آيا او آبخنك را به قهوه ترجيح داده است؟ آيا قهوه دوست ندارد؟ ما نميدانيم.
*
آقا محمد قوچاني، يك فال قهوه طلب تو.
روزنامه اعتماد ملی - ستون فال قهوه - 31 خرداد 1388 - پوريا عالمي
آيا او آبخنك را به قهوه ترجيح داده است؟ آيا قهوه دوست ندارد؟ ما نميدانيم.
*
آقا محمد قوچاني، يك فال قهوه طلب تو.
روزنامه اعتماد ملی - ستون فال قهوه - 31 خرداد 1388 - پوريا عالمي
اتل متل توتوله
گاو حسن چه جوره
نه شیر داره نه پستون
شیرش رو بردن هندستون
یک زن کردی بستون
اسمش رو بذار عم قزی
دور کلاهش قرمزی
هاچین و واچین
یه پات رو ورچین
پرسشها و تاملات:
.
در این بند به وضوح به تاثیر دف دف رضا براهنی در شعر و داستان، اشارهی مستقیم شده است. و این مشت محکمی است (شاید پاسخ درخوری هم باشد) به آنانکه تاثیر صدا در تصویر و صدا در سیما را انکار میکنند.
.
گاو حسن چه جوره
گاو حسن چه کسی است؟ آیا رمزی در این جمله نهفته است؟ آیا گاو حسن به مافیای پخش کتاب اشاره میکند؟ آیا گاو حسن همان گاو غلامحسین ساعدی نیست؟ آیا گاو غلامحسین ساعدی نمرده است و در تمام این مدت مخاطبان ادبیات و سینمای اقتباسی بازی خوردهاند؟ آیا گاو حسن فقط به گاو حسن اشاره میکند یا به خود حسن هم اشاره میکند؟ آیا گاو حسن گاو است؟ آیا به صورت رمز و اشاره به خود حسن که گاو دارد توهین شده است؟ آیا احوالپرسی از گاو حسن نوعی رفیقبازی و باندبازی در پشتپردهی ادبیات را نشان نمیدهد؟ آیا گاو حسن کنایهای مستقیم به مخاطب است؟ و یا تلاش شده است سرنخی از کسانی که مشغول دوشیدن شیر گاو حسن هستند، به ما بدهد؟ آیا باندها و حلقههای ادبی در این جریان نقش دارند؟ آیا نقش وبلاگها و سایتهای ادبی در گاو حسن مستتر است؟
.
چه کسانی گاو حسن را دوشیدند؟ ما نمیدانیم. چه کسانی به شیر گاو حسن، که مربوط به بیتالمال هم میشد، نظر داشتند؟ ما نمیدانیم. چه کسانی شیر گاو حسن را ارث پدری خود میدانستند و سر آن خون به پا کردند؟ ما نمیدانیم. ما فقط میدانیم که نامردها شیر را که بردند، هیچ، به پستون گاو حسن هم رحم نکردند.
آیا اشارهی مستقیم به پستون گاو حسن نوعی فرافکنی است؟ آیا ممیزان زیر پستون خط نمیکشند و نمیگویند باید به جای آن "عضو شیردهی" جایگزین شود؟
.
شیرش رو بردن هندستون
باندهای ادبی نه تنها به پستون گاو حسن رحم نمیکنند بلکه با شیر گاو حسن در کشورهای دیگر شیرپارتی میگیرند. آیا همین شیر نیست که هزینهی جایزههای خصوصی را تامین میکند؟ آیا پستون گاو حسن، همان جایی نیست که ارشاد به آن اشاره کرده و گفته میخواهد آن را (یعنی منابع و پشتیبانیهای خارجی از جوایز خصوصی ادبی را) به همه، حتا شما دوست عزیز، نشان دهد؟
راستی آیا نشان دادن تبرج محسوب نمیشود؟
.
یک زن کردی بستون
اسمش رو بذار عم قزی
دور کلاهش قرمزی
هاچین و واچین
یه پات رو ورچین
آیا این مانیفست با اطلاع مسوولان نوشته شده است؟ و بنا بر مصلحت جوانها را تشویق به ازدواج میکند؟ آیا در این دعوت نکتهای پنهان است؟ آیا چون گاو حسن شیر و پستون ندارد و بنابراین نسل جوان داستاننویس دستش به جایی بند نخواهد شد، بهتر است زودتر ازدواج کند که دستش بند شود؟ آیا اشارهی ظریفی به بند شدن دست داستاننویس با دستبند شده است؟ و آیا ازدواج جوانان آنان را از گناه و معصیت و داستاننویسی دور میکند؟
نمایش در یک پرده
بازیگران: یک زن
یک مرد
نور صحنهی تاریک را روشن میکند.
تنها دو صندلی چوبی در صحنه قرار دارد. یک مرد روی یکی از صندلیها نشسته است.
زن وارد میشود. میآید و صندلی خالی را از صحنه خارج میکند.
مرد واکنشی نشان نمیدهد.
زن باز میگردد و صندلی دیگر را با مردی که رویش نشسته است از صحنه خارج میکند.
صحنه تاریک میشود.
...
تماشاچیها شروع به دست زدن میکنند.
کارگردان سرخوش از تشویق با لبانی به خنده گشوده، روی صحنه میآید. تعظیم میکند.
...
یکی از تماشاچیها میگوید: «ایول... ایول... اون خانومه چقدر زورش زیاد بود!»
باقی تماشاچیها به افتخار زور زیاد "اون خانومه" با هیجان بیشتری دست میزنند.
مجنون
چه حالی میشود
اگر پستچی در بزند و
بگوید
لیلی قصهها
مهرش را اجرا گذاشته است
و خسرو و شیرین هم شهادت دادهاند
که مجنون نفقه نپرداخته است
در باب بیادبی در ادبیات فارسی و عاقبت آن
در زبان فارسی ضربالمثل شیرین و "فروید"پسندی وجود دارد که میگوید: "مثل نان از تنور درآمده از زن تازه از حمام درآمده نمیتوان گذشت!".
مانند مولوی که پس از ذکر داستان "کدو و خر" (که تنها و تنها برای طولانی نشدن مطلب از ذکر مو به موی آن خودداری میکنیم!) و اتفاقاتی که برای آن کنیزبختبرگشته میافتد (البته مولوی ماوقع را با جزییات کامل! و با دستودلبازی خاصی تعریف کرده است) مطلب سخیفی چون آن حکایت را به مفاهیم عمیقی سوق داده است، ما هم میتوانیم با افزودن یک جمله به ضربالمثل فوق، جملهای دیگر بسازیم و مفهومی دیگر بنیان نهیم. و صد البته نیت دیگری نداریم جز اینکه مفهوم بیادبی ِ ضربالمثل فوق را کمی ادبی کنیم.
در باب ختم به خیر کردن ضربالمثلی که در آن بیناموسی به وقوع پیوسته بود
با تغییر یک "از" به "واو عطف" و کمی تغییرات در ساختار ضربالمثل، قضیهی بیناموسی فوق کاملا ادبی – ناموسی شده و حتا میتوان نتیجهگیری عرفانی و ادبی از آن استخراج کرد. بدین صورت که:
مثل نان از تنور درآمده و زن تازه از حمام درآمده نمیتوان از کتاب تازه از زیر چاپ درآمده گذشت!


