Tuesday، November 20، 2007

ما نمی‌گوییم دیکتاتوری بد است، می‌گوییم چرا دست شما باشد!؟

نمی‌دانم چرا وقتی سخنرانی‌های آدم‌های مختلف را گوش می‌کنم، چپ و راست، محافظه‌کار و اصلاح‌طلب، و حتا صحبت‌های طنزنویس‌ها یا حتا مخاطبان طنز و دیگران، یاد مرحوم کیومرث صابری، گل‌آقا، که بسیار برایم محترم بوده و هست، می‌افتم. در یکی از جلسه‌ها، فکر کنم برای دانشجویان پرستاری صحبت می‌کرد، با همان لهجه‌ی شیرینش گفت و البته من دیگر چنین چیزی از او نشنیدم، که: مرحوم مهندس بازرگان می‌گفت ما نمی‌گوییم که دیکتاتوری بد است، می‌گوییم چرا دست شما باشد!؟
...
روح گل‌آقا شاد. حضورش سنگ محک باارزش و خوبی بود برای طنز

Wednesday، November 14، 2007

بز نامه



هرگونه شباهت بین این بزها با هر بز دیگری کاملا اتفاقی است


لطفا باقی موجودات به خودشان نگیرند

چطور ما بزها بزرگ می‌شویم؟

















از بچگی در آغوش بیگانگان بزرگ شد













در جوانی عاشق عملیات چریکی شد










سپس جذب گروه‌های مخالف شد و آموزش‌های نظامی گرفت




و با نمره‌ی قابل قبولی از دانشگاه فلسفه فارغ‌التحصیل شد










سپس به ترغیب و جذب جوانان پرداخت









مدتی را برای تکمیل تحصیلات و آموختن اصول جاسوسی به خارج رفتند













همچنین در عکس فوق به راحتی شواهدی دال بر عملیات بی‌ناموسی این کره‌بزها که از راه راست منحرف شده‌اند، مشهود است














در همان موقع کانون‌های قدرت صهیونیستی او را جذب کردند






عکس یادگاری با با عناصر ضدانقلاب - این موضوع از کروات‌هایشان کاملا مشخص است







آن‌ها پس از آموزش‌های لازم و دریافت دلارهای آمریکایی، آن هم به مقدار زیاد، با ماهیتی خودفروخته و جدید به کشور بازگشتند






اما در بدو ورود و قبل از آن که بواتند دست به عملیات مخملی بزند، از او استقبالی مهرورزانه صورت گرفت









این کار از او یک قهرمان ساخت






و تجمعات گسترده‌ای در اعتراض به دستگیری او انجام شد







و چند دگراندیش از او حمایت کردند







و سپس دستگیر شدند






در این زمان غربی‌ها عناصر دیگری را برای گفت‌وگو وارد صحنه کردند که مذاکرات نتایج دلگرم‌کننده‌ای داشت







و او که حالا دیگر قهرمان ما بود با چهره‌ای شکسته و پیرشده که حاکی از رنج حبس بود از زندان آزاد شد







و سعی کرد که از حاکمیت خارج شود






در همان موقع کسانی مشغول پرونده‌سازی برای او بودند



و تصاویر دال بر همجنس‌گرایی او منتشر کردند









و برای محکم‌کاری، او را با فراماسونری مرتبط می‌کردند





که این موضوع را اپوزیسیون خارج از کشور شدیدا تکذیب کرد





در پی همین اخبار تعداد زیادی در اقصی نقاط دنیا دستگیر شدند







پس او تصمیم گرفت دست به عملیات انتحاری و استعفا بزند تا توجه جهانیان را به خود جلب کند




که چون خسته بود گفت الان حوصله‌اش را ندارم! بعدا استعفا می‌دهم. البته او بعدا کاری نداشت تا از آن استعفا دهد





اما برای خالی نبودن عریضه گفت سیاست من سیاست سکوت است. حال ان که طفلک حرفی نداشت که بزند



چون در حاکمیت نبودند پس اصولا نمی‌توانستند که از آن خارج شوند، پس خیلی آهسته و بی‌سر و صدا از کشور خارج شدند





و اقامت مناطق سردسیر را گرفتند! و با اسم مستعار زندگی خود را ادامه دادند






بعد از آن گروهی آنان را آلت دست بیگانگان نامیدند







و گروهی از او به عنوان قهرمان ملی نام بردند
......







سند محرمانه‌ای از آنالیز عناصر مخملین که توسط خودمان و بدون دخالت دست، به دست آمده است

Wednesday، November 07، 2007

جوجه‌ها

جوجه‌ها - اثر: بزرگمهر حسین‌پور


.
در یک جامعه‌ی جوجه‌ای خرس‌ها و فیل‌ها و شیرها هم جوجه محسوب می‌شوند
.
جوجه‌ها اگر بدانند که جوجه‌اند که بدبختند و اگر ندانند که جوجه‌اند بدبخت‌تر
.
یکی از جوجه‌ها می‌گفت برای انتخابات کاندیدا نمی‌شود. پرسیدیم چرا؟ گفت روباه‌سالاری که باشد جوجه‌ها تائیدصلاحیت نمی‌شوند
.
یکی از جوجه‌ها تائیدصلاحیت شد. شعار انتخاباتی‌اش شد: چشم گربه‌ها و روباه‌ها را درمی‌آورم. رای زیادی آورد. بعد از مدتی تبدیل به کرکس شد
.
بهش گفتیم: برو جوجه! برو
او هم رفت. وقتی برگشت کرکس شده بود. دیگر هرچه گفتیم نرفت. نشست روی شاخه منتظر بود ما از ترس بمیریم
.
توی رینگ کشتی کچ فقط یک حالت وجود دارد که فیل بازنده شود و جوجه برنده
داور باید یک روباه باشد
.
در مسابقه‌ی دو جوجه را راه نداند که بال داری
در مسابقه‌ی پرواز جوجه را راه ندادند که نمی‌توانی پرواز کنی
جوجه هم یک آنارشیست شد. کارش که بالا گرفت انقلاب کرد. دولت جوجه‌ای را راه انداخت. بعد دستور داد بال همه‌ی پرندگان را قیچی کردند و پای همه‌ی آدم‌ها را قلم
.
عاشق یک بچه گربه شد جوجه‌ی کوچولوی قصه‌ی ما
برای این که بچه گربه وقتی بزرگ شد او را نخورد یاد گرفت که چطور سگ شود
عیب کار اینجا بود که گربه وقتی بزرگ شد حاضر نبود با تخم‌سگی مثل جوجه ازدواج کند یا حتا او را بخورد
.
می‌گفت جامعه به فداکاری تک تک جوجه‌ها نیاز دارد
جوجه‌ها تک تک فداکاری می‌کردند
مغازه‌های مرغ سوخاری و جوجه‌کبابی‌ها حسابی کارشان بالا گرفته بود
بعدا فهمیدیم سیاست پدر و مادر ندارد. بی‌پدر همه‌ی جوجه‌ها را خر کرده بود
.
جوجه‌ای که جوجه به دنیا می‌آید و یک مرغ از دنیا می‌رود، خر است
.
یک جوجه‌ی ریقو بود که در یک مدرسه‌ی نظامی ثبت‌نام کرد
ریق گربه‌ها و گرگ‌ها را در می‌آورد وقتی که مامور اعتراف‌گیری شده بود
چند وقت بعد ژنرال شد و گربه‌ها و گرگ‌ها مثل سگ ازش حساب می‌بردند
مدتی نگذشته بود که کودتا کرد
وقتی قدرت را در دست گرفت، پیش از هرکاری دستور داد تا همه‌ی جوجه‌های ریقو را از بین ببرند
مدتی بعد دستگیر شد
ریقش را در بازجویی‌ها درآوردند
وقتی انداختندش در دیگ سوپ، دیگر کاملا یک جوجه‌ی ریقو شده بود
حتا گربه‌ها و گرگ‌ها هم لب به سوپ نزدند
.
یک عقاب هیچ‌وقت عاشق جوجه‌ها نمی‌شود
.
همه‌ی جوجه‌ها یا عاشق یک عقاب هستند یا همه‌ی عشق‌شان این است که مثل یک عقاب باشند
.
جوجه‌ی قهرمان ما، وقتی از جنگ برگشت تنها کاری که بلد بود این بود که یک کبابی خوب باز کند. خودمانیم ناکس چه جوجه‌کباب‌های محشری داشت
.
برای این‌که کسی نخوردش، اعلام پیامبری کرد و خوردن گوشت جوجه را ممنوع اعلام کرد
.
در سلاخ‌خانه هیچ امتیازی برای جوجه‌های فیلسوف و دانشمند قائل نمی‌شوند
.
یک جوجه برای این‌که یک کرکس را عاشق خود کند و با او ازدواج کند، یک راه بیشتر ندارد؛ باید خیلی حرامزاده باشد
.
جوجه‌ای که کرم می‌خورد یک جوجه است. جوجه‌ای که کرم نمی‌خورد یک گیاهخوار است و بعد از مدتی به علت سوءهاضمه تلف می‌شود

Saturday، November 03، 2007

کشف المعانی

چشمک
چشمک برآیند احساسات یک شخص به شخصی دیگر است
که چون از جای دیگرش نتوانسته بیرون بزند
از چشمش می‌زند