دوشنبه، مهر ۰۲، ۱۳۸۶

دعاي رفتن به خانه‌ي خدا يا آمدن خدا به خانه‌ي ما

در روايت آمده است آرزوي مومن دو تا باشد
يكم آن كه به زيارت خانه‌ي خدا مشرف شود
و دوم اين كه نور الهي را در قلبش با چشم جان مشاهده كند
و براي برآورده شدن آن گفته شده است كه مومن دعاي زير را روزي صد و سي و سه هزار مرتبه بخواند
.
.
.
الهي
يا منو ببر به خونتون يا بيا به خونه‌ي ما

پنجشنبه، شهریور ۲۹، ۱۳۸۶

بررسي بي‌ناموسي در ترانه‌ها

مملكت وقتي مملكت گل و بلبلي باشد هر روز بايد منتظر يك چه چه جديد باشيم. فكر كنيد وقتي رئيس‌جمهور ما به جاي حل مشكلات ريشه‌اي كشور به دورترين روستاها سفر مي‌كند و فكر مي‌كند كه ريشه يعني چيزي كه آن دور قرار دارد، پس بايد در اين شلم شورباي كشوري و لشكري، بلاگرهاي ما هم تنها مشكل ريشه‌اي زندگي‌شان آن چيزي است كه آن دورها و پائين‌هايشان وجود دارد و احتمالا همين مشكل است كه ترتيب‌شان را داده است.
در همين راستا البته اين راستا را با راستاهاي ديگر اشتباه نكنيد ما تصميم گرفتيم 2 موضوع مهم را بشكافيم. اين شكافيدن را هم با معني تحت‌اللفظي آن به معناي جر دادن اشتباه نگيريد لطفا.

***

حالا اصل مطلب:
موضوع اول محمود فرجامي است. اين محمود براي خودش كلا يك پروژه محسوب مي‌شود كه حسابي مي‌شود رويش كار كرد. ايميلش را هم براي كساني كه مي‌خواهند رويش كار كنند اينجا مي‌گذاريم. محمود با نصفي از كساني كه مسائل خصوصي زنان را عمومي مي‌كنند مشكل دارد. با آن نصف ديگر مشكل ندارد چون آن‌ها چيز خصوصي‌اي ندارند كه در وبلاگشان به محمود و ديگر مردان و مشهدي‌ها نشان بدهند.
چرا فرجامي با زنان مشكل‌دار مشكل دارد؟
اول ببينيد اسم سايتش را چه گذاشته؛ باران در دهان نيمه باز. اين اسم ما را با خيلي چيزهاي فرجامي آشنا مي‌كند و البته چندتا سوال هم پيش مي‌آورد. اولا اگر مردي چرا باران؟ محمود نه؟ پس يك جاييت در اعماق درونت مي‌خواهد اسمش باران باشد. يعني به دروني‌ترين چيزت، شايد قلبت شايد دلت شايد چيز ديگر، رجوع كني مي‌بيني از كودكي يك گرايشي در تو بوده. كه چون در كودكي به آن پاسخ نداده‌اي وقتي بزرگ شده‌اي آن گرايش شده است گرايش سياسي كه بهش پاسخ داده‌اي. براي همين است كه بخش سياسي‌ات اين‌قدر رشد كرده ولي ديگر بخش‌هايت نه. اين از اولا.
ثانيا چرا در دهان؟ چرا جاي ديگر نه؟ اين مساله دهاني مساله به خصوصي است كه من علم پرداختن به آن را ندارم و بايد از جماعتي كه با مسائل دهاني و گقتمان از بالا و فشار از پايين آشنا هستند، در اين مورد استفتا كرد
ثالثا حالا كه در دهان و آن هم باران چرا نيمه باز؟ چرا چارطاق باز نه؟ يعني در تو چيزي هست كه مي‌خواهد باز كند اما چيز ديگري هست كه نيمه‌باز مي‌كند.
در كل به كسي كه در ملا عام دهانش را آن طور كه داني باز كرده و سرش را هم احتمالا بالا گرفته نمي‌شود حرجي گرفت
اين از پرونده محمود.
(البته واقفيم كه اين دوسيه‌اي كه براي محمود باز كرديم دشمن شاد كن است و از اين به بعد مي‌تواند مورد استناد خورشیدخانوم و اينا قرار بگيرد!)


***

حالا آن يكي مطلب:
در ترانه‌ها و شعرهاي ما كه محمود خان فرجامي در يادداشتي نوعي خوانش جديد و ززززززز از آن‌ها به دست داده چيزهاي غلط اندازي وجود دارد. ما سعي
مي‌كنيم به چندتا از آن‌ها اشاره كنيم:
***
چشامو مي‌بندم و تو رو به يادم ميارمو ... هيشكي مثل تو نمي‌تونه...
بنيامين
در اين ترانه متوجه مي‌شويم خواننده چشم‌هاش رو بسته و صورت و جاهاي ديگر معشوقش را به يادش مي‌آورد و به كار دستي مي‌پردازد

***

كسي نيست شب رو با من سر بكنه .... من مي‌خوام يه دسته گل به آب بدم ....
سيمين غانم
در اين ترانه كه به سفارش دار و دسته نازلي اينا خوانده شده است مي‌فهميم كه كسي نيست شب را با خواننده سر بكند و به او سرويس بدهد. پس او خودش يك جوري دست به كار مي‌شود و يك دسته گل را به آب مي‌دهد يا شايد هم آب را به دسته گل مي‌دهد. اين چيزها را كه ما نبايد بدانيم!

***

ناگهان پرده برانداخته‌اي يعني چه... مست از خانه برون تاخته‌اي يعني چه....
حافظ
در اين غزل - ترانه مي‌بينيم كه پيشگيري نكرده‌اند و شاعر كه نقش فاعل را بازي مي‌كند به دردسر افتاده است. آن‌ها نبايد پرده را مي‌انداخته‌اند چون خوب نيست آدم و يا چيزهايي كه براي آدم است از پرده بيرون بيفتد. یا از نگاه دیگر اصلا نباید پرده را کشید. در نظر داشته باشید پرده برانداختن با آن پرده‌برداری که مسوولان در افتتاح تونل می‌کنند کاملا متفاوت است هر چند جفتش راه به جایی نمی‌برد. در مصرع بعد هم مي‌بينيم مفعول كه به عنوان معشوق در ترانه فرض شده است همان طور مست و به صورت بي‌ناموسي و احتمالا وسط عمليات حفاري تونل از خانه بيرون زده است

***

مرغ سحر ناله سر كن... داغ مرا تازه‌تر كن ...
بيشتر كن... بيشتر كن.... بيشتر كن

در اين ترانه كه همه جا به صورت دسته جمعي خوانده مي‌شود و به نوعي سرود ملي ايرانيان محسوب مي‌شود مي‌فهميم كه يك غم ملي با رويكرد خطه قزوين هم در آن وجود دارد. در وسط ترانه شاعر ديگر نمي‌تواند جلوي خودش را نگه دارد و سه بار فرياد مي‌زند: بيشتر كن! بيشتر كن! كه ما چون كتاب شاهد بازي در ادبيات ايران را جمع كرده‌اند دوست نداريم ما را هم جمع كنند پس به جزئيات اين شاهد بازي در ترانه فوق اشاره نمي‌كنيم. دوستان كه نياز به توضيحات بيشتر دارند ايميل بزنند!

***

موضوع را درز مي‌گيريم.


دوشنبه، شهریور ۲۶، ۱۳۸۶

سير تكاملي احمدي‌نژاد

محمود احمدي‌نژاد، رئيس محترم جمهوري، در ابتدا يك شهيد رجايي بود كه با ساخت يك فيلم و چند سخنراني سعي كرد ثابت كند او هم مانند رجايي شهيد شده است اما به دليل كمبود امكانات و يا به دليل استفاده نكردن از سهميه‌ي دولتي خود ديدار حق را لبيك نگفته است
او در زمان انتخابات با يك حس چه‌گوارايي نقش فردين را بازي كرد كه قرار بود با نامردهاي دزد خانم‌باز پولدار احتمالا تكنوكرات كه خيلي بدند و دست‌شان بوي نفت مي‌دهد بجنگدد و حق مظلومين را از گلوي آن‌ها بيرون بكشد كه به دليل تغيير در فيلم‌نامه او از اواسط فيلم تصميم گرفت با امريكا بجنگدد
وي پس از درخشيدن در نقش فردين با فروزان، ببخشيد الهام، همبازي شد و با بازي در فيلم سفر سازمان ملل، و با خواندن ترانه آمدم از واشنگتن آمدم با هاله لامپ نئون آمدم به شدت محبوبيت جهاني يافت
احمدي‌نژاد پس از آن با ادبيات و لحن سيدمحمد خاتمي آشنايي يافت و سخنراني‌هايي با همان غلظت منتها به جاي دانشجويان براي كشاورزان و به جاي اصلاحات راجع‌به انقلابات انجام داد. وي در اين برهه از زمان از ضمير ما به جاي من استفاده كرد
چندي بعد احمدي‌نژاد چند پيام به دنيا فرستاد كه دلي‌وري‌اش همه‌جا را لرزاد. سپس به پيلينگ يا پاكسازي خاورميانه پرداخت و سعي كرد جوش چركي اسرائيل را كه كنار صورت عروس خاورميانه در آمده است، بتركاند
او چندي پيش در يك سخنراني كه براي فرماندهان سپاه كرد گفت: دنيا بداند
در همين رابطه دنيا جواب داد: فرماندهان سپاه هم بدانند
محمود كه در تمام دهات و نقاط محروم ايران سفر كرده است به علت پايان پذيرفتن مناطق محروم داخلي، عازم غربت شد و هم‌اينك سفر به نقاط محروم جهان را آغاز كرده است
ادامه دارد

یکشنبه، شهریور ۲۵، ۱۳۸۶

شنبه، شهریور ۲۴، ۱۳۸۶

بزي كارتون

بزي كارتون به جمع باقي سايت‌هاي كارتون و كاريكاتور كه مي‌گويند بز نيستند پيوست
اين امر خجسته را به آقايان و خانم‌ها و ديگر موجودات كارتونيست، تبريك عرض مي‌كنيم

كسي سر در مياره

كسي سر درمياره چرا اين بابا وقتي شهردار بود پولش رو خرج شكلات و بن شهروند قبل از انتخابات مي‌كرد ولي حالا كه رئيس‌جمهور شده مي‌خواد با پولش قطارهوايي بسازه
حالا كاري به كاراي ديگه‌ش نداريم ولي خدائيش از اين كارش سر در مياريد؟

جمعه، شهریور ۲۳، ۱۳۸۶

اذان ماه رمضان

حي علي الغذا
حي علي الغذا
بشتابيد به سوي غذا
بشتابيد به سوي غذا
.
.
ارجح و واقع‌گرايانه‌تر است كه در ماه مبارك رمضان، اذان مغرب را بدين صورت تلاوت نمايند
.
.
به روايت اهم متكلمين و محدثين سده پانزدهم و شانزدهم ؛ ابو پوريا بن محمد بن ابوالفضل بن ملاعلي ساووي

چهارشنبه، شهریور ۲۱، ۱۳۸۶

گوگوش آدم‌خوار بوده

حتما شنيدين كه : آدما از آدما زود سير مي‌شن
به همين دليل من مطمئن هستم كه گوگوش آدم‌خوار بوده

سه‌شنبه، شهریور ۲۰، ۱۳۸۶

دعاي عمل زيبايي بيني

الهي ربنا عملك البيني نا الي احسن دماغ
يا ارحم الراحمين
.
اين دعا را قبل از ورود به اتاق عمل پنج بار خوانده و بر بيني فوت كنند

یکشنبه، شهریور ۱۸، ۱۳۸۶

تصحيح تاريخي ما بر يك مصرع از مولوي

يكي از معروف‌ترين مصرع‌هاي تاريخ ادب فارسي متعلق به مولانا مي‌باشد. كه اين مصرع را به اشتباه در نسخ اين گونه ضبط كرده‌اند
هر كسي از ظن خود شد يار من
.
كه ما بعد از تحقيق فراوان بدين نتيجه رسيدم كه اختلاف روايت فاحشي با توجه به ديدگاه مولوي و اساس تفكر و و جهان‌بيني‌اش، در نقل و ضبط اين مصرع وجود دارد، كه دست بر قضا غير از ما و چند دانشمند گردن‌كلفت ديگر آن را نفهميدند. و تصحيح ما بر اين مصرع اين گونه به ثبت بر جريده ادب ايران و زبان پارسي خوش مي‌نشيند
هر كسي از زن خود شد بچه دار
.
به تصحيح پوريا عالمي مقابله داده شده با هشتصد نسخه دستنويس و چرك نويس

شنبه، شهریور ۱۷، ۱۳۸۶

جمعه، شهریور ۱۶، ۱۳۸۶

فلسفه در فنجان - حكم صحنه آهسته در فوتبال

اگر فرض را بر آن بگيريم كه در بازي پا به توپ كه فلاسفه يونان از آن به اسم فوتبال ياد مي‌كنند و آن بازي‌اي باشد كه دو يازده نفر كه صاحب نفس مجرد بوده اما در كل براي رسيدن به ماهيت نفس واحده تلاش مي‌كنند و هدف غايي از سعادت ايشان دست يافتن به سوراخ بزرگ گروه مقابل كه آن را دروازه مي‌ناميم مي‌باشد چنان كه آن چيز گرد و مدوري را كه آن را توپ مي‌ناميم اين قدر با پا بهش ور بروند و بمالند و زيرش بزنند و به هم حواله‌اش كنند تا به حد اعلاي موجوديت خود برسد و وارد سوراخ گروه حريف كه دروازه مي‌خوانيمش بشود. در اين حالت تكثر يازده نفس مجرده در سايه عنايت عقل اول به اتحاد غيرمتفرقه مي‌رسد كه ما و فلاسفه ديگر آن را گل مي‌ناميم و اين گل با آن گل كه در باغچه و بوستان مي‌رويد هم‌نام است اما هم‌ذات نيست و نبايد اشتباه گرفته شود
اجمالا پيرامون وصال به گل بايد اشاره كنيم كه به گل دست يازيدن نوعي شادي به انسان فرو مي‌كند كه حكيم ابن سينا زير مدخل نشادور آن را به تفصيل شرح داده است. كه از علامات آن يكي دويدن و معلق زدن و لخت شدن و انگشت شست حواله كردن است به دوربين‌هاي ناطق نوري كه فلاسفه غرب آن را تلويزيون نام نهاده‌اند
حال كه سخن از ناطق نوري به ميان آمد بايد گفته شود كه او چه بود و از كجا بيرون زد. اهل علم كه دهان خود را بعد از كشف برق صاف كرده بودند و مرتبا يك سر سيم را به هر سوراخ كه مي‌رسيدند وصل مي‌كردند بعد از لقا با نور الهي در اختراعات و كشفيات خود كه آن را لامپ يا چراغ مي‌ناميم معامله را ول نكردند و مرتب سيم برق و سيم چراغ را به هم گره زندند به اين اميد كه وحدت حاصل شود. در نهايت مخترعي از بلاد باختران دور به چيزي دست يازيد كه تصوير را از لوله مي‌كرد و از توي سيم فرو مي‌كرد به جعبه‎‌اي كه آن را تلويزيون ناميدند و ما و فلاسفه ديگر معادل پسنديده ناطق نوري را بر آن فرض كريدم و اين ناطق نوري با آن ناطق نوري كه صبح‌ها لاي نان مي‌مالند به جاي لبنيات كاله و رياست مجلس را بر عهده داشت و رياست جمهوري را بر عهده نداشت فرق مي‌كند.
و سخن به اطناب تا نكشيد بگوييم كه بازي پا به توپ را از ناطق نوري يا تلويزيون به كرات پخش كنند و هر گل كه دست يازيده شود را مرتب تكرار كند به سرعت‌هاي گوناگون كه ما آن را صحنه آهسته ناميم و آن صحنه‌اي باشد كه آهسته پخش شود از گلي كه زده شده است
و حال كه سخن به اينجا رسيد و تو از بازي فوتبال و تيم و هدف غايي آن كه دست يازيدن به گل باشد و تلويزيون و صحنه آهسته مطلع گشتي و ضميرت روشن شد اين سوال مطرح مي‌شود
.
سوال
.
اگر صحنه‌اي از بازي فوتبال را كه عليرغم تلاش دو يازده نفر در هر گروه، توپ به گل تبديل نشود و تلويزيون آن را در صحنه آهسته نشان دهد، چه حالت‌هايي را مي‌توان متصور ساخت
.
فرض ما
.
مي‌تواند گل نشود و اين حكمي ندارد
مي‌تواند در صحنه آهسته گل شود و اين حكمش اين است كه هر چه نه بدتر گروه مقابل بسوزد
مي‌تواند به اوت رود و اين حكمش اين است كه هرچه نه بدتر هر دو يازده نفر بسوزد
مي‌تواند كرنل شود و اين حكمي از آن دست دارد كه هرچه نه بدتر تماشاچي‌ها بسوزد
مي‌تواند به تير دروازه بخورد كه اين حكمش به دست عادل فردوسي‌پور است كه دهان مربي و بازيكن و داور و علي‌آبادي را مورد عنايت قرار دهد و اين علي‌آبادي خود مبحثي ديگر است چرا كه فلاسفه تلويزيون وي را پدر ورزش ايران خوانده‌اند كه شرح آن در اين مقال نگنجد

دوشنبه، شهریور ۱۲، ۱۳۸۶

فلسفه در فنجان - چهارمين

آيا خداوند براي بنده خويش كافي نيست؟
.
.
.
اين را اس.ام.اس كردم براي بعض دوستان. جواب‌هاشان يك تغيير اساسي در فلسفه من ايجاد كرد. شايد بعضي جواب‌ها را بگذارم اينجا