به روایت ما
آنان که خاک را به نظر کیمیا کنند
آیا بود که گوشهی چشمی به ما کنند؟
به روایت حافظ
+ ادبیات تطبیقی
روزهای گند
روزهای گند
روزهای گند
روزهای گند، گند زدهاند به تمام روزهای خوب
.
.
ناسلامتی به سلامتی همهی قهرمانهای پوشالی
و البته همهی سگهای پوشالی
توکا نیستانی عزیز از اینکه شعری برای من سروده ای و عکسی از من برداشته ای و گذاشته ای بسیار سپاسگزارم
یک راز را محرمانه به تان بگویم؟ به این که می توانم با غول دوران جوانیام، همان که با طرحهایش در کتاب کوچهی شاملو زندگی میکردم، همان که هاشورهایش، تلخی طنزهایش، مفاهیم عمیق طراحیاش مرا به وجد میآورد و شور میبخشد... با غول دوستداشتنی آنروزها و انسان بسیار مهربان و سادهگیر اینروزها، گپ گرم و دوستی بیتکلف داشتهباشم، سخت مینازم و افتخار میکنم
"پوریا عالمی" دوست دوست داشتنی من است، طنز نویس با ذوقی است که برای باقی ماندن سر به تنش از صمیم قلب دعا می کنم. او چندی پیش طی "ای میلی" رسماً از من خواست تا به دو بیت شعر بند تنبانی میهمانش کنم و شرط گذاشت که حتماً اسمش در شعر آورده شود؛ علی رغم این که بنا به برخی ملاحظات از سرودن اشعار بند تنبانی پشیمان شده ام- این روزها فرق بین بند تنبان و بند های دیگر به شدت مخدوش شده است- نمی توانستم به دوست خوبی مثل او جواب منفی بدهم.
.
ابیات
از عالم ما و این جهان دوری ها
شیرینی ولی مثل نمک شوری ها
تو طنز نویس من در دو عالمی
با حسن و کمالاتی ولی، پوری ها
در پاسخ به ناتور در باب مبارزه اساسی با فیلتر این راهها را برای آحاد ملت در نظر گرفتیم
...
...
میتوانیم پیش از آنکه آنها سایتمان را فیلتر کنند، خودمان خودمان را فیلتر کنیم
میتوانیم چند عکس معنوی یا چند عکس حزبالهی را با اسمهای سکسی در سایتمان بگذاریم
میتوانیم یک صفحه کامل از کلمهی سکس استفاده کنیم و در آخر مطلب بنویسیم سکسکسه داشتم
میتوانیم یک صفحه کامل برای رجل سیاسی بد و بیراه بنویسیم و خواهر و مادرشان را مدنظر قرار دهیم. اما در آخر مطلب ذکر کنیم که این مطالب را از یادداشت های فاطمه خانم، خانم الهام آقا، نقل کردهایم
میتوانیم راجع به اکبر گنجی نظر بدهیم، وقتی فیلتریها سایت ما را بررسی میکنند میفهمند که نویسنده سایت اوسکل یا چیزی در همان حوالی است که در سال 86 در حال نوشتن از اکبر گنجی است. در نتیجه دیگر دور و بر سایت شما نمیآیند
میتوانیم بنویسیم "دانلود فیلم خصوصی اکبر یا محمد یا محمود" اما لینک بدهیم به سایت روزنامه کیهان
میتوانیم بنویسیم در انتخابات شرکت نکنید اما توضیح بدهیم منظورمان این بوده که در انتخابات شرکت نکنید شعار ضدانقلاب است که از دم ملحدن
میتوانیم بنویسیم عکسهای هدیه تهرانی اما لینک بدهیم به نوشتههای فاطمه رجبی
...
در تمام این حالتها، فیلتریها را بدجوری سرکار گذاشتهایم
...
و در هر صورت وقتی فیلتریهای وزارت ارشاد و وزارت اطلاعات ببینند شما این قدر شیرین میزنید که یک همچین سایت و وبلاگی برای خودتان راه انداختهاید به حتم دیگر سراغ آدرس اینترنتی شما در موتورهای جستوجوی حساس به کلمات خاص و بسیار هوشمندشان نمیآیند. در نتیجه از آن به بعد میتوانید خیالتان راحت باشد که فیلتر نمیشوید
...
نتیجه
چس فیل از ما، فیل تر از شما
معنی
ما مینویسیم چس فیل، چون ترویج فساد کردیم در نتیجه فیل سانسورچیها و ممیزچیها، تر میزند به سایتمان
زندگی ما آدمها مثل قصه میمونه
بعضی ها رمان میشن و بعضی دیگه داستان کوتاه
بعضی ها تلخ تموم میشن و بعضی دیگه شیرین و قشنگ
اما هر چی باشن یه روز بسته میشن ومیرن توی کتابخونه
یعنی از همون جایی که ورداشته شدن
طبق اخبار رسیده از وزارتخانه ارشادینا برگزیدگان بیستمین نمایشگاه بینالمللی کتاب به شرح زیر، انتخاب و معرفی شدند.
بهترین ناشر داخلی (با رویکرد اجتماعی و احترام به حقوق شهروندی):
متروی تهران و حومه
به خاطر چاپ انبوه نقشه مترو و انتشار و تکثیر پیامهای اخلاقی کوتاه و جملات قصار در قطارهای مترو.
بهترین ناشر داخلی (در حوزه فرهنگ و ادب):
اتوبوسرانی تهران
به خاطر اشاعه فرهنگ قطع دست جاعلین بلیط های مترو.
بهترین ناشر متفاوت (ربطی به "واو" ندارد!):
شرکت برق
به خاطر چاپ کتابهای لولهای و گسترش آن به صورت رایگان در تمام سطح نمایشگاه و تفاوت در عرضه زیرپا زدن به قشر کتابخوان برای به خود آمدن و بار دیگر پژوهیدن و جستجو کردن خویشتن خویش در طول راه با هدف نگاه کردن به راه پیموده و راه پیش رو در عرصه فرهنگ. (چی شد!)
بهترین ناشر صدادار:
گوینده و مخبر مصلای تهران
به خاطر قرائت ملکوتی و روحانی نام و محل غرفههای کتاب از بلندگو!
بهترین ناشر همینطوری:
وزارت ارشاد
به خاطر همینطوری آوارگی و دربدری دوستداران کتاب.
بهترین ناشر صنایع دستی (با رویکرد حفظ و احیای صنایع دستی و نشر کتاب):
ناشرین عربی
به خاطر استفاده از کاسه و سطل در ایام نمایشگاه برای جلوگیری از پیشروی چکه کردن آب از سقف مصلا.
بهترین ناشر نمیدونم چی:
باز هم وزارت ارشاد
به خاطر اشاعه فرهنگ صرفه جویی و چلهنشینی برای اهل قلم و فرهنگ (با عنایت بر اینکه اهل کتاب، در زمان بازدید از نمایشگاه از هرگونه خوردن و آشامیدن و قضای حاجت کردن معذور بودند!)
بهترین ناشر عبید پسند:
ناشرین کودک
به خاطر تجمع بینظیر کودکان در غرفه و ممانعت از ورود آقایان به آنجا!
بهترین ناشر خارجی:
ناشرین فرش قرمز!
به خاطر پهن کردن فرش قرمز در حیاط نمایشگاه با رویکرد بازآفرینی جشنواره کن و نوبل (البته بیعنایت به استفاده ابزاری بازدیدکنندگان از فرش قرمز برای خستگی در کردن و خوردن چیپس!)
بهترین ناشر حوادث غیرمترقبه (و حال بده!):
باران بهاری
به خاطر آب بستن به سیاستهای وزارت ارشاد ... ببخشید کتابهای ناشرین بیچاره!
گفتنیست از ناشرین کتاب در این نمایشگاه نیز توسط سازمان آب و فاضلاب تجلیل به عمل آمد. سازمان آب و فاضلاب متعهد شد پس از اتمام نمایشگاه بینالمللی کتاب ناشرین و اهل قلم میتوانند برای راست و ریس شدن اوضاع مزاجی و کلیوی (به علت عدم استفاده از امور آب و فاضلابی در طول نمایشگاه) به مدت یک ماه به طور رایگان از خدمات این سازمان استفاده کنند!

شباهت فيلم سيصد با سد سيوند چيست؟
....
هر دو آب بستهاند به تاريخ و فرهنگمان.
......
فرموليزاسيون:
فيلم سيصد = سد سيوند = سيفون
در نتيجه ميتوان نوشت:
سد سيصد مساويست با فيلم سيوند .
دانشجو در ایران دو نوع است:
نوع اول آنکه اگر تحصن و راهپیمایی و اعتراض و حتی چه میدانم نفس بکشد، ستارهدار میشود و به کمیتهی انضباطی احضار میشود و ثبتنام نمیشود و به صرف آب خنک به اوین دعوت میشود؛
در حالیکه تمام تریبونهای رسمی آن را تکذیب میکنند و از برخی عناصر خودفروخته نام میبرند که به دانشگاه نفوذ کردهاند و البته تلویزیون هم به آن اشارهای نمیکند.
...
بخش دوم آنکه تحصن و راهپیمایی و اعتراض میکند و گوجه فرنگی و تخم مرغ گندیده پرتاب میکند و از دیوار سفارت بالا میرود و پرچم آن را پایین میآورد؛
در حالیکه تریبونهای رسمی آن را تایید میکنند و آن را نشانهی حضور موثر و شایستهی دانشجویان در عرصه سیاست اعلام میکنند و البته تلویزیون هم گزارش زندهی آن را در تمام برنامههای خبری پخش میکند.
.
با توجه به متن فوق به سوالات چهارگزینهای زیر پاسخ دهید:
.
1- دانشجو را در چه حالی هرگز ندیدهاند:
الف- از دیوار بالا برود
ب- گوجه پرتاب کند
ج - تخم مرغ گندیده پرتاب کند
د- درس بخواند
.
2- دانشجویانی که راهپیمایی میکنند در چه حالتی ستاره میگیرند؟
الف- تلویزیون راهپیمایی آنها را به صورت زنده پخش نکند
ب- لااقل پرچم سه کشور مختلف را آتش نزنند
ج- کفن نپوشیده باشند
د- در فیلمهایی که دوربینهای مخفی از راهپیماییها گرفته اما تلویزیون آن را پخش نکرده است، دیده شوند
.
3- یک دانشجو در چه حالتی خودفروخته میشود؟
الف- خودفروشی کند
ب- به خاطر دفن شهدا در صحن دانشگاه اعتراض کند
ج- به خاطر مشکل خوابگاه و عدم کیفیت غذا، تحصن کند
د- گوجه پرتاب نکند
.
4- یک دانشجوی خوب چه دانشجویی است؟
الف- دانشجوی خوب دانشجوی مرده است
ب- دانشجوی خوب دانشجویی است که برای اشتغالزایی و گردش سرمایه به جای مصرف کالای خارجی، گوجه فرنگی و تخم مرغ گندیدهی ایرانی پرتاب کند
ج- دانشجوی خوب دانشجویی است که در حرکتهای دانشجویی پیش از انقلاب دستگیر شده باشد و یا دستیگر هم نشده باشد
د- دانشجوی خوب دانشجویی است که بتواند از دیوار یک سفارتخانه سه سوت بالا برود
پدربزرگ مکتبی بود. سواد خواندن قرآن هم داشت. شعرهای بسیار هم از بر بود. شعرهای حکیمانه و پندآموز و مطایبه در ذهنش فراون داشت. یکی از آن شعرها را که نمیدانم اصلش به کجا برمیگردد (و البته نباید بسیار هم قدیمی باشد) عیدانهای بود پر از فقر و درد که طنز تلخی لابلایش موج میزد:
عید آمد و ما لختیم
رفتیم به بابام گفتیم
بابام گفت به چسم به نیمچسم
برای عیدت میچسم
روح پدربزرگ شاد... پدرخواندهی خاندان عالمی بود برای خودش.
یک سال دیگر هم کهنه شد. کهنهی سال را باید عوض کنیم. در اینجا آموزش عوض کردن کهنهی سال را برای شما میآوریم:
مواد لازم:
عمر........... به اندازهی یک سال
کهنه........... یک عدد
ترکمون....... به اندازهی دلخواه (که به زندگیتان زده شده باشد)
طریقه عوض کردن کهنه:
ابتدا پاهای سال را از هم باز میکنیم. توجه داشته باشید این باز کردن با باز شدن، بازنشستگی و هر نوع بازی دیگر تفاوت دارد. سپس لاستیکی سال را باز میکنیم و بعد از آن کهنهی سال را برداشته به ترکمونی که به زندگیمان زده شده است و یا خودمان به آن زدهایم، دقت میکنیم.
(در نظر داشته باشید که میتوانید با صبر و حوصلهی فراوان به گندی که در یک سال گذشته به زندگی خود زدهاید نگاه کنید بلکه درس عبرت بگیرید.)
سپس با گرفتن سوراخ دماغهای محترممان، کهنه را که به حتم غیرقابل استفاده است در سطل زباله در دار میاندازیم. بعد از انجام مراحل فوق، منتهاعلیه تحتانی سال مبارک را، زیر آب سرد شسته و آن منطقه را با حوله خوب خشک میکنیم.
آن گاه با پاشیدن پودر بچه به مواضع جانبی و جوانب موضعی به کار خود پایان میدهیم.
برای «کهنه کردن» سال جدید، یک سال فرصت دارید اما میتوانید برای جلوگیری از کثافتکاری و جنگ جهانی سوم، عجالتا از یک کهنه یا مای بیبی در مهر و موم کردن نیروگاههای هستهای سال جدید استفاده کنید.
.........
دستورالعملهای چندش دیگری را برای طول عید شما عزیزان در نظر داریم که به تدریج منتشر میشود.
پاکت بیتمبر و تاریخ. نامهی بیمهر و امضا. کوچهی صفار و اینا. برسه به دست آقا.
بازتاب برای بار هزارم فیلتر شد.

یک راه مثلا اعتراض به چنین روندی این است که بروید پای این صفحه را امضا کنید. بازتاب را که تاب نیاورند صدای تو را هم تاب نمیآورند. بازتاب سایت عجیبیست. هم منتقد این وری دارد هم منتقد آن وری. فعلا هم که یک وریاش کردند. پیشنهاد میشود دوستان دست به عصا هم سینه خیز بروند که خدایی نکرده به تیر غیب دچار نشوند.
انتقادها به روند غیردموکرات انتخاب دبیر بینال کاریکاتور آغاز شد. کسانی که به نحوی با جریان طرح و کاریکاتور ایران آشنا باشند، میدانند پس از هفت برگزاری این بینال که در هر دورهاش با اما و اگرهای بسیار مواجه بود، بهترین و آبرومندانهترین برگزاری آن دورهی گذشته بود. دورهای که با برگزاری یک انتخابات آزاد (هرچند باز هم حرفهایی بود که اکثریت شرکتکنندگان در آن، شاگردان جوان خانهی کاریکاتور بودند پس رییس خانه، شانس بیشتری برای انتخاب داشت- فعلا به درست و غلط این موضوع توجه نمیکنیم) شور و دمی نو به جریان این شاخهی هنری دمید، چنان که با بیشترین استقبال پیشکسوتان داخلی و خارجی مواجه شد. انتخاباتی که این احساس را در هنرمندان و کاریکاتوریستها به وجود آورد که برای نخستین بار به شعور جمعی ایشان احترام گذاشته شده است و در نتیجه از طرف ایشان - که هر دوره مهمترین منتقدین به دوسالانه بودند - کمترین انتقادها را نسبت به دوسالانهی هفتم پیش آورد.
این بار اما گویی آن لباس متمدنانهی انتخابات آزاد، عاریتی بود که باید زود به صاحبش (که احتمالا استکبار جهانی است!) بازگردانده میشد. و شاید چون در این میان کسی نبود که رسما به ردصلاحیت کاندیداها، که کسی هم برای کاندیداتوری دعوت نشده بود!، بپردازد، شخص ریاست مجلس ردصلاحیتکنندگان موزهی هنرهای معاصر خود دست به کار شد و بیآنکه در آشکار کسی را ردصلاحیت کند، یک نفر را صلاحیت بخشید!
و متاسفانه این صلاحیت بخشیدن انحصاری، نه تنها مشروعیت آن را زیر سوال برد، بلکه آغازگر موج سردی میان کاریکاتوریستها گشت.
.....
بزرگمهر حسینپور نخستین کسیست که رسما از حضور در این دوره انصراف میدهد.
.....
در اینجا چند سوال چهارگزینهای برای علاقهمندان و کاریکاتوریستها مطرح میکنیم.
1- خانهی کاریکاتور ایران کجاست؟
الف - خانهی پدر پسر شجاع ب - خانهی پسر شجاع
ج - خانهی پدر پسر شجاعی د - خانهی شجاع
2- رییس خانهی کاریکاتور چه کسی است و از طرف چه کسی منصوب میشود؟
الف - پدر پسر شجاع و از طرف شیپورچی ب - پسر شجاع و از طرف پدر پسر شجاع
ج - آقا شجاع و از طرف شیپورچی د - خانوم کوچولو
3 - پدرخواندهی کاریکاتور ایران چه کسی است؟
الف - کورلئونه ب - کاسترو
ج - هوگو چاوز د - پدر پسر شجاع
4- برای یک انتخابات هنری در موزهی هنرهای معاصر کدام گزینه مناسبتر است.
الف - یک صلوات میفرستیم و چراغها را خاموش میکنیم.
ب - چراغها را خاموش میکنیم و یک صلوات میفرستیم.
ج - هنرمندان را دعوت میکنیم تا با هم صلوات بفرستیم.
د - دقیقهی نود همه را دعوت میکنیم و چون وقت رو به پایان است، داور را برندهی بازی میکنیم و بعد یک صلوات میفرستیم.
5 - در برگزاری مسابقات بینالمللی کاریکاتور چطور اسراف نکیم؟
الف - یک مسابقهی هولوکاست برگزار میکنیم و دوسالانهی کاریکاتور را ماستمالی میکنیم تا اسراف نکنیم.
ب - در دبیر مسابقهی هولوکاست اسراف میکنیم و او را دبیر دوسالانه کاریکاتور میکنیم.
ج - در جایزهی مسابقهی هولوکاست اسراف میکنیم.
د – خیرالامور اوسطها. یک کمی اسراف در جایزه و دبیر و این قبیل چیزها، به جایی بر نمیخورد.
(به احترام شخصیت انسانها یک نام در متن فوق حذف شد.)

برای عبور از خیابان، نیاز داریم که از خانه خارج شویم. برای خروج از خانه نیاز به رعایت و حفظ شووناتی داریم که عرف جامعه است در غیر این صورت، جرممان که تجاوز حریم خصوصیمان به حریم عمومی دیگران است، محرز میشود. پس با پوشاندن چیزهایی که بیرون آمدنشان، دیگران را به رعشه میاندازد، از خانه خارج میشویم؛ مثل مو، گردن، بناگوش و چیزهای دیگر.
پس از عبور از فیلترهای فوق، صلاحیت رد شدن از خیابان را به دست میآوریم؛
اول- به سمت چپ نگاه میکنیم:
اگر دوران آقای خاتمی بود، در همان حالت میماندیم تا یک ماشین ضدگلوله از سمت راست از رویمان رد شود.
اگر دورهی آقای احمدینژاد باشد نیازی نیست به سمت چپ نگاه کنیم. چون مطمئنیم راه بسته شده و از چپ ماشینی نمیآید. پس راست شکممان را میگیریم و چشمهایمان را میبندیم و تند تند از خیابان عبور میکنیم. منتها چون هزینهی ساخت و تعمیر بلوار و چاله چولههای خیابان از دورهی شهرداری سابق، خرج ازدواج جوانان کوچههای چند خیابان آن طرفتر شده است، میافتیم در چاله و پایمان میشکند. در نتیجه از خیابان رد نمیشویم.
دوم - فرض را بر این میگیریم که با عنایات خداوندی صحیح و سالم خودمان را به میانهی خیابان رساندهایم. در این حالت باید به سمت راست نگاه کنیم:
اگر دورهی آقای خاتمی بود به راست نگاه نمیکردیم. سرمان را مثل بچهی آدم میانداختیم پایین و با ترس و لرز وارد خیابان میشدیم به این امید که ماشینی، چیزی، تانکی بهمان نزند. منتها چون تصویرمان در فیلمبرداریهای 18 تیر در دوربینهای مداربسته و هندیکم، ضبط شده بود پیش از آنکه به آن سوی خیابان برسیم به مکان امن و نامعلومی منتقل میشدیم. پس به آن طرف خیابان نمیرسیدیم.
اگر دوره، دورهی آقای احمدینژاد باشد، باید خیلی احتیاط کنیم. چون تمام ماشینها نه تنها از سمت راست میآیند، بلکه پایشان را هم گذاشتهاند روی گاز و به خطوط عابر پیاده دقتی نمیکنند. پس عبور از خیابان کار خطرناکیست. باید مدتی، شاید 4 سال، صبر کنیم تا چراغ سوارهها قرمز و چراغ پیادهها سبز شود.
راهکار اصلاحاتی: عبور از خیابان را تحریم میکنیم و همین طرف خیابان کارمان را انجام میدهیم.
راهکار مخملین: به صورت سر و ته، از خیابان رد شویم.
راهکار دکتر سروشی: بر دانشجویان و محیطهای فرهنگی سرمایهگذاری میکنیم، تا زمانی که برای عبور از خیابان، در جامعه احساس نیاز شود. خواه اگر چهل سال طول بکشد و ما همین طرف خیابان ایستاده باشیم.
راهکار کیهانی: عناصر خودفروختهای که برای عبور از عرض خیابان، عملیات گسترده و هدایتشدهای را از خارج مرزها پیاده میکردند، به وجود کانالهایی در مطبوعات، اعتراف مکتوب کردند که فیلمش هم تا آخر هفته میآید بیرون.
انگار نه انگار در روزنامه اسرار منتشر می شود.