه دوجمله قبل و بعدش را بخوانید (خب چون جمله‌ها را قضاقورتکی انتخاب کرده‌اید) به عنوان جمله‌ای که شما را قانع نکرده است مثال می‌زنید. بعد به عنوان دلیل لبخند می‌زنید. (کلا لبخند زدن در این چندسال یک راهکار به جای دلیل آوردن شده است. خجالت نکشید، لبخند بزنید. رییس‌جمهور و وزیر و رییس فدراسیون و اینا که در جواب سوالات لبخند می‌زنند، خب شما چی‌تون کمتر است؟ آ قربون پسر، شما هم به عنوان یک منتقد عزیز لبخند بزنید. آفرین)
- بعد از ادله‌ی مهم لبخند، می‌توانید یک نظریه‌ی ادبی، روانشانسی، زمین‌شناسی، هوافضا یا هر چیز دیگری را که در مجله‌ی کیهان‌بچه‌های این هفته درباره‌اش خوانده‌اید، به صورت خیلی قشنگ برای حضار و علاقه‌مندان تعریف کنید.
- هنگام تعریف این‌چیزها چندتا تک‌مضراب هم از ارسطو، سقراط، گالانت، میتسوپیشی گالانت، دهنمکی، هدیه تهرانی، نیکول کیدمن، ممدآقا بقال سرکوچه فرویداینا، و باقی بزرگان بین حرف‌هایتان به زبان بیاورید. (منبع این جملات را قبلا گفتیم کجاست. توی سایت‌های دوست‌یابی با رنگ صورتی چشمک می‌زند.)
- یک راه کلی هم این است که در نقد یک ارتباط بین گوزن و شقایق ایجاد کنید. که این شیوه فقط از متخصصان برمی‌آید. شما در آغاز راه از توانایی ایجاد ارتباط بیم گوزن و شقایق ناتوانید. نگران نباشید. با کمی تلاش می‌توانید این کار را هم بعد از یکی دو سال به ثمر بنشانید.
- خب. این کارها را که کردید دیگر چی کار کنید؟ هیچی دیگر باید دوباره به نقدی که به نقدتان گرفته می‌شود لبخند به قاعده بزنید.
- وقتی این کارها را انجام دادید، در واقع نقدتان تمام شده و دیگر نقد ندارید. برای همین به پشتی صندلی تکیه می‌دهید و می‌گویید: «آخیش. دیگه ندارم.» مجری از شما می‌پرسد: «دیگه نداری؟» شما می‌گویید: «نه دیگه ندارم.» مجری می‌گوید: «توی راه وانمیسیم‌ها! مطمئنی دیگه نداری؟» شما می‌گویید: «یه دقه صبر کن... چرا چرا... هنوز یه ذره دارم!» و در آخر باقی نقدتان را به عنوان جمع‌بندی صادر بفرمایید.
- در انتها همچنین می‌توانید بلند بگویید: «نفس‌کش!» اگر نفس‌کش بود که نفسش را بگیرید. اگر نبود باز هم لبخند بزنید.
- خسته نباشید. جلسه‌ی نقد تمام شد.
...
پیشنهاد:
- به نشر چشمه پیشنهاد می‌شود برای جلسات نقد کتابی که برگزار می‌کند با توجه به میزان ضرباتی که از بالا و پایین به سمت مولف وارد می‌شود، بلیط مسابقات کشتی‌کچ بفروشد.
- همچنین پیشنهاد می‌شود بعد از چاپ کتاب، یک دفترچه‌ی دفاع شخصی به مولف اثر هدیه کند.
- با اینکه این آموزش گام به گام ربطی به چیزی ندارد (ندارد؟ ما نمی‌دانیم) اما از آقایان امیرحسین خورشیدفر و شهریار وقفی‌پور و باقی نظریه‌پردازان و پهلوانان، دعوت می‌شود در مناظره‌های رو به فردا شرکت کنند.
- همچنین از منتقدان عزیزی که به جای نقد کتاب، تسلط کاملی به گلکاری طرف مقابل دارند، برای زیباسازی معابر شهری با حقوق مکفی، به عنوان کارشناس دعوت به عمل می‌آید.
...
به گفته‌ی کارشناسان صراحت در نقد خوب است، اما همین کارشناسان معتقد هستند برای یک نقد خوب، بد هم نیست اگر کتاب را کامل خوانده باشیم.

.
منتشرشده در هفته‌نامه‌ی ایران‌دخت شماره‌ی 47 - هفدهم بهمن 1388

.
مرتبط:
آقای استانبولی در کتابفروشی

چهارشنبه، بهمن ۱۴، ۱۳۸۸

بعضی از طنزهای هفته‌نامه‌ی ایران‌دخت شماره‌ی 46


سوادآموزی  
لقمان و وزیر آموزش و پرورش‌اینا
یک زمانی توی کتاب‌های درسی یک حکایتی بود که از لقمان پرسیدند ادب از که آموختی؟ لقمان اشاره کرده بود که وزیر آموزش و پروش گفته است «به کسی ربطی ندارد که معلمان چقدر حقوق می گیرند و چرا کم می‌گیرند.» و بعد هم اضافه کرده بود «به تو چه که من ادب از کی آموختم بی‌تربیت.» ما از این حکایت نتیجه می‌گیریم که اگر این حکایت هنوز توی کتاب‌های درسی وجود دارد، برای حفظ شان وزارت آموزش و پرورش هم کشده، آن را با وایتکس پاک کنند که هیچ اثری هم ازش نماند.
آقا حمیدرضا حاجی بابایی همچنین اضافه کرده «خبرنگاران هر گاه بیکار می شوند یاد موضوع استخدام و حق و حقوق معلمان می افتند.» در همین رابطه خبرنگاران گفتند: «ما هر وقت بیکار می‌شیم می‌ریم توی صف که سهام عدالت‌مون رو بگیریم. چی کار با شما داریم؟»
آقا حاجی بابایی هم گفت: «مگر ما از شما سؤال می کنیم که شما چقدر حقوق می گیرید؟» خبرنگاران هم گفتند: «ما که نگفتیم شما چقدر حقوق می‌گیری، پرسیدیم چرا معلم‌ها حقوق نمی‌گیرند. یا اگه می‌گیرند دیر و زود می‌گیرند. یا اگه دیر و زود می‌گیرند چرا کم می‌گیرند. یا چرا دم انتخابات که می‌شه بیشتر می‌گیرن.»
آقا بابایی خبر «30 هزار دانش آموز معتاد در کشور وجود دارد»، را رد کرده و گفته: «کسی که این خبر کذب را منتشر کرده چرا نگفته است 30 هزار و یک نفر؟» جواب: «لابد توی مدرسه فقط شمردن تا سی هزار رو به‌شون یاد دادن.
بعد که که می‌خواستن برسند به سی هزار و یک، معلم‌شون تعدیل نیرو شده و رفته پی کارش.»
البته این حرف‌ها که به ما که هیچی، حتا به شما هم ربطی ندارد.

بحث کارشناسی 
سی.دی خام خریداریم

آقا احمدی‌نژاد به جای سی.دی بودجه سال 89 یک سی دی خام به علی لاریجانی داد.
در همین رابطه نظر چند کارشناس و چند آدم جویای کار را درباره‌ی تفاوت سی.دی خام یا سی.دی بودجه سال 89 جویا شدیم:
کارشناس اقتصادی: به نظر ما سی.دی خام ارزشش بیشتره، چون همین‌طور ندید مطمئنی که دویست و پنجاه تومن می‌ارزه.

کارشناس اجتماعی: من فکر می‌کنم سی.دی خام برای مردم و بطن جامعه کاربرد بیشتری داره. چون می‌شه از آینه‌ی ماشین آویزانش کرد و باهاش پز داد.
کارشناس فرهنگی: به نظر من سی.دی خام خوبه. چون می‌شود روش فیلم رایت کرد.
کارشناس مسایل اخلاقی: خدا رو شکر که سی.دی خام بوده. به هر حال سی.دی خام از سی.دی‌های بی‌ناموسی و بی‌تربیتی که به قیمت هزار تومن سر چهارراه‌ها فروخته می‌شه خیلی بهتره.
کارشناس همین‌طوری: سی.دی ات رو نبینم قناری!
کارشناس مجلس (موافق): با توجه به اهمیت این سی.دی خام در روابط دیپلماتیک جهانی، که به حتم جهان را تحت تاثیر خود قرار خواهد داد، ما قرار است کمیسیون بررسی به انواع سی.دی خام را در مجلس راه‌اندازی کنیم و دکترین خامولوژی را در جهان نهادینه کنیم.
کارشناس مجلس (مخالف): یک آقایی جلوی مجلس به من مراجعه کرد و گفت: «اون سی.دی خام رو می‌شه بدید به من؟» من گفتم: «برای یادگاری می‌خوای؟» آن آقا گفت: «یادگاری چی‌یه بابا؟ می‌خوام بفروشمش لااقل دویست سیصد تومن دستم رو بگیره، بتونم بچه‌هام رو با اتوبوس ببرم توی سطح شهر بچرخونم.»


قضا و قدری 
با تشکر و اینا

از این‌طرف بانک‌ها قرار است بیشتر از پانزده میلیون تومان در روز نپردازند، از اون‌طرف مدتی است برای تودیع قرار وثیقه‌ی آزادی روزنامه‌نگاران و سیاستمداران، پول نقد اعلام می‌کنند. حالا دو دو تا چهارتا دیگه؟ اگر مثلا چهارصد میلیون قرار وثیقه برای کسی اعلام شود، خانواده‌ی بنده خدا اگر قرار باشد بروند و روزی پانزده میلیون تومان از بانک بگیرند که همین‌طوری الکی الکی بیست و هفت روز طول می‌کشد! مستدعی است قاضی محترم پیش از اعلام قرار وثیقه، بخشنامه‌های جدید بانکی را مطالعه فرماید. با تشکر. جمعی از بستگان و بازماندگان.


امتحان نهایی 
درک مطلب آقا حداد عادل‌اینا

آقا حداد عادل گفته جریان فتنه روی 22 بهمن حساب نکند!
اول این‌که هنوز کسی بیانیه نداده است. فردا سند نیاورند و نگویند کی و کی ملت را دعوت کردند به خیابان که باز هم آشوب شود. جریان چیست؟ (یک نمره) دوم این‌که اصلا مگر قرار بوده باز هم خبری شود که آقا حداد گفته قرار است خبری شود؟ (یک و نیم نمره) سوم این‌که مگر صدا و سیما اعلام نکرده فتنه خوابیده است؟ (بیست و پنج صدم نمره) معلوم شد آقا حداد تلویزیون ضرغامی‌اینا را اصلا نگاه نمی‌کند. لطفا منابع خبری ایشان را نام ببرید. (دو نمره)
آقا حداد در ادامه گفته «غربی‌ها هیچ دلیلی را برای فشار بیشتر به ایران ندارند به فرض چند تحریم علیه ایران وضع شود اما این ملت حقوق خود را از دست نخواهد داد چون طرفین وجاهت بین المللی ندارند.»اول این‌که این "طرفین وجاهت قانونی ندارند" دقیقا یعنی کی و کی؟! لطفا طرفین را نام ببرید. (دو نمره) دوم این‌که جدی جدی این تحریم‌ها تبدیل شده به کاغذپاره، دیگه حتا آقا حداد هم قضیه را جدی نمی‌گیرد. لطفا تحریم کنید. (دو و نیم نمره، رسم شکل نیم نمره)


چهره‌ی هفته
چهره‌ی اول

مطمئنا اگر کسی بتواند در یک روز هم بگوید «هاشمی رفسنجانی را لت و پار نکنیم.» و هم این‌که به اوباما بگوید «کاکاسیاه!» شایسته است به عنوان چهره‌ی هفته معرفی شود. اولین سلیبرتی هفته کسی نیست جز؛ لاریجانی. البته جوادشون.

چهره‌ی دوم
وقتی محبوبیت کسی این‌قدر زیاد است که وقت سخنرانی‌اش ملت به سمت کیک و نسکافه هجوم می‌برند و نصف سالن خالی می‌شود، به حتم یکی از مهمترین چهره‌های هفته است. با این اوصاف چهره فرهنگی ما چه کسی می‌تواند باشد غیر از محمد حسینی، وزیر ارشاد.

چهره‌ی سوم
بهترین تقدیر و تشکر از یک مدیر ورزشی این است که او را رییس سازمان شیلات کنیم! (و این مهم توسط دولت انجام شد که دست‌شان درد نکند، جامعه‌ی ورزش هم دعاگو است.) به همین‌خاطر هیات ژوری، علی‌آبادی را به ععنوان چهره‌ی سوم معرفی می‌کنیم.

.
منتشرشده در هفته‌نامه‌ی ایران‌دخت شماره‌ی 46 - دهم بهمن 1388

سه‌شنبه، بهمن ۱۳، ۱۳۸۸

اکران خصوصی شمقدری در فنجان قهوه

فال قهوه
.
آقا جواد، توی فنجانت یک طوفان شن به راه افتاده با بودجه میلیاردی. آن‌ورتر بهروز افخمی را می‌بینیم که دارد بشکن‌زنان لب یک چیزی را زمزمه می‌کند. چی می‌گوید؟ (ما می‌دانیم.) گوش تیز می‌کنیم (حالا می‌دانیم) او دارد می‌خواند: آن فیلم که از هنر بری بود طوفان شن شمقدری بود.
توی فنجان تو یک دوربین افتاده. این یک دوربین محرم است (که درست معلوم نیست هندی‌کم است یا چی) این دوربین علاوه بر خاصیت محرمیت و اشراقیت، امکان ویژه‌ی ضبط نور دور و بر افراد را دارد. خودت یک‌جا گفتی که با همین دوربین امکان تماشای نور رییس‌جمهوری را داری. (این قضیه را واقعا ما نمی‌دانیم. خودت می‌دانی.)
آقا شمقدری! جواد جان! توی فالت می‌بینم که در زمان آقا صفار هرندی، مخالف همه‌چیز بودی. حتا علاوه بر این‌که مخالف همه‌چیز بودی مخالف سینما هم بودی. حتا می‌گفتی «می‌توان مثل خیلی از کشورها سینما را حذف کرد!» اما این طالع تو نیست. توی فالت معلوم است که یا از این‌ور بام می‌افتی یا از آن‌ور. فنجان قهوه‌ات می‌گوید تو که یک روزی می‌گفتی سینما را باید حذف کرد، حالا آستین‌ها را بالا زدی و با کمک آقا مشایی داری همه‌ی فیلم‌های حذفی را مجوز می‌دهی. حالا کاری به "به رنگ ارغوان" نداریم. کار را به جایی می‌کشانی که "نامزد آمریکایی من" هم مجوز می‌گیرد. خیلی دقت کن آقا جواد. طالعت فراز و نشیب زیاد دارد.

آقا شمقدری، این چی است توی فنجانت؟ وای چقدر قشنگ! باز هم آقا صفار افتاده. اصلا انگار شما دوتا، دوتا روح هستید در دو بدن. منتها چون جفت‌تان به روح اعتقاد دارید، به همدیگر خیلی علاقه ندارید. در راستای همین علاقه‌ی قلبی است که توی صدا و سیمای آقا ضرغامی‌اینا، تو می‌گویی: «آقا احمدی‌نژاد، آقا صفار هرندی را تحمل می‌کند.»
آدم وقتی می‌بیند وضعیت مملکت و گفتمان در حد گل و بلبلی خودش را کشیده بالا، از شادی در پوستش نمی‌گنجد و اشک پیروزی در چشمم دایره می‌زند.
چه بختی داری تو. چه طالعی. آقا شمقدری یک‌جا گفتی در هر سمتی که رییس‌جمهور بخواهد حاضرم خدمت کنم، حتا جاروکشی. منتها می‌شوی معاونت سینمایی. شاید برای همین است که توی فنجانت کمی گرد و خاک در سینما می‌بینم.

جواد جان، بابا، توی فنجانت یک یالا یالا رقص و شادی هم افتاده. برای همین تو از یالا یالا رقص و شادی نه تنها در سینما، که حتا در مهدکودک‌ها هم ناراضی هستی. حالا مهدکودک چه ربطی به امور فرهنگی و سینمایی مملکت دارد ما و باقی کارشناسان نفتی، سر درنیاوردیم. اگر راست می‌گویی پس چرا درباره‌ی یالا یالا رقص و شادی که آقا مشایی هم آنجا حضور داشت، چیزی نگفتی؟
توی فنجانت یک سخنرانی می‌بینم که در مورد حجاب و اینا صحبت می‌کنی. بهتر است این حرف‌هایی را که در آن سخنرانی می‌زنی خودت در اینترنت سرچ کنی و بخوانی. به قول وزیر آموزش و پرورش‌تان، این چیزها به ما مربوط نیست. (یعنی واقعا همچین حرف‌هایی زدی؟ یعنی همکارت همچین حرفی زده؟ جریان چقدر پیچیده است.)

آقا جواد، خودمانیم، فالت خیلی بامزه است. تو آخه چطوری یک نفری راجع‌به این همه‌چیز اظهارنطر کردی؟ این نظریه‌ات درباره‌ی ورود خانم‌ها به ورزشگاه‌ها چی بود؟ آن آماری که گفتی پنج هزار نفر دختر با لباس پسرانه توی ورزشگاه صد هزار نفره همیشه حضور دارند را از کجا درآوردی؟ یعنی کی رفته شمرده؟ خودت گفتی یک نفرشان را به چشم خودت دیدی؟ اون چهار هزار و نهصد و نود و نه دختر دیگر را که با لباس پسرانه می‌روند ورزشگاه، آن‌ها را چه کسی دیده؟! نگو پدر جان. می‌گویی آمار نده. آمار می‌دهی به گنجایش مطلب دقت کن. آ قربون تو.
آقا توی فنجانت کفش‌های آقا احمدی‌نژاد هم افتاده که توی تبریز گم شد.

گوشه‌ی قهوه‌ی ته فنجانت، یک معجزه افتاده! البته تو فیلم تبیغاتی‌ای را که برای انتخابات آقا احمدی‌نژاد ساختی، معجزه خواندی. پس با این اوصاف، چون گوشه‌ی فنجانت عکس یک فیلم وی.اچ.اس افتاده، پس لابد تصویر معجزه است. آیا فیلم تبلیغاتی انتخابات معجزه است؟ (ما نمی‌دانیم.)
سرنوشت درباره‌الی را هم من توی فال تو می‌بینم. چرا تو دقیقا همان‌موقعی درباره‌ی اکران این فیلم حرف می‌زنی به صورت قضاقورتکی، آقا هرندی در سفر خارجی است؟ این موضوعی است بین خودتان دو نفر.
آن گوشه‌ی فنجان را نگاه! به به. سلام آقا فرمان‌آرا. آقا شما گفتید توی دوره‌ی معاونت آقا شمقدری دیگر فیلم نمی‌سازید و اینا. جریان چی است آقا شمقدری؟ چرا به هر کسی از صمیم قلب علاقه داری، تلپ می‌افتد توی فالت؟ آیا تو دوست زیاد داری؟ آیا تو را زیاد دوست دارند؟ (ما نمی‌دانیم.)
آقا فنجان تو، فنجان نوآوری است. توی فنجانت یک نوآوری دیگر هم معلوم است که تمام جشنواره‌های سینمایی جهان را دست‌خوش تغییر قرار خواهد داد. کدام نوآوری؟ همین که داورهای جشنواره را معرفی نمی‌کنی خیلی کار نو و قشنگی است آفرین. شاید اصلا داور ندارد این جشنواره. دارد؟ ندارد؟ (ما نمی‌دانیم.)
...
خلاصه‌اش این که در کل یک کم مراقب خودت باش.
.

منتشرشده در هفته‌نامه‌ی ایران‌دخت شماره‌ی 46 - دهم بهمن 1388