شنبه، آذر ۱۸، ۱۳۹۱

جم شید خم شید گم شید


با ازادی جمشید بسم‌الله، تکنیک مهار بازار ارز مشخص شد


یکی از روزنامه‌ها نوشت: مقامات مطلع قوه‌قضائیه درباره سرنوشت جمشید بسم‌الله اظهار بی‌اطلاعی کرده‌اند اما اکنون چند نفر از دلالان بازار ارز خیابان منوچهری و پاساژ افشار می‌گویند نزدیک یک‌ماه است که جمشید آزاد شده است.

وقتی جمشید آزاد شد...
به همین مناسبت وزیر اقتصاد گفت: «آخ جون. باز یکی هست که تقصیرها رو بندازیم گردن اون.»
رییس بانک مرکزی گفت: «بسم الله. خدا رحم کنه.»
محمدرضا رحیمی گفت: «ئه؟ جمشید آزاد شد؟ پس چرا به ما یه سری نزده؟»
جن‌گیر جریان انحرافی گفت: «من که ندیدمش. ما رابطه‌مون مثل جن و بسم‌الله می‌مونه.»
یکی از دلال‌های چهارراه استانبول گفت: «وقتی جمشید رفت نفهمیدیم کی رفته. چون بازار ارز نخوابید. ولی وقتی برگشته همه فهمیدیم کی برگشته. چون بازار بیدار شده.»
اسفندیار رحیم مشایی گفت: «پول چرک کف دسته.»
بقایی گفت: «چرک نوعی میراث فرهنگی محسوب می‌شه. چون مربوط به گذشته هر فردی است.»
جریان انحرافی گفت: «اگه مشت ما باز شه می‌بینید که میراث فرهنگی خوبی تولید کردیم.»
خاوری گفت: «دل‌تون خوشه ها. جمشیدجون  تو هم بیا کانادا بغل سلن دیون. خونه اون‌وری‌شون خالی شده.»
حروف الفبا گفتند: «جمشید تو برو رفیق. برو. ما حبست رو می‌کشیم.»
دلار در بازار آزاد گفت: «همه می‌گفتند اگه جمشید رو بگیرن من می‌کشم پایین. اما دیدید که از این خبرها نبود.»
دلار در بانک مرکزی گفت: «وقتی جمشید رو گرفتند مسوولان به من گفتند دیگه بکش پایین تا بازار آروم شه. ولی من روی قیمتم پافشاری کردم. مسوولان خیلی تلاش کردند من رو کنترل کنند. حتا مامور فرستادند جلو صرافی‌ها. ولی من پایین نکشیدم.»
دلار دانشجویی گفت: «همه‌ش بهونه بود. فقط می‌خواستند از من بزنند بدهند به یکی دیگه.»
سهیمه دلار ماموریت مسوولان گفت: «به من تیکه می‌ندازی؟ خب دیدی که توی مجلس از من یه ریال هم کم نشد. چرا؟ چون وقتی یه مسوولی بره ماموریت وقتی برگشت باید یه چیزی ته‌ش براش بمونه یا نه؟»

جمشید خم شید گم شید
به نظر ما مدیریت بازار ارز از فرمول «جم شید خم شید گم شید» استفاده می‌کند. یعنی اول جمشید بسم الله را می‌گیرند و وسط چهارراه استانبول می‌روند بالای چهارپایه و داد می‌زنند: «جممممشید...» مردم فکر می‌کنند می‌گویند جمع شوید. پس جمع می‌شوند. بعد مسوول مربوطه که می‌بیند همه جمع شدند فکر می‌کند با گرفتن جمشید، بازار را کنترل کرده. برای این‌که ببیند کنترل دست اوست یا نه، داد زد: «خم شید...» همه خم می‌شوند. طرف در این فاصله دوتا مصاحبه می‌کند که بازار را تحت کنترل دارد. کارش که تمام می‌شود می‌گوید: «خیلی خب. حالا دیگه متفرق شید...»


 
 


سه‌شنبه، آذر ۱۴، ۱۳۹۱

هندوانه گران شد؛ تخمش را ملخ هم دیگر نمی‌تواند بخورد



رئیس اتحادیه میوه و تره‌بار تهران گفت: «با توجه به قیمت بالای هندوانه بهتر است مردم امسال به جای هندوانه، نارنگی بخورند.»
چندوقت پیش هم در مشهد گفته شده بود: «با توجه به گرانی مرغ، مردم به جای مرغ، اشکنه بخورند.»
آقای احمدی‌نژاد هم وقتی سکه کشید بالا، گفته بود: «سکه خوردنی نیست و فقط به درد هدیه دادن می‌خورد.»

چی بخوریم چی نخوریم؟
به نظر ما جای نگرانی است که کم کم دارد رسم می‌شود هر چیزی گران شد مردم به جای آن یک چیز دیگر بخورند. چون با این وضعی که ما می‌بینیم چیز جایگزین هم پس‌فردا گران می‌شود و آدم جای آن چیز باید یک چیز دیگر بخورد. همین‌طوری پیش برود آدم نمی‌فهمد چی را به جای چی می‌خورد.

دیالوگ سر میز
- چی بخوریم؟
: بستگی دارد اعلام کرده باشند چی را باید جای چی بخوریم.

دیالوگ سر چهارراه
- ها کن ببینم. چی خوردی؟
: هااااا
- پس چیزی خوردی؟
: نه به جان شما. ما می‌خواستیم آب هندوانه بخوریم، گفتند گران شده. جاش چیز ریختند خوردیم.

آسپرین بزن
احتمالا فردا هم می‌رویم بیمارستان، دکتر می‌گوید داروهای لورواوراسیل و دوکسوروبیسین و سیتارابین و آمیودارون و فورزوماید تا دو میلیون تومان گران شده، جاش آسپرین بچه بخوریم برگی پنجاه تومان.

تخم هندوانه
ما قبل‌تر هم نوشته بودیم: «الان مساله اینجاست که وقتی مرغ گران شد ما تخمش را خوردیم، وقتی گوشت گاو گران شد ما شیرش را خوردیم، حالا که موز گران شده با توجه به این‌که موز، تخم مرغ ندارد، شیر هم نمی‌دهد، ما دقیقا باید چی‌ش را بخوریم؟»
بعید نیست حالا که هندوانه هم مسیر مرغ را طی می‌کند فردا اعلام کنند: مردم مجبور هستند به جای هندوانه تخمش را بخورند.

تخمش را ملخ هم نمی‌تواند بخورد
حالا که مرغ از سر سفره حذف شده و جاش تخم مرغ مانده، هندوانه هم حذف شده و جاش تخم هندوانه مانده، امیدواریم دست کم تخم چیزهای جایگزین را ملخ نخورد. البته با این وضع گرانی پیش‌بینی می‌کنیم به جایی برسیم که تخم محصولات کشاورزی را ملخ هم
نتواند بخورد چون قبل از این‌که ملخ بخورد تخم مذکور خورده شده است.




دوشنبه، آذر ۱۳، ۱۳۹۱

هر چه هستی باش اما باش

استخاره / عکس: خبرگزاری فارس


حکم رفت و آمد رحیم مشایی امضا شد

 
آقای احمدی‌نژاد یک حکم نوشته برای اسفندیار رحیم مشایی 1005 کلمه وُردی. اگر همین متن حکم را دوم راهنمایی به عنوان انشا می‌خواند حتما سر صف تشویق می‌شد. ولی الان که دوم راهنمایی نیستیم و نهاد ریاست‌جمهوری مدرسه نیست و امور کشورداری شبیه مدیریت مدرسه راهنمایی نیست. (حیف است اگر در روزنامه‌ها یا سایت‌ها متن کامل حکم "رفت و آمد" مشایی را نخوانید.) خلاصه‌ی این حکم این است که: 

رحیم مشایی جان
سلام علیکم
از امروز رییس دفتر من نباش، اما مشاور من باش، رییس دبیرخانه جنبش عدم تعهد باش، البته سر آن شونزده شغل دیگر هم که از قبل داشتی باش.
خلاصه کنم؛ هر چه هستی باش، اما باش.
با احترام / محمود احمدی‌نژاد

حکم رفت و آمد
به نظر ما اگر همان اول یک حکم "رفت و آمد" برای رحیم مشایی به شرح زیر نوشته می‌شد دیگر نیاز نبود چهل حکم در طول چهار پنج سال برایش نوشته شود.

جناب آقای مهندس اسفندیار رحیم مشایی
به قول شاعر: شب سیاه و چشم بیدار، شب سیاه و سایه‌ی تار، شب سیاه و باد و باران، شب سیاه و ماه پنهان؛ نرو بمان.
نری ها.
قربانت؛ محمود احمدی‌نژاد

تفسیر جابه‌جایی
شهرکی، مدیرکل سیاسی دفتر آقای احمدی‌نژاد گفت: جابه‌جایی آقای مشایی امری عادی است و هر کس آزاد است هر طور می خواهد در این باره تفسیر کند.
حالا که تفسیر آزاد است ما از این جمله شهرکی مدیرکل سیاسی که گفته "جابه‌جایی آقای مشایی امری عادی است" یک تفسیر بیشتر نمی‌کنیم.
تفسیر: یعنی ممکن است طی‌الارض کند. اگر دیدید چیزی مثل باد از کنارتان گذشت که دوربین راهنمایی و رانندگی هم نتوانست عکسش را بگیرد، رحیم مشایی است. نگران نشوید.





یکشنبه، آذر ۱۲، ۱۳۹۱

بالا رفتن از آزادی


آقای احمدی‌نژاد گفت: «آزادی ریشه همه ارزش‌ها و عواملی است که انسان‌ها را بالا می‌برد.»
ما دیروز و در همین ستون به مساله آزادی و "بستن آب به آزادی" پرداختیم و حالا که تاثیر مطلب دیروز را در نطق امروز آقای احمدی‌نژاد دیدیم، احساس وظیفه کردیم برای مسوولان توضیح بدهیم که ستون ما ستون طنز است و مسوولیت استفاده از موضوعات مندرج در ستون نشر اکاذیب در نطق‌های رسمی با خود ناطق است و ربطی به ما ندارد. (هر چند ربطی هم به ناطق ندارد چون اصولا کسی در اینجا بابت حرفی که می‌زند پاسخگو نیست و اصولا روزنامه‌نگاران بابت حرفی که مسوولان می‌زنند باید جواب پس بدهند!) 

در تصویر آزادی از زاویه‌ی خاصی دیده می‌شود
بالا و پایین آزادی
اما حالا که آقای احمدی‌نژاد گفته «آزادی انسان‌ها را بالا می‌برد.» ما مجبوریم تند تند اکاذیب زیر را نشر کنیم؛
- راستش تا حالا ما ندیدیم آزادی کسی را بالا ببرد. فقط دیدیم که یک سری از آزادی بالا می‌روند. برای این‌کار هم باید کفش و جوراب‌شان را بکنند و با دورخیز به سمت برج آزادی بدوند و از شیب یال آن بالا بروند. این صحنه را می‌توانید به صورت لایو ظهرهای جمعه در میدان آزادی مشاهده کنید. 

دور زدن آزادی
راستش ما فقط دیدیم که در اینجا آزادی را دور می‌زنند. سر همین موضوع هم بین مردم - بین مسوولان که بماند – همیشه دعواست. یعنی تا می‌رسند به آزادی می‌گویند: «آقا دور می‌زنی؟»
راننده می‌گوید: «نه. می‌پیچم راست.»
مردم هم می‌گویند: «خب شما که می‌خواهی تا رسیدی به آزادی، فوری بپیچی به راست، باید همان اولش بگویی که سوار نشویم. نه این‌که وقتی سوار شدیم راه خودت را بروی.» 

حدود آزادی
- این‌طور که ما متوجه شدیم منظور مسوولان از حد و حدود آزادی در جامعه همین میدان آزادی و برج آزادی و خیابان آزادی است. یا وقتی می‌گویند در سینما آزادی داریم، منظورشان این است که سینما آزادی داریم و ربطی به آزادی در سینما ندارد. 

چیزهای آزادی
به نظر ما اگر اسم چندتا چیز دیگر را هم آزادی بگذارند، مثل سالن تئاتر، کتابفروشی، روزنامه، صرافی، ورزشگاه، پارک، استخر و ... مشکل آزادی در جامعه حل می‌شود. و وقتی هم مسوولان درباره اهمیت آزادی در جامعه شعار می‌دهند ما متوجه می‌شویم منظورشان دقیقا چیست و توقعی هم ایجاد نمی‌شود. 

سر آزادی
- به نظر ما مسوولان برای این‌که سر صحبت را در جلسات باز کنند شروع به دادن یک سری شعار و وعده و وعید درباره آزادی می‌کنند. ما پیشنهاد می‌کنیم مسوولان سر صحبت را باز نکنند و یک مدت بگذارند مردم صحبت کنند. ممنون.





شنبه، آذر ۱۱، ۱۳۹۱

بستن آب به آزادی


در گفت‌وگو با مسوول آب انتخابات کشور بررسی شد

همزمان با نزدیک شدن موسم انتخابات ریاست‌جمهوری به آزادی آب بسته می‌شود.
به گزارش خبرگزاری مهر، نفوذ آب به پی و شالوده برج آزادی و بی‌توجهی به این مساله و امکان تخریب این برج دور از واقعیت نخواهد بود.

مسوول آب
به همین مناسبت ما با مسوول آب انتخابات آتی گفت‌وگوی زیر را ترتیب دادیم.
ما: چرا به آزادی آب بستید؟
مسوول آب: این یک عمل نمادین است و ما نزدیک هر انتخابات که می‌شود اصولا به آزادی آب می‌بندیم، که برج آزادی هم از این قاعده مستثنا نیست.
ما: یعنی چی؟
مسوول آب: اجازه بدهید برای‌تان یک مثال بزنم. شما وقتی مهمان زیاد می‌آید و غذا کم دارید چه کار می‌کنید؟ آفرین. آب می‌بندید به خورشت که غذا به همه برسد، ولو آبکی. از طرفی رسانه‌های نارسانای غربی، همیشه در بوق می‌کنند که مردم از کمبود آزادی رنج می‌برند. برای همین ما با بستن آب به آزادی به زیاد شدن آن در سطح و عمق جامعه کمک می‌کنیم تا جامعه آزاد شود.
ما: آیا این کار منجر به آبکی شدن جامعه و ارزش‌ها نمی‌شود؟
مسوول آب: نه. نمی‌شود. توجه کنید که ما می‌توانیم از آب سخت تولید دانشمندان داخلی برای آب بستن به آزادی و جامعه استفاده کنیم که جامعه آبکی نشود.
ما: آیا این آبکی با آن آبکی که هم‌اینک در جامعه وجود دارد، فرق دارد؟
مسوول آب: بله. آبکی موجود در جامعه منجر به سست شدن بنیان جامعه می‌شود. اما آبکی مورد نظر ما فقط بنیان آزادی را سست می‌کند و آزادی هم که ربطی به جامعه ندارد و اسم یک برج و یک میدان و یک خیابان در تهران است.
ما: با مانیفستت خیلی حال کردم. دیگه چی؟
مسوول آب: ما برای بازگشت به ارزش‌ها و سنت آب به آزادی می‌بندیم. ما در فرهنگ‌مان داریم که آب به  خورشت می‌بندند، آب به خیکش می‌بندند، آب به شیر می‌بندند، آب ماست می‌بندند، آب به باغچه می‌بندند، حتا جلوی آب را هم می‌بندند که اسمش می‌شود سد و سد با آزادی‌های فردی آب تعارضی ندارد، بلکه محدودیت برای آب منجر به تولید انرژی و برق می‌شود. پس ما سعی داریم با بستن جلوی آزادی‌ها کاری کنیم که جوانان انرژی‌شان متمرکز شود و یک‌دفعه بزند بیرون. نه این‌که انرژی جوان هرز برود. انرژی جوان باید مثل سد عمل کند و به جای تولید برق، بچه تولید کند.
ما: جریان آب بستن به برج آزادی چیست؟
مسوول آب: بله. ما سعی داریم جامعه به چشم خودش ببیند اگر آزادی باشد و آب هم باشد، بنیان برج سست می‌شود. ما الان یک برج آزادی داریم، چندتا شلنگ هم دور میدان است که به صورت شبانه‌روزی آب می‌ریزند پای برج آزادی، امیدواریم طبق برنامه‌ریزی ما تا پایان سال برج آزادی تخریب شود که مردم متوجه شوند آزادی منجر به از هم پاشیدن بنیان خانواده و جامعه می‌شود.
ما: ربط این قضایا به انتخابات چیست؟
مسوول آب: بله. موسم انتخابات با بستن آب به آزادی، آزادی در جامعه شل می‌شود. مثل روسری خانوم‌ها. مثل گشت ارشاد. مثل فضای رسانه‌ها. مثل دوربین گزارشگرهای تلویزیون که آزادانه هر چی بخواهند نشان می‌دهند.
ما: این مصاحبه خیلی آبکی شد. بهتره شیر را ببندیم.